ُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَاباً (40)

ترجمه آيات

همانا روز فصل (يعنى روز قيامت كه در آن فصل خصومتها شود) وعده گاه خلق است (17).
آن روزى كه در صور دميده مى شود تا شما فوج به محشر وارد شويد (18).
و آسمان گشوده شود پس درهاى متعددى از آن باز شود (تا هر فوجى از درى شتابند) (19).
و كوهها به حركت در آيد و مانند سراب گردد (20).
همانا دوزخ در انتظار بدكاران است (21).
آن دوزخ جايگاه مردم سركش و ستمكار است (22).
كه در آن دوران هاى متمادى عذاب كشند (23).
هرگز در آنجا قطره اى آب سرد و شراب طهور نياشامند (چنانكه در دنيا از علوم انبيا بهره نيافتند) (24).
مگر آبى پليد سوزان كه از چرك و خون جهنم است به آنها دهند (25).
كه با كيفر اعمال آنها موافق است (26).
زيرا آنها به روز حساب اميد نداشتند (27).
و آيات ما را از فرط جهالت سخت تكذيب كردند (28).
و حال آنكه هر چيز را ما در كتابى به احصاء و شماره رقم كرده ايم (29).
پس بچشيد (كيفر تكذيب و بدكارى را) كه هرگز بر شما چيزى جز رنج و عذاب دوزخ نيفزاييم (چنانكه شما در دنيا هيچ متنبه نشده و جز بر بدى نيفزوديد) (30).
براى متقيان در آن جهان رستگارى و آسايش است (31).
باغهايى سرسبز و انواعى از انگورها (32).
و دختران (زيباى دلربا) كه همه در خوبى و جوانى مانند يكديگرند (33).
و جامهايى پر (از شراب طهور) (34).
هرگز سخن بيهوده و دروغ نشنوند (35).
اين (نعمتهاى ابدى ) مزدى به عطا و حساب پروردگار تو است (36).
خدايى كه آسمانها و زمين و همه مخلوقاتى كه در بين آسمان و زمين است بيافريده خدايى مهربان است كه در عين مهربانى كسى از قهر و سطوتش با او به گفتگو لب نتواند گشود (37).
روزى كه آن فرشته بزرگ روح القدس با همه فرشتگان صف زده و به نظم برخيزند و هيچ كس سخن نگويد جز آن كس كه خداى مهربانش اذن دهد و او سخن به صواب گويد (38).
چنين روز محقق خواهد شد پس هر كه مى خواهد، نزد خداى خود (در آن روز) مقام و منزلتى يابد (در راه ايمان و اطاعت بكوشد) (39).
ما شما را از روز عذاب كه نزديك است ترسانيده و آگاه ساختيم روزى كه هر كس هر چه (از نيك و بد) كرده در پيش روى خود حاضر بيند و كافر در آن روز (از فرط عذاب ) آرزو مى كند كه ايكاش خاك بود (تا چنين به آتش كفر خود نمى سوخت ) (40).

بيان آيات

اين آيات يوم الفصل را كه در جمله (كلا سيعلمون ) به طور اجمال بدان اشاره كرده بود توصيف نموده ، شرح مى دهد كه در آن روز به طاغيان و متقيان چه مى گذرد، و در آخر، سوره را با تهديدى كه به منزله نتيجه است ختم مى كند.

ان يوم الفصل كان ميقاتا

در مجمع البيان مى گويد: كلمه (ميقات ) به معناى آخرين لحظه از مدتى است كه براى حدوث امرى از امور معين شده و اين كلمه از ماده وقت است همچنان كه كلمه ميعاد از ماده وعد و كلمه (مقدار) از قدر گرفته شده اند.
اوصاف قيامت ، نباء عظيمى كه واقع خواهد شد 
از اين آيه شريفه شروع شده است به توصيف آن نبا عظيمى كه خبر از وقوع آن در آينده داده و فرمود: (كلا سيعلمون ) آنگاه براى اثبات مطلب چنين استدلال نمود كه (الم نجعل الارض مهادا... - مگر ما نبوديم كه زمين را بستر و گهواره كرديم ...) و آن را يوم الفصل خواند تا بفهماند در آن روز بين مردم فصل قضا مى شود و هر طايفه اى بدانچه با عمل خود مستحق آن شده مى رسد، پس يوم الفصل ، ميقات و آخرين روزى است كه براى فصل قضا معين شده بود و تعبير به لفظ (كان ) كه مخصوص رساندن ثبوت است مى فهماند يوم الفصل از سابق ثابت و در علم خدا معين شده بود حجت قبلى هم بدان ناطق است و به همين جهت جمله را با كلمه (ان ) موكد كرد.
و معناى جمله اين است كه : محققا يوم الفصل كه خبرش خبر عظيمى است در علم خدا معين شده بود و روزى كه خدا آسمانها و زمين را مى آفريد و نظام جارى در آن را بر آن حاكم مى كرد از همان روز براى نظام مادى جهان مدتى معين كرد كه با به سر رسيدن آن مدت عمر عالم ماده هم تمام مى شود چون خداى تعالى مى دانست كه اين نشاه جز با انتهايش به يوم الفصل تمام نمى شود، چون خودش نشاه دنيا را آفريده بود مى دانست كه اگر آن را بخواهد بيافريند لازمه اش اين است كه نشاه قيامت را هم به پا كند. 

يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا

در سابق گفتار در معناى (نفخ صور) مكررا گذشت . و كلمه (افواج ) جمع فوج است كه - به گفته راغب - به معناى جمعيتى است كه به سرعت از پيش روى ما بگذرند.
و در جمله (فتاتون افواجا) سياق را طبق سياق سابق خطابى كرد، تا حق وعيد و تهديدى كه جمله (كلا سيعلمون ) متضمن آن است را ادا كرده باشد، و مثل اينكه آيه مورد بحث نظرى هم به آيه (يوم ندعوا كل اناس بامامهم ) دارد، كه آن نيز دلالت مى كند بر اينكه در روز قيامت مردم فوج فوج مى آيند.

و فتحت السماء فكانت ابوابا)

و وقتى دربهاى آسمان باز شد قهرا عالم انسانى به عالم فرشتگان متصل مى شود.
بعضى گفته اند: در اين آيه چيزى در تقدير است ، و تقدير كلام (فكانت ذات ابواب ) است ، يعنى آسمان داراى ابواب خواهد بود. بعضى ديگر گفته اند: در آسمان راههايى پيدا مى شود، در حالى كه قبلا چنين راههايى وجود نداشت . ليكن اين دو وجه به بى دليل حرف زدن شبيه تر است تا تفسير (دقت بفرماييد).

و سيرت الجبال فكانت سرابا

كلمه (سراب ) به معناى آب موهوم است كه در بيابان از دور برق مى زند و انسان خيال مى كند آنجا آب است ، و هر امر بى حقيقت را كه به نظر حقيقت برسد نيز به عنوان استعاره سراب مى گويند، و شايد مراد از سراب در آيه به معناى دوم باشد.
توضيحى پيرامون به راه انداخته شدن كوه ها و سراب شدنشان (و  سيرتالجبال فكانت سراباء)
توضيح اينكه به راه انداختن كوهها و متلاشى كردنشان ، بالاخره طبعا به اينجا منتهى مى شود كه شكل كوهى خود را از دست داده اجزايش متفرق شود، همچنان كه در چند جا از كلام مجيدش وقتى سخن از زلزله قيامت دارد و آثار آن را بيان مى كند، از كوهها هم خبر داده مى فرمايد: (و تسير الجبال سيرا) و نيز مى فرمايد: (و حملت الارض و الجبال فدكتا دكه واحده )، و نيز مى فرمايد: (و كانت الجبال كثيبا مهيلا) و نيز مى فرمايد: (و تكون الجبال كالعهن المنفوش ) و نيز مى فرمايد: (و بست الجبال بسا) و نيز فرموده : (و اذا الجبال نسفت ).
پس به راه انداختن كوهها و خرد كردن آنها بالاخره منتهى مى شود به پراكنده شدن و پاره پاره شدن آنها و به صورت تپه هاى پراكنده در آمدنشان و در نتيجه چون پشم حلاجى شده ساختن شان . و اما سراب شدنشان به چه معنا است ؟ و چه نسبتى با به راه انداختن آن دارد، به طور مسلم سراب به آن معنا كه به نظر آبى درخشنده برسد نسبتى با به راه انداختن كوهها ندارد.
بله اين را مى توان گفت كه وقتى كوهها به راه افتادند، و در آخر حقيقتشان باطل شد و ديگر چيزى به صورت جبال باقى نماند، در حقيقت آن (جبال را سيات ) كه حقايقى داراى جرمى بس بزرگ و نيرومند بود، و هيچ چيز آن را تكان نمى داد با به حركت در آمدن و باطل شدن ، سرابى مى شود خالى از حقيقت ، پس به اين اعتبار مى توان گفت : (و سيرت الجبال فكانت سرابا) و نظير اين بيان در كلام خداى تعالى آمده ، آنجا ك