قد كنت فينا مرجوا قبل هذا اتنهينا ان نعبد ما يعبد اباؤ نا...


كلمه (رجاء) وقتى در مورد انسانى استعمال مى شود و مثلا به كسى گفته مى شود: (ما به تو اميدها داشتيم ) منظور ذات آن كس ‍ نيست بلكه منظور افعال و آثار وجودى او است ، و وقتى عبارت فوق به كسى گفته مى شود كه جز آثار خير و نافع از او انتظار نداشته باشند پس (مرجو) بودن صالح در بين مردمش به اين معنا است كه او تا بوده داراى رشد عقلى و كمال نفسانى و شخصيت خانوادگى بوده كه همه اميد داشته اند روزى از خير او بهره مند شده و او منافعى براى آنها داشته باشد، و از جمله (كنت فينا) بر مى آيد كه آن جناب مورد اميد عموم مردم بوده است .
پس اينكه گفتند: (يا صالح قد كنت فينا مرجوا قبل هذا) معنايش اين است كه قوم ثمود از تو اميد داشتند كه از افراد صالح اين قوم باشى و با خدمات خود به مجتمع ثمود سود رسانى و اين امت را به راه ترقى و تعالى وادار سازى چون اين قوم از تو نشانه هاى رشد و كمال مشاهده كرده بود ولى امروز به خاطر كج سليقگياى كه كردى و به خاطر بدعتى كه با دعوت خود نهادى از تو مايوس شد.
و اينكه گفتند: (اتنهينا ان نعبد ما يعبد اباؤ نا) پرسش و استفهامى بوده كه از در انكار كرده اند و انگيزه شان از اين پرسش انكارى ، مذمت و ملامت آن حضرت بوده و اين استفهام در مقام تعليل جمله قبل است كه حاصل هر دو جمله چنين مى شود: علت مايوس ‍ شدن قوم ثمود از تو اين است كه تو اين قوم را دعوت مى كنى به توحيد و نهى مى كنى از اينكه سنتى از سنن قوميت خود را اقامه كنند، و (مى گويى كه ) روشنترين مظاهر مليت خود را محو سازند با اينكه سنت بتپرستى از سنتهاى مقدس اين مجتمع قومى ريشه دار بوده و اصلى ثابت دارند و داراى وحدت قوميت هستند آن هم قوميتى داراى اراده و استقامت در راى .
دليل اين استفادهاى كه ما از آيه كرديم ، جمله (اتنهينا ان نعبد ما يعبد اباؤ نا) است چون تعبير مى فهماند كه پرستش بت در ثمود سنتى مستمر بوده و از نياكان آن قوم به ارث مانده و اگر غير اين بود ميگفته : (اتنهينا ما كان يعبد اباؤ نا - آيا ما را نهى ميكنى از اينكه چيزى را كه پدران ما مى پرستيدند بپرستيم )، كه فرق بين اين دو تعبير از نظر معنا واضح است . و از همين جا روشن مى گردد كه بعضى از مفسرين مانند صاحب المنار و ديگران مرتكب چه اشتباهى شده اند كه جمله (ان نعبد ما يعبد اباونا) را به جمله (ان نعبد ما كان يعبد اباؤ نا) تفسير كرده اند با اينكه گفتيم بين اين دو تعبير فرق هست ، (چون جمله اول ميفهماند كه موجودين از ثمود و پدرانشان هر دو بت ميپرستيدند و جمله دوم به خاطر لفظ كان ميفهماند كه موجودين ، آن مرام را نداشتهاند بلكه ميخواستهاند آغاز كنند كه جناب صالح نهيشان كرده است ).
قوميت پرستى ، و مليت گرايى ، و ادعاى شك و ترديد داشتن ، دو حجت قوم ثمود، در رددعوت جناب صالح (ع )
(و اننا لفى شك مما تدعونا اليه مريب ) - اين جمله ، حجت دوم قوم ثمود در رد دعوت صالح است ، حجت اولشان مضمون صدر آيه بود و حاصلش اين بود كه دعوت به رها كردن بتپرستى بدعتى است زشت كه باعث مى شود سنت ديرينه قوم ثمود به دست فراموشى سپرده شود و در نتيجه بنيان مليت اين قوم منهدم گشته و ياد و تاريخشان از بين برود، و به همين جهت بر ما نسل حاضر لازم است كه اين دعوت را رد نموده ، از سنت آباء و اجدادى خود دفاع كنيم ، و حجت دومشان اين است كه تو براى اثبات حقانيت دعوتت هيچ حجت روشنى نياورده اى تا شك ما را مبدل به يقين كند در نتيجه ما همچنان درباره دعوتى كه ميكنى در شكيم و با وجود اين شك ، نمى توانيم دعوتت را بپذيريم .
كلمه ارابه به معناى اتهام و سوء ظن است ، وقتى گفته مى شود: (رابنى منه كذا) و يا (ارابنى منه كذا) معنايش اين است كه فلان جريان مرا درباره فلان كس به شك و سوء ظن انداخته و باعث شده كه من او را در گفته هايش متهم بدانم .

قال يا قوم ارايتم ان كنت على بينة من ربى و اتينى منه رحمة ...

منظور از (بينه )، آيتى معجزه آسا است و مراد از (رحمت ) نبوت است و چون ما در تفسير نظير اين آيه كه در همين سوره در داستان نوح آمده بود بحث كرده ايم لذا ديگر آن را تكرار نمى كنيم .
(فمن ينصرنى من اللّه ان عصيته ) - اين جمله جواب شرط يعنى جمله (ان كنت ) است و حاصل معناى آن شرط و اين جواب اين است كه شما به من بگوييد كه اگر من از ناحيه خداى تعالى به آيتى معجزه آسا مؤ يد باشم كه از صحت دعوتم خبر دهد و نيز اگر خداى تعالى رحمت و نعمت رسالت را به من ارزانى داشته و مرا مامور تبليغ آن رسالت كرده باشد و با اين حال من امر او را عصيان ورزم و شما را در خواستهاى كه داريد اطاعت كنم و با شما در آنچه از من ميخواهيد كه همان ترك دعوت باشد موافقت كنم چه كسى مرا از عذاب خدا نجات مى دهد؟!
و بنابراين ، در جمله مورد بحث از هر دو حجت قوم ثمود جواب داده شده و عذر جناب صالح را در آن ملامتى كه از وى مى كردند موجه ساخته است .
(فما تزيدوننى غير تخسير) - اين جمله به دليل حرف (فاء) كه در آغاز آن آمده تفريعى است بر جمله قبلى كه در مقام ابطال دو دليل مشركين و موجه ساختن مخالفت جناب صالح (عليه السلام ) و قيامش به امر دعوت بر سنتى غير سنت ملى آنان بود و با در نظر گرفتن اينكه اين جمله تفريع بر آن است معناى مجموع دو جمله اين مى شود كه با پاسخ دندانشكنى كه به شما دادم هر چه بيشتر بر ترك دعوتم و برگشتن به مرام شما و ملحق شدن به شما اصرار بورزيد بيشتر در خسارت و زيان من اصرار ورزيده ايد.
اين آن معنايى است كه به نظر ما رسيده ولى بعضى گفته اند: مراد صالح (عليه السلام ) اين بوده كه گفتار شما كه گفتيد: (اتنهينا ان نعبد ما يعبد آباونا) در من چيزى اضافه نميكند جز اينكه شما را زيانكارتر بدانم . بعضى ديگر گفته اند: معنايش اين است كه شما در من چيزى اضافه نمى كنيد مگر بصيرتم در خسارت شما. ولى وجه اول موجه تر است .

و يا قوم هذه ناقة اللّه لكم آية فذروها تاكل فى ارض اللّه و لا تمسوها بسوء فياخذكم عذاب قريب 

در اين آيه شريفه كلمه (ناقة )به كلمه جلاله (اللّه ) اضافه شده و اين اضافه ، اضافه ملكى و به معناى آن نيست كه خدا ماده شتر دارد بلكه اضافه تشريفى است ، نظير اضافه در (بيت اللّه ) و (كتاب اللّه )، و اين ناقه آيتى بوده معجزه براى نبوت صالح (عليه السلام ) كه خداى تعالى به وسيله اين آيت ، نبوت آن جناب را تاءييد كرده و اين معجزه را به درخواست قوم ثمود از شكم صخره كوه بيرون آورد، صالح بعد از اظهار اين معجزه به قوم ثمود فرمود: (اين ناقه بايد آزادانه در زمين خدا بچرد)، و آنها را تحذير كرد و زنهار داد از اينكه آن حيوان را به نحوى اذيت كنند، مثلا آن را بزنند و يا زخمى كنند و يا بكشند، و به ايشان خبر داد كه اگر چنين كنند عذابى نزديك و بى مهلت آنان را خواهد گرفت ، - معناى آيه مورد بحث همين بود كه گفتيم -.
جواب صالح (ع ) به دلايل قوم خود و معناى جمله : (فما تزيدوننى غيرتسخير)

فعقروها فقال تمتعوا فى داركم ثلاثة ايام ذلك وعد غير مكذوب 

(عقر ناقه ) به معناى (نحر) آن است و كلمه (نحر) و (عقر) ب