حَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ (47) 
قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ (48)
تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَـذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ (49)

ترجمه آيات  

و به نوح وحى شد كه مطمئن باش از قوم تو جز آنهايى كه قبلا ايمان آورده بودند هرگز ايمان نخواهند آورد، ديگر از اين پس درباره آنچه مى كنند ناراحت نباش (36).
و زير نظر ما آن كشتى كذائى را بساز، و از اين پس ديگر در مورد كسانى كه ستم كردند سخنى از وساطت مگو كه آنان غرق شدنى هستند (37).
نوح به ساختن كشتى پرداخت ، هر وقت دستهاى از مردمش از كنار او مى گذشتند مسخره اش مى كردند، نوح مى گفت : امروز شما ما را مسخره مى كنيد و به زودى ما نيز شما را همينطور مسخره مى كنيم (38).
و به زودى خواهيد دانست كسى كه عذاب بر سرش آيد او را در دنيا خوار مى سازد، و از پس دنيا عذابى هميشگى و ثابت بر او نازل مى شود (39).
جريان بدين منوال مى گذشت - تا آنكه فرمان ما صادر شد و تنور جوشيدن گرفت ، - چون اولين نقطهاى كه آغاز به فوران آب كرد تنور معينى بود كه آب از آن فوران كرد، در آن هنگام به نوح - گفتيم : تو اى نوح از هر نر و مادهاى يك جفت سوار كشتى كن ، خانواده ات را نيز به جز آن كسى كه حكم هلاكتش از ناحيه ما داده شده ، و همچنين افرادى كه ايمان آورده اند - گو اينكه - جز اندكى از قومش ايمان نياورده بودند (40).
نوح گفت : به نام خدا سوار كشتى شويد كه رفتن و ايستادنش به نام او است ، چون پروردگار من آمرزنده و مهربان است (41).
كشتى ، سرنشينان را در ميان امواجى چون كوه ميبرد - كه ناگهان چشم نوح به فرزندش افتاد كه از پدرش و مؤ منين كناره گيرى كرده بود، و در نقطه اى دور از ايشان ايستاده بود - فرياد زد، هان اى فرزند بيا با ما سوار شو، و با كافران مباش (42). گفت : من به زودى خود را به پناه كوهى ميكشم كه مرا از خطر آب حفظ كند - نوح - گفت : امروز هيچ پناهى از عذاب خدا نيست ، مگر براى كسى كه خدا به او رحم كند - چيزى نگذشت كه - موج بين او و فرزندش حائل شد، و در نتيجه پسر نوح نيز از زمره غرق شدگان قرار گرفت (43).
فرمان الهى رسيد كه اى زمين آبت را - كه بيرون داده اى - فرو ببر، و اى آسمان - تو نيز از باريدن - باز ايست ، آب فرو رفت ، و فرمان الهى به كرسى نشست و كشتى بر سر كوه جودى بر خشكى قرار گرفت - و در مورد زندگى آخرتى كفار - فرمانى ديگر رسيد كه مردم ستمكار از رحمت من دور باشند (44).
نوح - در آن لحظهاى كه موج بين او و پسرش حائل شد - پروردگارش را ندا كرده با استغاثه گفت : اى پروردگار من پسرم از خاندان من است ، و به درستى كه وعده تو حق است و تو احكم الحاكمينى ، و حكمت متقنترين حكم است (45).
خطاب رسيد اى نوح ! او از خاندان تو نيست چون كه او عمل ناصالحى است ، لذا از من چيزى كه اجازه خواستنش را ندارى مخواه ، من زنهارت مى دهم از اينكه از جاهلان شوى (46).
نوح عرضه داشت پروردگارا! من به تو پناه مى برم از اينكه درخواستى كنم كه نسبت به صلاح و فساد آن علمى نداشته باشم ، و تو اگر مرا نيامرزى و رحمم نكنى از زيانكاران خواهم بود (47).
گفته شد اى نوح ! با سلامت و بركت از ناحيه ما بر تو و بر تمام امتهايى كه با تواند فرود آى ، و امتهايى نيز هستند كه به زودى خواهند آمد و ما در آغاز، آنان را بهره مندشان مى كنيم و در آخر عذابى دردناك از ناحيه ما آنان را فرا خواهد گرفت (48).
اينها همه خبرهايى غيبى است كه ما آن را به تو وحى مى كنيم ، به شهادت اينكه در سابق از آنها خبرى نداشتى نه تو و نه قومت ، پس ‍ صبر پيشه گير كه عاقبت از آن مردم با تقوا است (49).

بيان آيات  

اين آيات تتمه داستان نوح (عليه السلام ) است ، و مشتمل بر چند فصل است ، مثلا فصلى در اينكه آن جناب به قوم خود خبر داد كه عذاب بر آنان نازل مى شود، و فصلى ديگر در اينكه خداى سبحان به وى دستور داد كشتى درست كند، و فصلى ديگر در اينكه عذاب كه عبارت بود از طوفان ، چگونه نازل شد، و فصلى در داستان غرق شدن پسرش ، و فصلى در قصه نجات يافتن خود و همراهانش ، ليكن در عين اينكه مشتمل بر چند فصل است همه فصولش به وجهى به يك فصل برگشت مى كند و آن عبارت است از فصل قضا و حكمى كه خداى سبحان بين آن جناب و قوم كافرش كرد.
قطع اميد از ايمان آوردن قوم نوح (ع )  

و اوحى الى نوح انه لن يومن من قومك الا من قد امن فلا تبتئس بما كانوا يفعلون

كلمه (ابتئاس ) مصدر باب افتعال از ماده (بوس ) است ، و (بوس ) به معناى اندوهى توام با ذلت و خضوع است .
اين قسمت از وحيى كه آيه از آن خبر مى دهد، كه خداى تعالى به وى فرمود: (لن يومن من قومك الا من قد امن )، در واقع مى خواهد نوح (عليه السلام ) را از ايمان آوردن كفار قومش مايوس و نوميد كند و بفرمايد از اين به بعد ديگر منتظر ايمان آوردن كسى مباش ، و به همين جهت از اين فرموده خود نتيجه گيرى كرد كه (فلا تبتئس بما كانوا يفعلون ) پس ديگر به خاطر كردار آنان اندوه مخور زيرا يك نفر دعوت كننده كه مردم را به چيزى دعوت مى كند،
وقتى از مخالفت و تمرد مدعوين غمناك مى شود كه اميدى به ايمان آوردن و استجابت دعوتش از ناحيه آنان داشته باشد، و اما اگر بطور كلى از اجابت آنان مايوس شود، ديگر اهميتى به آنان و به كارشان نداده و در دعوت آنان ، خود را به تعب نمى اندازد، و اصرار نمى كند كه به وى رو آورند، و بر فرض هم كه بعد از آن نوميدى باز هم دعوتشان كند، حتما غرض ديگرى چون اتمام حجت و اظهار معذرت دارد.
و بنابراين در اينكه فرمود: (فلا تبتئس بما كانوا يفعلون ) تسليتى است كه خداى تعالى به نوح (عليه السلام ) داده و آن جناب را دلخوش فرموده ، چون در اين كلام اشارهاى هست به اينكه لحظه قضاء و حكم جدايى بين آن جناب و قومش فرا رسيده ، اين اشاره را كرد تا قلب شريف آن جناب را از تاثر و اندوهى كه از ديدن اعمال كفار و رفتارشان با وى و با مؤ منين و از يادآورى خاطرههاى چندين ساله از آزار و اذيت كفار آكنده گشته سبك بار كند.
آرى نوح (عليه السلام ) نزديك به هزار سال در ميان قوم كافر خود زندگى كرد و آزار و اذيت ديد.
از كلام بعضى از مفسرين چنين برمى آيد كه از جمله (لن يومن من قومك الا من قد امن ) استفاده كرده و خواسته است بفرمايد آنهايى كه كفر ورزيدهاند از اين لحظه تا ابد ديگر ايمان نخواهند آورد همچنانكه آنها كه ايمان آورده اند بر ايمان خود استوار و دائم خواهند بود.
ليكن نظر وى صحيح نيست زيرا در اين كلام همه عنايت در اين است كه بيان كند كفار از اين به بعد ديگر ايمان نخواهند آورد، و اما ايمان مؤ منين مورد عنايت نيست مگر صرف تحقق آن . و اما دوام و ثبات آن مورد بحث نيست ، و استثناى (الا من قد امن ) نيز هيچ دلالتى بر بيش از اصل تحقق ندارد، و از ثبات و دوام آن ساكت است .
از آيه مورد بحث استفاده مى شود كه اولا كفار در هر جا و هر زمان كه اميد ايما