به آن جناب آسيب نرسانده اند و مردم بيهوده چنين خيالى كرده اند.
از سوى ديگر درباره خود كه مردمى قهرمان ، و جنگ آورانى نامدار بودند بينديشند كه ما با اينكه اين قدر نيرومند هستيم چرا نتوانستيم به آن جناب صدمه اى وارد آوريم و اگر او پيغمبرى از ناحيه خداى تعالى نبوده و در ادعايش صادق نبود و خداى تعالى او را از ناحيه خودش مصونيت نداده بود، ما بايد ميتوانستيم به آسانترين وجه و با سخت ترين شكنجه او را از بين برده و شرش را از خود دفع كنيم .
از اين بيان وجه شاهدگيرى نوح (عليه السلام ) بر بيزاريش از بت ها روشن مى شود، اما اينكه خدا را شاهد گرفت براى اين بود كه اظهار بيزاريش از صميم دل و بر وجه حقيقت باشد نه تزويق و نفاق ، و اما اينكه خود كفار را شاهد گرفت براى اين بود كه كاملا يقين به آن پيدا كنند و سپس ببينند آن جناب چه وضعى پيدا مى كند و چگونه خدايانشان سكوت مى كنند خودشان هم هيچ انتقامى از او نمى توانند بگيرند و از آزارش عاجز مى مانند.
و نيز روشن گرديد كه آن احتمالى كه بعضى از مفسرين داده و گفته اند اين سخن هود (ع ) معجزه اى بوده ، احتمال درستى است چون از ظاهر جواب بر مى آيد كه آن جناب خواسته است دليل مشركين را رد كند، آنها گفتند: (ما جئتنا ببينة ) تو هيچ دليلى و معجزه اى بر دوستى دعوت خود ندارى و اين بعيد است كه هود پيغمبر (عليه السلام ) در مقام دعوت و اثبات حجيت دعوتش ، متعرض پاسخ به دليل آنان نشود، با اينكه همين تحدّى و تعجيز، خودش فى نفسه ميتوانسته آيت و نشانه اى معجزه آسا باشد، همچنانكه بيزارى از خدايان دروغين مى توانسته كشف كند از اينكه آنها خدا نيستند و از اينكه آنها هيچ آسيبى به آن جناب نرسانده اند.
پس حق مطلب اين است كه جمله (انى اشهد اللّه و اشهدوا...) هم مشتمل است بر يك حجت عقلى و دليل قاطعى بر بطلان الوهيت شركاء و هم آيتى است معجزه آسا براى صحت رسالت هود (عليه السلام ).
و در اينكه فرمود: (جميعا) اشاره است به اينكه منظور آن جناب تعجيز آنها به تنهايى نبوده بلكه تعجيز آنها و بتها هر دو بوده تا دلالتش بر حقانيت خود و بطلان عقايد آنان قاطعتر باشد.
هود (ع ) در ادامه پاسخ به جدال كافران : من بر خداتوكل مى كنم 

انى توكلت على اللّه ربى و ربكم ...

از آنجا كه در امر (كيدونى ) و نهى (لا تنظرون ) دو احتمال مى رفته و كفار درباره آن ، دو احتمال مى داده اند: يكى اينكه آيتى باشد معجزه بر درستى رسالت آن جناب و اينكه كفار هيچ كارى به او نمى توانند بكنند، و ديگر اينكه آن جناب از ايشان ترسى ندارد هر چند كه آنها قادر باشند به اينكه او را طبق دستور خودش از بين ببرند و مهلتش ندهند ولى اين قدرتشان او را نمى ترساند و نمى تواند او را تسليم كند و خلاصه خواسته باشد همان پيشنهادى را بكند كه ساحران زمان فرعون كرده و به فرعون گفتند: (فاقض ما انت قاض انما تقضى هذه الحيوة الدنيا).
لذا هودبراى اينكه احتمال دوم را نفى كند دنبال جمله (فكيدونى ولا تنظرون ) اضافه كرد كه : (انى توكلت على اللّه ربى و ربكم ) من در كار خودم بر خدا توكل كرده ام كه مدبر امر من و شما است و براى اينكه بفهم اند شما هيچ كارى نمى توانيد به من بكنيد
- نه اينكه مى توانيد ولى من نمى ترسم - اضافه كرد: (ما من دابة الا هو اخذ بناصيتها ان ربى على صراط مستقيم ) و فهمانيد كه من در توكل كردنم به خدا، پيروزم ، چون خداى تعالى محيط بر كار من و شما است و او شما را هلاك مى كند نه مرا زيرا او بر صراط مستقيم است يعنى در برخورد حق با باطل همواره سنتش يك سنت بوده و آن عبارت بوده از يارى كردن حق و غلبه دادن آن بر باطل .
پس بيزارى آن جناب از بت هاى مشركين و تعجيزشان با جمله (فكيدونى و لا تنظرون ) در حالى كه آنان مردمى نيرومند بودند و اينكه با اين تعجيز مع ذلك در كمال عافيت و سلامت در بين آنان رفت و آمد مى كرده نه از ناحيه آنان آسيبى ديده و نه از ناحيه خدايان آنان ، خود آيتى بوده معجزه و حجتى بوده آسمانى بر اينكه آن جناب رسول و فرستاده اى از ناحيه خداى تعالى به سوى آنان بوده است .
(ما من دابة الا هو اخذ بناصيتها ان ربى على صراط مستقيم ) - كلمه (دابه ) به معناى هر جنبنده و جاندارى است كه روى زمين حركت و جنبشى دارد، و شامل تمامى حيوانات مى شود، (و گرفتن به ناصيه ) (سوى جلوى سر) كنايه است از كمال تسلط و نهايت قدرت ، و بر صراط مستقيم بودن خداى تعالى به معناى اين است كه او سنتش در ميان مخلوقات يك سنت ثابت است و هرگز، تغيير نمى كند و آن اين است كه امور را بر يك منوال يعنى بر منوال عدل و حكمت تدبير كند و چون چنين است پس او همواره حق را به كرسى مى نشاند و باطل را هر جا كه با حق در بيفتد رسوا مى سازد.
پس معناى آيه اين شد كه : من بر اللّه توكل مى كنم كه رب من و رب شما است ، او است كه مى تواند حجتى را كه به شما القاء كردم (و آن حجت اين بود كه علنا از آلهه شما بيزارى جستم و اعلام كردم كه نه شما با همه زور و قلدريتان مى توانيد به من آسيبى برسانيد و نه آلهه شما) به ثمر برساند چون او است تنها مالك و صاحب سلطنت بر من و بر شما و بر هر جنبنده ، و سنت او عادله و تغيير ناپذير است پس به زودى دين خود را يارى نموده و مرا از شر شما حفظ مى كند.
هود (عليه السلام ) در اين گفتار خود گفت : (پروردگار من بر صراط مستقيم ) است و نگفت (پروردگار من و شما) با اينكه قبلا گفته بود: (توكل من بر پروردگار من و شما است )، علت اين آن است كه مقام آن سخن و اين سخن دو مقام است در اينجا هود (عليه السلام ) در مقام دعا به جان خود و عليه قوم خويش است ،
در مقامى است كه توقع دارد خداى تعالى او را از شر آنان حفظ كند و لازم است خداى تعالى را به عنوان رب و مدبر امور خود ياد كند به خلاف قومش كه خدا را رب خود نمى دانستند، پس مناسب همين بود كه خداى تعالى را رب خود بشمارد و به رابطه عبوديتى كه بين خود و ربش برقرار است تمسك بجويد تا توقعش برآورده شود به خلاف آن مقامى كه در آن مقام مى گفت : (توكلت على اللّه ربى و ربكم ) كه در آنجا مى خواست عموميت سلطنت الهى و احاطه قدرتش را برساند.

فان تولوا فقد ابلغتكم ما ارسلت به اليكم

معناى اين سخن هود (ع ) به قوم خود كه گفت : (و يستخلف ربى قوما غيركم و لاتضرونه شيئا)
اين قسمت از كلام هود (عليه السلام ) به آخر جدال كفار نظر دارد كه گفتند: (ان نقول الا اعتريك بعض الهتنا بسوء) كه از آن به دست مى آيد قوم هود خواسته اند بطور قطع بگويند كه ايمان نخواهند آورد و بر انكار خود دوام و استمرار خواهند داد، و معناى جمله اين است كه اگر از ايمان آوردن به من اعراض مى كنيد و به هيچ وجه حاضر نيستيد امر مرا اطاعت كنيد، ضررى به من نمى زنيد زيرا من وظيفه الهى خود را انجام داده و رسالت پروردگارم را ابلاغ نمودم ، و حجت بر شما تمام شده و نزول بلا بر شما حتمى گشت .

و يستخلف ربى قوما غيركم و لا تضرونه شيئا ان ربى على كل شى ء حفيظ

اين قسمت از كلام هود (عليه السلام ) تهديد قوم و اعلام به آثار سوئى است كه جرم آنان به دنبال دارد، چون آن جناب قبلا به آنان وعده 