 برابر احكم الحاكمين به كار برده است
نوح (عليه السلام ) فرستاده خداى تعالى و يكى از انبياى اولوا العزم - يعنى صاحب شريعت - بوده ، و چنين كسى بطور مسلم عالم به مقام خداى تعالى و عارف به آن و بصير به موقف عبوديت خود بوده ، علاوه بر همه اينها ظرف گفتگويى كه نوح با پروردگارش داشته ظرف معمولى نبوده ،
بلكه ظرفى بوده كه آيات ربوبيت خداى تعالى و قهر و غضب الهى به حد اكمل ظهور يافته و تمام دنيا و اهل دنيا در زير آب فرو رفته و غرق شده اند، و از ساحت عظمت و كبريائى خداى تعالى نداء شده كه : ستمكاران از رحمت من دور شوند. در چنين جوى چطور ممكن است نوح (عليه السلام ) براى پسرش دعا كند؟ و ادب عبوديت چگونه اجازه مى دهد كه او خواست دل خود را كه همان نجات فرزند است بطور صريح و پوست كنده در ميان بگذارد؟
لذا مى بينيم كه آن جناب رعايت ادب را نموده و سخن خود را در قالب سوال و استفسار از حقيقت امر بيان كرده ، و نخست وعدهاى را كه خداى تعالى قبلا يعنى هنگام سوار كردن مؤ منين و جفت جفت حيوانات در كشتى داده بود كه اهل او را نجات مى دهد به زبان آورد.
از سوى ديگر براى آن جناب كفر فرزند ثابت نشده بود، بلكه اهل آن جناب حتى همين فرزندش (البته غير از همسرش ) به ظاهر مومن بودند، و اگر فرزند مذكور وى بر خلاف آنچه نوح (عليه السلام ) مى پنداشت كافر بود بطور مسلم او را براى سوار شدن به كشتى نمى خواند و چنين درخواستى را از خداى تعالى نميكرد، براى اينكه خود آن جناب قبلا كفار را نفرين كرده و از خداى تعالى خواسته بود كه ديارى از كافران را بر روى زمين زنده نگذارد، پس همه اينها شاهد بر آن است كه او پسر مورد بحثش را مومن مى پنداشته ، و اگر آن پسر سوار كشتى نشده و دستور پدر را مخالفت كرد، صرف اين مخالفت كفر آور نيست بلكه تنها معصيتى است كه مرتكب شده بوده .
و به خاطر همه اين جهات بود كه نوح (عليه السلام ) گفت : (رب ان ابنى من اهلى و ان وعدك الحق )، پس وعده پروردگارش را ياد كرد و به ضميمه اين يادآورى گفت : پسرم اهل من است . و اين خطاب را با كلمه (ربى ) ادا كرد تا رحمت پروردگارش را به سوى خود جلب كند، چون اين كلمه دلالت بر استرحام و طلب رحم و شفقت دارد. و نيز گفت (ابنى ) كه در آن (ابن ) به (ياء) متكلم اضافه شده ، تا حجتى باشد بر كلمه (من اهلى )، و در حقيقت گفته باشد كه اين جوان اهل من است زيرا پسر من است ، و اينكه جمله (و ان وعدك الحق ) را با (ان ) و (لام جنس ) تاكيد كرد - با اينكه ممكن بود بگويد: (و وعدك حق ) - براى اين بود كه با آوردن حرف (ان ) و الف و لام جنس ، حق ايمان را اداء كرده باشد.
و اين دو جمله يعنى جمله (ان ابنى من اهلى ) و جمله (و ان وعدك الحق ) وقتى به يكديگر منضم شوند نتيجه مى دهند كه بايد پسرش نجات يابد، و جا داشت خود آن جناب نتيجه گيرى نموده بگويد پس او را نجات ده ، ليكن از اين دو جمله اش نتيجه گيرى نكرد، تا در مقام عبوديت ، رعايت ادب را كرده باشد، و چون هيچ كس به جز خداى تعالى صاحب حكم نيست ، حكم حق و قضاى فصل را به خداى تعالى واگذار نموده تا در برابر حكم او تسليم باشد، و لذا در آخر كلامش گفت : (و انت احكم الحاكمين ).
با در نظر گرفتن نكات بالا، معناى آيه چنين مى شود: (اى پروردگار من ! پسرم اهل من است ، و وعده تو حق است ، آن هم كل حق و به تمام معناى حق ، و همين حق بودن وعده ات دليل بر اين است كه تو او را به عذاب قوم كافر نگرفته و غرقش نمى كنى ، ولى با همه اين احوال حكم حق به دست تو است و تو احكم الحاكمينى )، گويا نوح (عليه السلام ) با اين گفتار خود خواسته است حقيقت امر را به وضوح بفهمد، و بيش از اين چند جمله كه خداى تعالى از او حكايت كرده چيزى نگفته ، و به زودى بيان كامل اين معنا مى آيد ان شاء اللّه 

قال يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح فلا تسالن ما ليس لك به علم ...

در اين آيه ، خداى سبحان راه صواب و وجه صحيح آنچه را كه نوح در كلامش آورده و گفته بود: (ان ابنى من اهلى و ان وعدك الحق ...) بيان فرموده است . نوح (عليه السلام ) مى خواست با گفتار خود نجات پسرش را حتمى سازد و همانطور كه قبلا گفتيم خداى تعالى با جمله (انه ليس من اهلك - او اهل تو نيست ) اثر استدلال نوح را از بين برد.
مراد از اينكه پسر نوح (ع ) از اهل آن حضرت نبوده است (انه ليس من اهلك )  
و منظور از اينكه فرمود: (او اهل تو نيست ) - و خدا داناتر است - اين است كه او از آن افرادى كه خدا وعده نجاتشان را داده و فرموده بود: (اهل خودت را نيز سوار كشتى بكن ) نيست زيرا منظور از اهلى كه قرار است نجات يابند اهل صالح تواند ولى پسرت نيست زيرا او در عين اينكه پسر و اهل تو است و اختصاصى به تو دارد ولى صالح نيست ، و لذا خداى تعالى دنبال جمله (انه ليس من اهلك ) بلافاصله فرمود: (انه عمل غير صالح - براى اينكه او از نظر عمل ، غير صالح است ).
اگر شما در اينجا بگوييد لازمه اين مطلب اين است كه پسر نوح از همسرش به وى بيگانه تر باشد، و به عبارتى ديگر همسر نوح داخل در اهل او بوده و از پسر نوح به نوح نزديكتر باشد براى اينكه همسر نوح در جمله (قلنا احمل فيها من كل زوجين اثنين و اهلك ) داخل در كلمه اهل بود، ولى جمله استثنائى (الا من سبق عليه القول ) او را استثناء كرد، يعنى موضوعا داخل بوده بعد خارج شده اما پسر نوح بنابه گفته شما اصلا موضوعا داخل در كلمه اهل نبوده ، و بدون حاجت به استثناء، خارج بوده ، و اين بعيد است .
در پاسخ مى گوييم : منظور از اهل در جمله (و اهلك الا من سبق عليه القول ) اهل به معناى اختصاص است ، يعنى در جمله مزبور دستور داده كه آن جناب افرادى را كه به نحوى به وى اختصاص دارند سوار بر كشتى كند، و منظور از مستثنى يعنى جمله (من سبق عليه القول ) غير صالحين از خواص نوح (عليه السلام ) است كه مصداقش همسر و پسر آن جناب بوده ،
و اما منظور از كلمه اهل در جمله (انه ليس من اهلك ) خصوص صالحين از خواص نوح بود، چون طبق همان معنايى كه خود نوح در جمله (رب ان ابنى من اهلى ) از كلمه اهل در نظر داشته صالحين از خواصش بوده ، زيرا گفتيم كه اگر غير صالحين را نيز در نظر مى داشت كلمه اهل ، شامل همسرش نيز مى شد و استدلالش باطل مى شد، دقت بفرماييد.
اين بود آنچه از ظاهر آيه به نظر ما مى رسيد، و مويد آن پاره اى روايات است كه از امامان اهل بيت (عليه السلام ) رسيده كه ان شاء اللّه در بحث روايتى آينده از نظر خواننده خواهد گذشت .
چند قول ديگر پيرامون مراد از جمله : (انهعمل غير صالح )
ولى مفسرين در تفسير اين آيه معانى ديگرى آورده اند، كه از جمله گفته اند: منظور از اينكه فرمود: (انه ليس من اهلك ) اين است كه او بر دين تو نيست چون كفر او، او را از اينكه مشمول احكام اهل شود خارج كرد. و اين تفسير به جماعتى از مفسرين نسبت داده شده ، ولى تفسير درستى نيست ، زيرا هر چند كه ساقط شدن كافر از اينكه اهل مسلمان باشد در جاى خود مطلب درستى است ، و ليكن اين معنا از آيه شريفه استفاده نمى شود.
آرى اگر كلمه (اهل ) در همين جمله آمده بود ممكن بود بگوييم چنين معنايى منظور بوده ، ليكن قبل از اين 