داده بود كه اگر از خداى تعالى طلب مغفرت كرده و به سوى او برگردند، ابر آسمان را مامور مى كند تا بر آنان ببارد و نيرويى بر نيروى آنان مى افزايد، و نهيشان كرده بود از اينكه از قبول دعوتش سر برتابند و به جرم شرك خود ادامه دهند كه در اين كار عذابى شديد هست .
اينك در اين جمله مورد بحث مى فرمايد: اگر روى برتابيد علاوه بر آنچه گفته شد، خداى تعالى شما را از بين مى برد و قومى ديگر خلق مى كند كه جاى شما را بگيرند و مانند شما نباشند و خلفاى خدا در زمين باشند چون انسان خليفه خدا در زمين است همچنانكه خودش فرمود: انى جاعل فى الارض خليفة ، خود هود (عليه السلام ) نيز براى قومش بيان كرده بود كه آنان خلفاى روى زمين بعد از قوم نوحاند و خداى تعالى در كلام مجيدش اين بيان آن جناب را آورده و فرموده است : (و اذكروا اذ جعلكم خلفاء من بعد قوم نوح و زادكم فى الخلق بصطة ...).
و از ظاهر سياق و زمينه كلام برمى آيد كه جمله خبريه (و يستخلف ربى ...) عطف باشد به جمله اى مقدر و تقدير كلام چنين باشد: (و سيذهب بكم ربى و يستخلف قوما غيركم - بزودى پروردگار من ، شما را از بين مى برد و قومى ديگر را غير شما جانشين مى سازد)، همچنانكه در آيه زير كه در چنين زمين هاى قرار دارد جمله تقديرى در اينجا را ظاهر ساخته ، فرموده : (ان يشا يذهبكم و يستخلف من بعدكم ما يشاء).
(و لا تضرونه شيئا) - از ظاهر سياق برمى آيد كه اين جمله تتمه جمله قبل باشد و معناى مجموع دو جمله چنين باشد كه : شما نمى توانيد به خداى تعالى هيچگونه ضررى از قبيل فوت كردن چيزى از او و يا غير آن برسانيد، اگر او اراده كرده باشد كه شما را هلاك كند نه هلاكت شما چيزى از خواسته هاى او را از او فوت مى كند و نه عذابتان (ان ربى على كل شى ء حفيظ) براى اينكه پروردگار من مسلط بر هر چيز و حافظ آن است نه چيزى از علم او پنهان مى ماند و نه چيزى از حيطه قدرت او بيرون گشته ، از او فوت مى شود. اين بود نظر ما در تفسير اين آيه ولى مفسرين ديگر وجوهى ديگر ذكر كرده اند كه چون بعيد از صواب بود از نقل آن وجوه صرف نظر كرديم .

و لما جاء امرنا نجينا هودا و الذين آمنوا معه برحمة منا و نجيناهم من عذاب غليظ

منظور از آمدن امر، در جمله (همين كه امر ما آمد) نازل شدن عذاب است و به وجهى دقيق تر صدور امر الهى است كه به دنبال آن قضاء فصل و حكم نهايى براى جدا سازى بين يك رسول و قومش صادر مى گردد همچنانكه در آيه زير درباره قضاء فصل فرموده (و ما كان لرسول ان ياتى باية الا باذن اللّه فاذا جاء امر اللّه قضى بالحق و خسر هنالك المبطلون ).
(برحمة منا) - ظاهرا مراد از اين رحمت ، آن رحمت عمومى كه كل جهان را فرا گرفته نباشد بلكه مراد رحمت خاصه الهى باشد كه مخصوص بندگان مومن او است ، بندگانى كه موجب شده اند تا خدا آنان را در دينشان يارى دهد و از شمول غضب الهى و عذاب ريشه كن كننده نجاتشان بخشد همچنانكه در آيه زير درباره اين رحمت فرموده : (انا لننصر رسلنا و الذين امنوا فى الحيوة الدنيا و يوم يقوم الاشهاد).
(و نجيناهم من عذاب غليظ) - از ظاهر سياق بر مى آيد كه منظور از اين عذاب غليظ، همان عذابى است كه كفار قوم هود (عليه السلام ) را به كام خود كشيد، در نتيجه جمله مورد بحث از قبيل عطف تفسير است نسبت به جمله قبلش . ولى بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از آن ، عذاب آخرت است ، ليكن اين نظريه خيلى قابل اعتنا نيست .

و تلك عاد جحدوا بايات ربهم و عصوا رسله و اتبعوا امر كل جبار عنيد...

و در اين دو آيه دو بار از داستان قوم عاد خلاصه گيرى شده ، بار اول خلاصه گيرى كرده و فرمود: (و تلك عاد جحدوا بايات ربهم و عصوا رسله ... و يوم القيامة ) قوم عاد، آيات پروردگار خود را كه همه حكمت و موعظت بود انكار كردند و نيز معجزه اى كه راه رشد را بر ايشان روشن ساخته و حق را از باطل برايشان مشخص مى كرد حاشا نمودند با اينكه علم به حقانيت آن پيدا كردند و تلخيص بار دوم از كلمه (الا ان عادا) شروع مى شود كه ان شاء اللّه به آن مى رسيم .

اشاره به اينكه عصيان و نافرمانى در برابر يك پيغمبر، عصيان در برابر همهپيامبران به شمار مى رود
قوم عاد علاوه بر انكار آيات مشتمل بر حكمت و موعظت و انكار معجزه اى كه - گفتيم - راه رشد را بر ايشان روشن مى ساخت ، رسولان پروردگار خود كه عبارت بودند از هود و انبياء قبل از آن جناب را نيز عصيان نمودند، خواهيد پرسيد كه قوم هود همزمان با انبياء قبل از خود نبودند چطور آنان را عصيان كردند؟ در پاسخ مى گوييم : عصيان يك پيغمبر، عصيان همه پيغمبران است براى اينكه دعوت همه انبياء به يك دين است ، پس قوم هود اگر شخص هود پيغمبر (عليه السلام ) را عصيان كردند با عصيان كردن او ساير انبياء را نيز عصيان كرده اند و اين مطلب از ظاهر كلام خداى تعالى در مواضعى ديگر نيز استفاده مى شود، مانند آيه شريفه (كذبت عاد المرسلين اذ قال لهم اخوهم هود الا تتقون ) كه صريحا مى فرمايد: عصيانشان نسبت به هود، عصيان همه مرسلين بود. و آيه زير نيز اگر به صراحت آيه قبل دلالت ندارد، ليكن اشعار بر مطلب ما دارد، كه مى فرمايد: (و اذكر اخا عاد اذ انذر قومه بالاحقاف و قد خلت النذر من بين يديه و من خلفه ).
البته احتمال هم دارد كه قوم عاد غير از جناب هود (عليه السلام )، پيغمبران ديگرى نيز داشته اند كه قبل از هود و بعد از جناب نوح (عليه السلام ) در بين آنان مبعوث شده باشد ولى قرآن كريم نام آنان را نبرده باشد و ليكن سياق آيات با اين احتمال مساعد نيست .
(و اتبعوا امر كل جبار عنيد) -، دستورات هر جبار و زورگوى عنيدى را كه داشتند پيروى كردند و همين گوش به فرمان جباران بودن ، آنان را از پيروى هود (عليه السلام ) و پذيرفتن دعوتش باز داشت ، و كلمه (جبار) به معناى گردن كلفتى است كه با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار مى كند تا مطابق دلخواه او عمل كنند، و كلمه (عنيد) به معناى كسى است كه عناد و زير بار حق نرفتنش شديد و بسيار باشد،
سه خصلت قوم هود كه به خاطر آن ملعون دنيا و آخرت شدند: انكار آيات الهى ،نافرمانى انبياء و اطاعت از جباران 
پس اين قسمت از آيه آن خلاصه گيرى نوبت اول بوده كه گفتيم در دو آيه مورد بحث از سرگذشت هود (عليه السلام ) و قومش شده و حاصلش اين است كه قوم هود گرفتار سه خصلت نكوهيده بودند، يكى انكار آيات الهى ، دوم نافرمانى انبياء و سوم اطاعت كردن از جباران .
خداى تعالى سپس وبال امر آنان را بيان كرده ، مى فرمايد: (و اتبعوا فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيامة ) يعنى به خاطر آن سه خصلت نكوهيده ، لعنت در همين دنيا و در قيامت دنبالشان كرد و از رحمت خدا دور شدند، مصداق اين لعن همان عذابى بود كه آنقدر تعقيب شان كرد تا به آنها رسيد و از بينشان برد، ممكن هم هست مصداقش آن گناهان و سيئاتى باشد كه تا روز قيامت عليه آنان در نامه اعمالشان نوشته مى شود و تا قيامت هر مشركى پيدا شود و هر شركى بورزد، گناهش به حساب آنان نيز نوشته مى شود چون سنتگذار كفر بودند، همچنانكه قرآن كريم درباره همه سنتگذاران فرموده : (و نكتب ما قدموا