اخته كه اينها خدايان دروغين هستند و همه آنها مانند خود مردم مخلوق و مربوبند و عزت و قوت هر چه هست براى خداى تعالى است همچنانكه خداى تعالى درباره مخلوق بودن هر چيزى كه غير خدا است فرموده : (ان الذين تدعون من دون اللّه عباد امثالكم ) و نيز فرموده : (و الذين تدعون من دونه لا يستطيعون نصركم و لا انفسهم ينصرون و ان تدعوهم الى الهدى لا يسمعوا و تريهم ينظرون اليك و هم لا يبصرون ) و درباره اينكه خضوع در برابر خداى تعالى فطرى هر انسانى است فرموده : (قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا اللّه و لا نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون اللّه فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون ) در اين آيه ، گفتار به مساءله تسليم شدن در برابر خداى تعالى ختم شده ، بعد از آنكه اهل كتاب را دعوت كرد به اينكه عبادت غير خدا را ترك كنند و دست از خدايان دروغين برداشته و از خضوع در برابر مخلوقين مثل خود اجتناب كنند. فرمود پس شاهدشان بگير كه شما مسلمانان ، تسليم در برابر خداييد. و درباره اينكه همه قوتها و نيروها تنها از آن خدا است فرمود: (ان القوة لله جميعا) و درباره اينكه همه عزت از آن خدا است
فرمود: (فان العزة لله جميعا) و درباره اينكه به جز خداى تعالى هيچ دوست و صاحب اختيار و شفيعى نيست فرموده : (ما لكم من دونه من ولى و لا شفيع ) و آيات ديگرى در اين معانى است .
بنابراين ، نزد غير خداى تعالى چيزى كه ما را وادار به خضوع كند وجود ندارد، پس هيچ مجوزى نيست كه خضوع ما را در برابر كسى غير خدا جايز كند مگر آنكه خضوع در برابر غير خدا برگشتش به خضوع در برابر خداى تعالى باشد و دستور به احترام غير خدا و تعظيمش از ناحيه خود خداى تعالى صادر شده باشد مانند دستور به احترام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و پيروى بدون چون و چراى آن جناب ، كه آيه شريفه زير درباره آن فرموده : (الذين يتبعون الرسول النبى الامى ... فالذين امنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئك هم المفلحون ) و نيز مانند دستور به اطاعت اولياء اللّه كه آيه زير درباره آن فرموده : (انما وليكم اللّه و رسوله و الذين امنوا... و هم راكعون ) و نيز فرموده : (و المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) و نيز مانند دستور به احترام شعائر خدا كه آيه زير بيانگر آن است : (و من يعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب ) پس در اسلام هيچ خضوعى براى احدى غير خداى تعالى وجود ندارد مگر آن خضوعى كه برگشتش به اطاعت دستور الهى و خضوع در برابر او باشد.

3 - وثنيت از كجا سرچشمه گرفته و به چه صورت آغاز شد؟ 
3 - وثنيّت از كجا سرچشمه گرفت و به چه صورت آغاز شد؟: در فصل گذشته روشن شد كه انسان در تجسم دادن به امور معنوى و تصور و قالب گيرى آنها به تمثيل در قالب محسوس ،
در پرتگاهى دشوار قرار دارد و در عين حال ، اين درك فطرى را نيز دارد كه در برابر هر نيرويى كه مافوق نيروى او و قاهر و غالب بر او باشد ناگزير از خضوع و اعتنا به شاءن آن نيرو است .
و چون انسان ، چنين وضعى دارد كه سرايت روحى شرك و وثنيّت در مجتمع او آن چنان است كه گويى اصلا قابل اجتناب نيست حتى در مجتمعات متمدن و پيش رفته امروزى و حتى در مجتمعاتى كه اساسش بى دينى است مى بينيم كه براى مردان سياسى و يا نظامى خود مجسمه ساخته و آن را تعظيم و احترام مى كنند و در خاضع شدن در برابر آن مجسمه ها، حركاتى از خود نشان مى دهند كه مراسم وثنيّت عهد قديم و انسانهاى اولى را به ياد ما مى آورد علاوه بر اين در همين عصر حاضر در روى زمين آنقدر بت پرست هست كه شايد آمارشان به صدها ميليون نفر برسد و اين جمعيت انبوه ، هم در شرق زمين هستند و هم در غرب آن .
از اينجا اين احتمال به حسب اعتبار عقلى تاءييد مى شود كه اساس و ريشه وثنيت همان مجسمه سازى باشد، و به عبارت ديگر قبل از پيدا شدن وثنيت ، نخست اين رسم در بشر معمول شد كه براى بزرگان خود و مخصوصا بزرگانى كه از آنان از دنيا مى رفته مجسمه اى مى ساختند تا به اصطلاح ياد او را زنده نگهدارند، سپس اين رسم پيدا شد كه براى (رب النوعهايى ) كه به حسب اعتقادشان رب ناحيه اى از نواحى عالم هستند نيز بايد مجسمه اى بسازند تا نشان دهنده صفاتى باشد كه براى آن رب النوع و يا به عبارت ديگر براى آن خدا معتقدند.
اتفاقا در روايات وارده از طرق ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نيز مضامينى ديده مى شود كه اين احتمال را تاءييد مى كند، از آن جمله در تفسير قمى روايتى مضمر (يعنى بدون ذكر نام امام آورده ) و در كتاب علل الشرايع همان روايت با ذكر سند از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه در ذيل آيه شريفه : (و قالوا لا تذرن الهتكم ...) فرموده : اينها مردمى بودند كه خودشان خدا پرست بودند و وقتى از دنيا رفتند خويشان و علاقمندانشان از مرگ آنان سخت ناراحت شدند، ابليس - كه خدا لعنتش كند - نزد آنان آمد و گفت : من (براى تسلاى دل شما) اصنام و مجسمه هايى به شكل و قيافه آن عزيزان شما مى سازم تا با نظر كردن به آن مجسمه ها دلتان آرام گرفته با آنها مانوس شويد و از عبادت خدا باز نمانيد، پس براى آنها اصنامى به شكل عزيزان آنان درست كرد كه در كنار آن مجسمه ها به عبادت خداى عزوجل مى پرداختند،
در ضمن در حال عبادت ، به آن مجسمه ها نظر مى كردند و چون فصل زمستان و بارندگى مى شد براى اينكه از عبادت باز نمانند مجسمه ها را داخل خانه هاى خود مى بردند.
اين مراسم يعنى عبادت خدا در برابر مجسمه يادبود عزيزان همچنان ادامه يافت تا آنكه يك نسل از بين رفت و اولاد آنان روى كار آمدند در حالى كه از منطق پدران خود در مراسم مذكور اطلاعى نداشتند و خيال مى كردند كه پدرانشان همين مجسمه ها را مى پرستيدند، لذا آنها به جاى پرستش خداى عزوجل شروع كردند به پرستش اصنام ، اين است معناى اينكه خداى تعالى ميفرمايد: (و لا تذرن ودا و لا سواعا...).
از سوى ديگر تاريخ مى گويد در روم و يونان قديم رسم بر اين بود كه هر خانوادهاى ، بزرگ خود را مى پرستيدند و وقتى بزرگشان از دنيا مى رفت صنم و مجسمه اى از آن بزرگ برايشان درست مى شد تا اهل خانه آن را بپرستند، و نيز بيشتر پادشاهان و بزرگان روم در ميان مردم خود معبود و مورد پرستش بودند كه قرآن كريم هم (اين نكته تاريخى را تاءييد نموده ) و از آنها نمرود پادشاه معاصر ابراهيم (عليه السلام ) را كه آن جناب با وى در خصوص پروردگارش محاجه و جدال و احتجاج كرد و نيز فرعون معاصر موسى (عليه السلام ) را ذكر كرده است .
همين امروز در بت خانه هاى موجود و در آثار باستانى كه تاكنون بر جاى مانده مجسمه و صنم بسيارى از رجال بزرگ دين ، مانند مجسمه (بودا) و صنمهاى بسيارى از (براهمه ) و ديگران موجود است .
و اينكه براى مردگان خود صنم مى ساخته و آن را مى پرستيدند خود يكى از شواهدى است بر اينكه اين اقوام ، مرگ را انتهاى زندگى و يا به تعبير ديگر بطلان و نابودى نمى دانسته اند بلكه معتقد بوده اند به اينكه ارواح مردگان ، بعد از مرگ نيز 