ليه و آله و سلم ) ذكر شده تطبيق كنى آن وقت صدق ادعاى ما را به عيان مى بينى .
و به خاطر همين مشابهت ، مناسب بود داستان تهمت هايى را كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) زده و گفتند: او به خدا افتراء بسته است ، عطف به داستان نوح كند، چون رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) جز همان انذارى كه نوح داشت نمى كرد، و جز به همان حجت هايى كه نوح داشت احتجاج نمى نمود.
آرى ذكر سرگذشت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بعد از سرگذشت نوح (عليه السلام ) در مثل همانند فرستاده پادشاهى مى ماند كه رعاياى متمرد شاه را به خاطر سرپيچيشان از اطاعت او انذار و نصيحت كرده و حجت را بر آنان تمام نمايد، و آن مردم به وى تهمت و افتراء زده و بگويند اين مرد از طرف پادشاه نيامده ، و به همين جهت نه اطاعتى در كار هست و نه وظيفه اى .
آن مرد مجددا به سراغ مردم بيايد و سرگذشت ناصحى ديگر را كه قبل از وى نزد مردمى ديگر رفته بود براى آنان تعريف كند كه آن ناصح نزد آن مردم رفت و همين حرفهاى مرا زد و آن مردم به راه نيامده در نتيجه هلاك شدند،
و اين شخص در حالى كه حجتها و مواعظ خود را ذكر مى كند، ترس و تاسف وادارش كند به اينكه به ياد افتراى قبلى آنان بيفتد، و از شدت تاسف بگويد: شما به من تهمت دروغ و افتراء مى زنيد، با اينكه من جز آنچه آن رسول به آن قوم مى گفت به شما نمى گويم و جز آن كلمات حكمت و موعظتى كه او داشت ندارم ، ناچار اگر من به او افتراء مى بندم گناهش به گردن خودم است و شما به خاطر اين ، سخن مرا قبول نمى كنيد كه من با اعمال شما مخالفم .
خداى تعالى نظير اين گفتگو را براى بار دوم در آخر همين سوره ، بعد از ايراد چند داستان از چند رسول تكرار نموده و مى فرمايد: (و كلا نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت به فوادك ... و قل للذين لا يومنون اعملوا على مكانتكم انا عاملون و انتظروا انا منتظرون ) بعضى از مفسرين گفته اند: آيه مورد بحث تتمه داستان نوح (عليه السلام ) است و خطاب در آن نيز متوجه به همان جناب است و معنايش اين است كه گويا قوم نوح مى گويند نوح اين دعوت را به دروغ به خدا منسوب مى كند، تو اى نوح به ايشان بگو اگر من اين دعوت را به خدا افتراء مى بندم جرمش به گردن خودم است و من از جرمى كه شما مى كنيد بيزارم .
و بنا به گفته اين مفسر، كلام مشتمل بر نوعى التفات است ، التفاتى از غيبت به خطاب ، و ليكن نظريه اين مفسر از سياق آيه بى نهايت دور است .
(و اءنا برى ء مما تجرمون ) - در اين جمله جرم مستمر را براى كفار اثبات كرده و آن را از مسلميات شمرده ، همچنانكه در جمله (فعلى اجرامى ) اثبات جرم شده ، اما جرم فرضى ، توضيح اينكه حجتهايى كه نوح براى قوم خود بيان كرد، از آن جهت كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و يا كتاب نازل ، بر او، آنها را حكايت مى كنند دو احتمال دارد، يكى اينكه دروغ و افتراء باشند، يعنى نوح (عليه السلام ) به چنان حجت هايى احتجاج نكرده باشد، احتمال ديگر اينكه راست باشند و نوح (عليه السلام ) به راستى اين احتجاجات را با قوم خود كرده باشد، ولى همين احتجاج ها از اين جهت كه حجت هايى عقلى و قاطع هستند ديگر دو احتمال ندارد، چون ممكن نيست دروغ باشند، پس اگر با تعبير (تجرمون ) براى كفار جرم مستمر و قطعى اثبات كرده براى اين است كه كفار به هر حال مجرم بودند،
يا به خاطر اينكه حجتهاى الهى حكايت شده در كتاب خداى تعالى را انكار كردند و يا به خاطر اينكه حجتهايى عقلى و قطعى كه آنان را به سوى ايمان و عمل صالح هدايت مى كرد منكر شده و ترك گفتند. پس به هر حال و بطور قطع مجرمند، چون از مقتضاى اين حجتها خارج شدند، به خلاف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كه در يك تقدير مجرم است ، و آن فرض و تقدير اين است كه مفترى باشد يعنى حجت هايى را از پيش خود به نوح نسبت داده باشد كه نوح به چنان حجت هايى احتجاج نكرده باشد، و حال آنكه آن حضرت مفترى نيست ، زيرا آنچه در قرآن كريم در اين باره نقل كرده از پيش خود نبوده ، بلكه خداى تعالى آن را حكايت كرده است .
بحث روايتى  
(دو روايت در ذيل آيه : (لا ينفعكم نصحى ...) و (ام يقولون افتريه ...)) 
در تفسير عياشى از ابن ابى نصر بزنطى از امام ابى الحسن رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى از نوح حكايت كرده كه گفت : (لا ينفعكم نصحى ان اردت ان انصح لكم ، ان كان اللّه يريد ان يغويكم ) آنگاه فرمود: امر هدايت به دست خداى تعالى است ، او است كه هدايت مى كند و گمراه مى نمايد.
مولف : بيان اين حديث در سابق گذشت .
و در تفسير برهان در ذيل آيه شريفه (ام يقولون افتريه ...) از كتاب نهج البيان شيبانى از مقاتل روايت كرده كه گفت : كفار مكه گفته بودند: محمد قرآن را افتراء بسته است . آنگاه صاحب برهان اضافه كرده است كه نظير اين سخن را از امام ابى جعفر و امام صادق (عليه السلام ) نيز روايت شده است .وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ (36)
وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ (37)‏
وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ (38)
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيمٌ (39)
حَتَّى إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ (40)
وَقَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ (41) 
وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَب مَّعَنَا وَلاَ تَكُن مَّعَ الْكَافِرِينَ (42) 
قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاء قَالَ لاَ عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ (43) 
وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاء وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (44)
وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ (45)‏
قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ (46)
قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْ