 انسان در هنگام ديدن چيزى كه سبب آن را نمى داند دست مى دهد و به همين جهت بيشتر در مواقع استثنايى و نادر به آدمى دست مى دهد چون در اين مواقع معمولا انسان سبب حادثه را نمى داند و اينكه همسر ابراهيم (عليه السلام ) گفت : (يا ويلتى الد...) گفتارش در مورد تعجب و تحسر بوده ، چون وقتى بشارت ملائكه را شنيده آن حالتى كه يك پيرزن نازا از همسر پيرمردش باردار شده و دارد بچه اش را ميزايد در نظرش مجسم شده و معلوم است كه چنين پيشامدى سابقه نداشته و قهرا امرى شگفت آور خواهد بود، علاوه بر اين ، از نظر افكار عمومى مردم نيز وضعى ننگ آور و زشت است و خنده و تمسخر مردم را برمى انگيزد و چنين چيزى مايه رسوايى است .
(قالوا اتعجبين من امر اللّه رحمة اللّه و بركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد) كلمه (مجيد) از مجد است كه به معناى كرم و بزرگوارى است و مجيد به معناى كريم است و كريم به كسى گويند كه خوان و سفره اى گسترده داشته باشد و خيرش براى مردم بسيار باشد، بقيه مفردات آيه در سابق معنا شد.
جمله (اتعجبين من امر اللّه ) استفهامى است انكارى ، يعنى فرشتگان تعجب همسر ابراهيم را انكار كردند براى اينكه تعجب همانطور كه گفتيم ناشى از بى خبرى از سبب حادثه و بعيد دانستن آن است و حادثه اى كه پديد آورنده اش خداى سبحان است ، خدايى كه هر كارى بخواهد مى كند و بر هر چيز قادر است ديگر نبايد از آن تعجب كرد.
علاوه بر اين ، خاندان ابراهيم از اينگونه عنايات خاصه الهى و مواهب عالى را در سابق ديده بودند و خانواده اى بودند كه از اين جهت با ساير مردم فرق داشتند و چرا همسر آن جناب اين بشارت را عطف به آن عناياتى كه تاكنون ديده بود نكرد و چرا احتمال نداد كه اين بشارت نيز نعمتى مختص به اين خانواده باشد؟ درست است كه عادتا از يك پيرمرد و پيرزن فرزند متولد نميشود ولى بطور خارق العاده چرا نشود؟
و به همين جهت كه ذكر شد ملائكه در نابجا بودن تعجب او و انكار آن اولا گفتند: آيا از امر خدا تعجب مى كنى ؟ و در اين سخن خود كلمه (امر) را به كلمه جلاله (اللّه ) اضافه كردند تا ديگر جايى براى تعجب باقى نگذاشته به كلى ريشه آن را قطع كنند چون بر ساحت مقدس الهى هيچ چيزى دشوار نيست و او خالق و آفريدگار همه چيز است . و ثانيا همان معانى را در جمله اى ديگر بطور صريح بيان كرده و گفتند: (رحمة اللّه و بركاته عليكم اهل البيت ) و او را متوجه كردند به اينكه خداى عزوجل رحمت و بركات خود را بر اين اهل بيت نازل فرموده و اين رحمت و بركت را از اين خاندان جدا ناشدنى كرده است ، و با اين حال ديگر چه بعدى دارد كه تولد اين مولود از يك پدر و مادرى در سنين غير عادى و غير معهود صورت بپذيرد.
جمله (انه حميد مجيد) جمله قبلى را تعليل مى كند و حاصلش اين است كه خداى تعالى به علت حميد و مجيد بودنش منشا و مصدر هر فعل پسنديده و هر كرم وجود است و او از رحمت و بركات خود بر هر كس از بندگانش كه بخواهد افاضه مى كند.

مجادله و گفتگوى ابراهيم (ع ) براى رفع عذاب از قوم لوط (ع ) 

فلما ذهب عن ابراهيم الروع و جاءته البشرى يجادلنا فى قوم لوط

كلمه (روع )، به معناى ترس و رعب است و كلمه (مجادله ) در اصل به معناى اصرار در بحث و پافشارى كردن در يك مساءله براى غالب شدن در راى است و معناى آيه اين است كه وقتى حال ابراهيم از آن ترسى كه كرده بود بجا آمد و برايش معلوم شد كه غذا نخوردن واردين ، از باب سوء قصد نبوده و علاوه آن بشارت را از واردين شنيد كه بزودى خداى تعالى به او و همسرش اسحاق را خواهد داد و از اسحاق يعقوب را، آنگاه شروع كرد درباره قوم لوط بگو مگو كردن به اين اميد كه عذاب را از آن قوم برطرف سازد.
و بنابراين جمله (يجادلنا فى قوم لوط) اگر به صيغه مضارع آمده با اينكه در جواب كلمه (لما) حتما بايد فعل ماضى بيايد از باب حكايت حال گذشته است (نه اينكه بخواهد بفرمايد بعد از اين مجادله مى كند) و يا اينكه يك فعل ماضى در تقدير گرفته شده و تقدير كلام : (اخذ يجادلنا...) بوده است يعنى ابراهيم (عليه السلام ) شروع كرد به بگو مگو كردن درباره قوم لوط.
و از اين آيه شريفه بر مى آيد كه ملائكه ، نخست به آن جناب خبر داده بودند كه ماموريت اصليشان رفتن به ديار قوم لوط است و سپس اين معنا را عنوان كرده بودند كه خداى تعالى به شما فرزندى خواهد داد و در مرحله سوم از عذاب قوم لوط خبر داده بودند كه ابراهيم (عليه السلام ) شروع كرده به مجادله كردن ، تا شايد عذاب را از آن قوم برطرف سازد، و در آخر به آن جناب گفته اند كه كار از كار گذشته و قضاء حتمى شده و عذاب نازل خواهد شد و به هيچ وجه رد شدنى نيست .
حال ببينيم مجادله ابراهيم چه بوده ؟ در آيات مورد بحث چيزى در اين باب نيامده ولى در جاى ديگر قرآن كريم فرموده : (و لما جاءت رسلنا ابراهيم بالبشرى قالوا انا مهلكوا اهل هذه القرية ان اهلها كانوا ظالمين قال ان فيها لوطا قالوا نحن اعلم بمن فيها لننجينه و اهله الا امراته كانت من الغابرين ).

ان ابراهيم لحليم اواه منيب 

(حليم ) به آن كسى گفته مى شود كه در عقوبت دشمن و انتقام گرفتن عجله نميكند و كلمه (اواه ) درباره كسى اطلاق مى شود كه زياد از بديها و ناملايماتى كه مى بيند آه مى كشد و كلمه (منيب ) اسم فاعل از مصدر انابه به معناى رجوع است و مراد از آن ، اين است كه آدمى در هر امرى به خداى تعالى رجوع كند.
بيان علت مجادله ابراهيم (ع ) درباره قوم لوط با فرشتگان و پاسخ فرشتگان بهمجادله او 
و اين آيه زمينه تعليل آيه قبلى را دارد و مى خواهد بيان كند كه چرا ابراهيم (عليه السلام ) درباره قوم لوط مجادله كرد و در اين جمله مدحى بليغ از ابراهيم (عليه السلام ) شده ، چون مى فرمايد: آن جناب بدين جهت درباره آن قوم مجادله كرد كه پيغمبرى حليم و پر حوصله بود و در نزول عذاب بر مردم ستمكار عجله نمى كرد، اميدوار بود كه توفيق الهى شامل حال آنان شده ، اصلاح شوند و به استقامت بگرايند، پيغمبرى بود اواه يعنى از گمراهى مردم و از اينكه هلاكت بر آنان نازل شود سخت رنج مى برد و آه مى كشيد در نجات انسان به خداى تعالى رجوع مى كرد و متوسل مى شد پس كسى خيال نكند كه آن جناب از عذاب ستمكاران كراهت داشته و بدان جهت كه ظالم بودند از آنان طرفدارى مى كرده ، حاشا بر پيغمبرى اولوا العزم كه طرفدار ستمكاران باشد.

يا ابراهيم اعرض عن هذا انه قد جاء امر ربك و انهم اتيهم عذاب غير مردود

اين آيه شريفه حكايت پاسخى است كه فرشتگان به ابراهيم (عليه السلام ) داده و مجادله آن جناب را قطع كردند و آن جناب بعد از شنيدن آن قانع شد و ديگر دنبال نكرد چون فهميد كه اصرار كردن در برگرداندن عذاب از قوم لوط هيچ فايده اى ندارد چون قضاى الهى در آن باره رانده شده و عذابشان حتمى گشته و خواه ناخواه واقع خواهد شد پس اينكه گفتند: (يا ابراهيم اعرض عن هذا) معنايش اين است كه از اين وساطت و جدال صرفنظر كن و هيچ طمعى به نجات آنان مبند كه طمعى خام و ناشدنى است .
و معناى اينكه گفتند: (انه قد جاء امر ربك ) اين است كه امر پروردگار تو به مرحله اى رسيده كه 