ن سبق عليه القول )، يعنى مگر آن افرادى كه اهل تو هستند، و ليكن فرمان و عهد ما در سابق بر هلاكت آنان گذشته است . و منظور از اين اهل كه قرار شده هلاك گردند يكى همسر خائن آن جناب بوده ، به دليل اينكه قرآن كريم در آيه اى ديگر فرموده : (ضرب اللّه مثلا للذين كفروا امراة نوح و امراة لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما)، و ديگرى پسر نوح بوده كه خداى تعالى در آيات بعد، داستان او را بيان مى كند، و نوح مى پنداشته كه استثناء تنها مربوط به همسرش است ، بدين جهت خداى تعالى آن را برايش بيان كرده و فرمود كه او اهل تو نيست ، او عملى غير صالح است ، بعد از اين بيان الهى فهميد كه فرزندش نيز از كسانى است كه ظلم كرده .
(و من امن و ما امن معه الا قليل ) - يعنى غير اهلت آنانكه از قوم تو به تو ايمان آوردند را نيز سوار كشتى كن ، و اما اينكه گفت غير اهلت را سوار كشتى كن ، براى اين بود كه اهل آن جناب را قبلا در جمله (و اهلك ) بيان كرده بود، و در آخر فرموده كه از قوم نوح جز اندكى به وى ايمان نياورده بودند.
در اين جمله اخير فرمود: (و ما امن معه ) و نفرمود: (و ما امن به )، براى اينكه اشاره كند به اينكه منظور از ايمان آوردن به نوح ، ايمان آوردن قوم نوح و خود نوح به خداى تعالى است ، و اين تعبير مناسبتر بوده به مقامى كه آيه شريفه داشته ، چون آيه شريفه در اين مقام است كه بفرمايد خداى تعالى چه كسانى را از بلاى غرق نجات داد، و ملاك اين نجات دادن هم ايمان به خداى تعالى و خضوع در برابر ربوبيت حضرتش بود، و همچنين اگر فرمود: (الا قليل ) و نفرمود: (الا قليل منهم )، براى اين بود كه بفهماند ايمان آورندگان ، فى نفسه اندك بودند نه در مقايسه با قوم ، چون در مقايسه با همه قوم بسيار اندك بودند، به حدى كه نمى شد گفت اين چند نفر اندك از آن قومند.معناى جمله : (بسم اللّه مجريها و مرسيها) و احتمالاتى كه درباره مفردات اين جمله ومعناى آن ذكر شده است 

و قال اركبوا فيها بسم اللّه مجريها و مرسيها ان ربى لغفور رحيم

بعضى از اساتيد قرائت ، كلمه (مجراها) را به فتحه ميم قرائت كرده و آن را مصدر ميمى از ثلاثى مجرد و به معناى جريان و سير و حركت كشتى گرفتهاند.
بعضى ديگر آن را (مجراها) - به ضمه ميم - خوانده - و آن را مصدر ميمى از باب افعال - و به معناى اجراء و سوق دادن و به پيش راندن كشتى گرفتهاند و از كلمه (مرسا) مصدر ميمى - از باب افعال - و به معناى ارساء و مرادف آن است ، و ارساء به معناى متوقف كردن و ثابت نگه داشتن كشتى است ، و اين كلمه در جاى ديگر قرآن آمده ، آنجا كه فرموده : (و الجبال أ رسيها).
و جمله (قال اركبوا فيها) عطف است بر جمله (جاء امرنا) كه در آيه قبل بود، و معناى اين معطوف و آن معطوف عليه اين است كه : مسخره كردن نوح همچنان ادامه يافت تا زمانى كه امر ما آمد و نوح به اهل خود و ساير مؤ منين و يا به همه كسانى كه در كشتى بودند خطاب كرد: كه اين كشتى رفتن و ايستادنش به نام خدا است .
و منظور از بردن نام خدا اين بوده كه از نام مبارك پروردگار بركت گرفته و به آن وسيله خير را در حركت و سكون كشتى جلب كند، چون وقتى انسان فعلى از افعال و يا امرى از امور را معلق بر نام خداى تعالى كرده و آن را با نام مبارك حضرتش مرتبط مى سازد، همين عمل باعث مى شود كه آن فعل و يا آن امر از هلاكت و فساد محفوظ گشته و از ضلالت و خسران مصون بماند.
آرى همانطور كه خداى تعالى فنا و بطلان و گمراهى و خستگى نمى پذيرد، چون رفيع الدرجات و داراى مقام منيع و بلند است ، همچنين امرى و فعلى هم كه مرتبط به او - جل و علا - شده قهرا از گزند عوارض سوء مصون ميماند.
پس نوح (عليه السلام ) حركت و سكون كشتى را معلق به نام خدا كرد، و با در نظر گرفتن اينكه سبب ظاهرى نجات كشتى همين دو سبب يعنى حركت و سكون صحيح كشتى است ، وقتى اين دو سبب كارگر ميافتد كه عنايت الهى شامل حال سرنشينان كشتى باشد، و شمول اين عنايت به اين است كه مغفرت الهى شامل خطاهاى سرنشينان گردد، تا زمينه براى رحمت الهى فراهم گشته ، از غرق نجات يابند و آزاد و آسوده در زمين زندگى كنند، و چون زمينه چنين زمينهاى بود، لذا نوح (عليه السلام ) اشاره كرد به اينكه به اين خاطر، من حركت و سكون كشتى را وابسته به نام خدا كرد كه پروردگارم غفور و رحيم است ، (ان ربى لغفور رحيم )، او است كه ميتواند مجرا و مرساى كشتى را از اختلال و اشتباه حفظ كند، و در نتيجه با مغفرت و رحمت او كشتى از غرق حفظ شود.
و نوح اولين انسانى است كه خداى تعالى گفتن بسم اللّه را در كتاب مجيدش از او حكايت كرده ، پس او اولين كسى است كه تمسك به نام كريم خدا را فتح باب نموده ، همچنانكه او اولين كسى است كه بر مساءله توحيد اقامه حجت نموده ، و اولين كسى است كه كتاب و شريعتى آورده ، و اولين كسى است كه در صدد بر آمده تا اختلاف طبقاتى مجتمع بشرى را تعديل نموده و تناقض را از آن بر طرف نمايد.
و معنايى كه ما براى جمله (بسم اللّه مجريها و مرسيها) كرديم مبنى بر اين بود كه گفتار، گفتار نوح (عليه السلام ) باشد و نيز دو كلمه (مجرى ) و (مرسا) مصدر ميمى باشند، ولى بسيارى از مفسرين چه بسا احتمال داده باشند كه (اين گفتار گفتار خود نوح نبوده ، بلكه كلام همراهان نوح باشد و نوح به آنان دستور داده باشد كه هنگام سوار شدن ، اين كلمه شريفه را بگويند و يا احتمال داده باشند كه دو كلمه (مجرى و مرسا) اسم زمان و مكان باشند كه در اين صورت معناى آيه طورى ديگر مى شود).
زمخشرى در كشاف ، در تفسير اين آيه گفته (ممكن است اين سخن كلامى واحد باشد و ممكن هم هست كه دو كلام باشد، وجه واحد بودنش اين است كه جمله (بسم اللّه ) متصل باشد به جمله (اركبوا) و حال باشد از (واو) جمع كه در اين صورت شكل جمله (قال اركبوا فيها بسم اللّه ) مى شود و معنايش اين مى شود كه سوار كشتى شويد در حالى كه نام خدا را ببريد، و يا در هنگام به حركت در آمدن كشتى و كنده شدنش از زمين و هنگام ايستادنش بسم اللّه بگوييد حال يا به خاطر اينكه دو كلمه (مجرى و مرسا) اسم زمانند، و يا به خاطر اينكه مصدر ميمى و به معناى اجرا و ارسااند كه در تقدير كلمه وقت بر آن دو اضافه شده و در نتيجه عبارت مجراها و مرساها (وقت اجراءها و ارساءها) بوده ، همانطور كه (خفوق النجم ) به معناى وقت حركت و گردش ستاره ، و (مقدم الحاج ) به معناى وقت آمدن حاجيان است .
ممكن هم هست اين دو كلمه اسم مكان و به معناى مكان اجراء و مكان ارساء باشند، و اگر منصوب خوانده شده اند يا به خاطر فعلى باشد كه در معناى بسم اللّه خوابيده (و آن فعل ، يا ابتداء مى كنم است و يا استعانت مى جويم ، و يا هر فعل ديگرى كه بر اراده قول دلالت كند. و وجه دو كلام بودنش اين است كه جمله (بسم اللّه )، خبر مقدم و دو كلمه مجراها و مرساها مبتداى موخر باشند، و اين مبتداء و خبر كه به اصطلاح (مقتضبه ) هستند يك كلام (قال اركبوا فيها) و كلام باشد و كلام ديگرش (بسم اللّه مجريها و مرسيها)،
يعنى نوح گفت : سوار بر كشتى بشويد كه سكونش در روى زمين و كنده شدنش از زمين و به حركت در آمد