يه شريفه زير، آن را به پيامبر اسلام خاطر نشان مى كند و مى فرمايد: (و لو لا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا اذا لاذقناك ضعف الحيوة و ضعف الممات ثم لا تجد لك علينا نصيرا) و به آن جناب خبر مى دهد كه او وى را ثبات قدم داد، و نگذاشت به ركون و اعتماد كردن به كفار نزديك شود، تا چه رسد به اينكه ركون كند.
و نيز در جايى ديگر خطاب به آن جناب فرمود: (و لو لا فضل اللّه عليك و رحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك و ما يضلون الا انفسهم و ما يضرونك من شى ء و انزل اللّه عليك الكتاب و الحكمة و علمك ما لم تكن تعلم و كان فضل اللّه عليك عظيما). دليل بر اينكه نهى مورد بحث يعنى جمله (فلا تسالن ) نهى از عملى است كه هنوز واقع نشده ، سخن خود نوح (عليه السلام ) است كه بعد از شنيدن اين نهى عرضه مى دارد (رب انى اعوذ بك ان اسالك ما ليس لى به علم ) و اگر آن جناب قبلا درخواست بيجاى مزبور را كرده بود جا داشت كه عرض كند: (رب انى اعوذ بك من سوالى هذا - پروردگارا من از اين درخواستم به تو پناه مى برم ) تا مصدر مضاف به معمولش (درخواستم ) تحقق و وقوع ارتكاب را برساند، نه اينكه بگويد: (پروردگارا من به تو پناه مى برم از اينكه چنين و چنان كنم ).
و نيز دليل بر اينكه نوح (عليه السلام ) آن درخواست بيجا را نكرده بوده اين است كه خداى تعالى بعد از نهى يعنى جمله (فلا تسالن ما ليس لك به علم ) فرموده (انى اعظك ان تكون من الجاهلين ) زيرا معناى اين جمله اين است كه من تو را نصيحت مى كنم و زنهارت مى دهم ، كه با اين سوالت از جاهلين مباشى . و اگر نوح (عليه السلام ) در سخن خود درخواست نجات فرزند را كرده بود از جاهلان شده بود، براى اينكه درخواستى كرده بود كه از حقيقت و واقعيت آن آگاه نبوده .
و اگر بگوئى آوردن تعبير به اسم فاعل (جاهلين ) استقرار در صفت جهل را مى رساند، و استقرار وقتى تحقق پيدا مى كند كه عمل جاهلانه مكرر از آدمى سر بزند، نه يك بار و دو بار، پس معلوم مى شود كه آن جناب يك عمل جاهلانه را مرتكب شده و يك درخواست بيجا كرده است و خداى تعالى در جمله مورد بحث زنهارش مى دهد از اينكه بار ديگر اينگونه اعمال را مرتكب شود، و در نتيجه در اثر تكرار آن متصف به صفت جهل گشته ، از جاهلان شود.
در پاسخ مى گوييم وزن فاعل از قبيل (جاهل ) و امثال آن دلالتى بر استقرار و تكرر ندارد، بله از ماده (جهل ) وزن فعولش اين دلالت را دارد، و اهل ادب گفته اند صيغه اى كه از اين ماده استقرار را مى رساند جاهل نيست بلكه جهول است ، شاهدش هم آيه مربوط به داستان (گاو) بنى اسرائيل است كه بنى اسرائيل به موسى (عليه السلام ) گفتند: (قالوا اتتخذنا هزوا) و موسى در پاسخ فرمود: (اعوذ باللّه ان اكون من الجاهلين ) و شاهد ديگرش آيه زير است كه دعاى يوسف را حكايت مى كند، كه عرضه داشت : (و ان لا تصرف عنى كيدهن اصب اليهن و اكن من الجاهلين )، و آيه زير است كه در خطاب به پيامبر گرامش فرموده : (و لو شاء اللّه لجمعهم على الهدى فلا تكونن من الجاهلين .)
و نيز اگر منظور از نهى اين بود كه نوح (عليه السلام ) جهالتى را كه يك بار كرده تكرار نكند، جا داشت تصريح كند به اينكه ديگر اين كار را تكرار مكن ، نه اينكه از اصل آن كار نهى كند، همچنانكه مى بينيم در جايى كه كسى و يا كسانى كار زشتى را مرتكب شده اند، وقتى از آن كار نهى مى كند مى فرمايد بار ديگر چنين كار را مكنيد. به آيه زير توجه فرماييد: (اذ تلقونه بالسنتكم و تقولون بافواهكم ما ليس لكم به علم ... يعظكم اللّه ان تعودوا لمثله ابدا).

قال رب انى اعوذ بك ان اسالك ما ليس لى به علم و ان لا تغفر لى و ترحمنى اكن من الخاسرين

بعد از آنكه نوح (عليه السلام ) فهميد كه سوال او سوالى بوده كه اگر ادامه مى يافته طبيعتا منجر به درخواستى مى شده كه از واقعيت آن خبر نداشته و در نتيجه از جاهلان مى شده ، و نيز به دست آورد كه عنايت خداى تعالى بين او و هلاكت حايل شده ، لذا از در شكرگزارى به خدا پناه برده ، و از او از چنان سوال خسران آورى طلب مغفرت و رحمت كرده و عرضه داشته است . (رب انى اعوذ بك ان اسالك ما ليس لى به علم )
و اما استعاذه از عملى كه هنوز واقع نشده و پناه بردن به خدا از امور مهلكه و معاصى ساقط كننده اى كه هنوز مرتكب نشده چه معنايى دارد؟ جوابش همان جوابى است كه از سوال قبلى داديم ، كه نهى از گناهى كه هنوز واقع نشده چه معنا دارد. در سابق نيز در اين باره بحث كرديم ، و اين اختصاصى به داستان نوح ندارد و خداى تعالى در قرآن كريم مكرر رسول گرامى خود را دستور داده به اينكه از شر شيطان به خدا پناه ببرد، با اينكه شيطان راهى به آن جناب نداشته ، از آن جمله فرموده : (قل اعوذ برب الناس ... من شر الوسواس الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس ) و نيز فرموده : (و اعوذ بك رب ان يحضرون )، با اينكه وحى الهى مصون از دستبرد شيطانها است به شهادت كلام خداى تعالى كه فرموده : (عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم أ ن قد ابلغوا رسالات ربهم ).بيان اينكه اين كلام نوح (ع ) كه به خدا عرض كرد: (و الا تغفر لى و ترحمنى اكنمن الخاسرين ) اظهار شكر است 
(و الا تغفر لى و ترحمنى اكن من الخاسرين ) - كلامى است از نوح (عليه السلام ) كه صورتش صورت توبه است ولى حقيقتش ‍ شكر در برابر نعمت تعليم و تاءديبى است كه خداى تعالى به وى ارزانى داشت .
و اما اينكه به صورت توبه تعبير شده علتش اين است كه همين شكرگزارى رجوع به خدا و پناه بردن به او است ، و لازمه آن اين است كه از خداى تعالى طلب مغفرت و رحمت كند، يعنى آن عملى كه اگر انسان انجام دهد گرفتار لغزش و سپس دچار هلاكت مى گردد بر آدمى بپوشاند، (چون مغفرت به معناى پوشاندن است ) و نيز عنايت و رحمتش شامل حال آدمى گردد، و ما در اواخر جلد ششم اين كتاب بيان كرديم كه كلمه (ذنب ) تنها به معناى نافرمانى خداى تعالى نيست بلكه هر وبال و اثر بدى كه عمل آدمى داشته باشد هر چند آن عمل نافرمانى امر تشريعى خداى تعالى نباشد نيز ذنب گفته مى شود، و در نتيجه (مغفرت ) نيز تنها به معناى آمرزش و پوشاندن معصيت به معناى معروفش در نزد متشرعه نيست بلكه هر ستر و پوششى الهى مغفرت الهى است هر چند ستر آثار سوئى باشد كه عمل صالح انسان داشته باشد، و اگر خداى تعالى آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگى خاطر از آدمى سلب مى شود.
و اما اينكه گفتيم (حقيقت اين كلام نوح (عليه السلام ) اظهار تشكر است ) براى اين است كه عنايت الهى كه بين آن جناب و بين آن سوال بيجايى كه اگر مى كرد داخل در زمره جاهلان مى شد حائل گشت و نيز عصمت الهى كه وجه صواب را برايش بيان نمود - آن عنايت و اين عصمت الهى - ستر و پردهاى الهى بود كه آن لغزش و خطاى او را در طريقه اش پوشاند، و نعمت و رحمتى بود كه خداى سبحان وى را با آن انعام فرمود، پس اينكه عرضه داشت : (و الا تغفر لى و ترحمنى اكن من الخاسرين ) در حقيقت ثناء و شكرى است در برابر صنعى جميل كه خداى تعالى با وى داشته .

قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك و على امم ممن معك ...