د و براى اينكه بهانه را از دست آنان بگيرد تا آنجا پيش رفت كه دختران خود را بر آنان عرضه كرد و ازدواج با دخترانش را پيشنهاد نمود و بعد از آنكه ديد اين اندرز مؤ ثر واقع نشد استغاثه كرد و يارى طلب نمود تا شايد در ميان آنان رشد يافته اى پيدا شود و او را عليه مردم يارى نموده مردم را از خانه او بيرون كند ولى ديد كسى اجابتش نكرد و هيچ مرد رشيدى يافت نشد تا از او دفاع كند و به يارى او برخيزد بلكه همه با هم به يك صدا گفتند: (يا لوط لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق و انك لتعلم ما نريد) لذا ديگر راهى نيافت جز اينكه حزن و اندوه خود را در شكل اظهار تمنا و آرزو ظاهر كند و بگويد اى كاش در ميان شما يك يار و ياورى مى داشتم تا با كمك او شر ستمكاران را از خود دور مى كردم - و منظورش از اين ياور همان رجل رشيدى بود كه در استغاثه خود سراغ او را مى گرفته - و يا ركنى شديد و محكم مى داشتم يعنى قوم و قبيله اى نيرومند مى داشتم تا آنها شر شما را از من دفع مى كردند.
بنابراين ، در جمله (لو ان لى بكم قوة ) باء حرف جر سببى است و جمله را چنين معنا مى دهد
(من به سبب شما يعنى به اينكه مردى رشيد از شما را منضم و همكار خود كنم ندارم تا او به يارى من قيام كند و شر شما را از من دفع نمايد (او آوى الى ركن شديد) و يا بتوانم خود را به ركنى شديد بچسبانم و به قوم و قبيله اى منضم كنم كه قدرتى منيع داشته باشند و آنان شما را از من دفع كنند)، اين آن معنايى است كه با در نظر گرفتن زمينه گفتار، از آيه شريفه استفاده مى شود.
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: معناى جمله (لو ان لى بكم قوة ) اين است كه من آرزو دارم كه اى كاش موقعيت و قدرت و جماعتى مدافع مى داشتم كه بوسيله آن موقعيت و آن قدرت و آن جماعت ، شر شما را از ميهمانان خود دفع مى كردم . ليكن اين وجه درست نيست براى اينكه بنابراين وجه كلمه (بكم ) در معنا تبديل شده به (بهم عليكم ) و اين صحيح نيست .
بعضى ديگر گفته اند: معناى جمله (لو ان لى بكم قوة ) اين است كه اى كاش خود نيرو مى داشتم و عليه شما قيام مى كردم . اين معنا نيز درست نيست براى اينكه از لفظ آيه به دور است .
بعضى ديگر گفته اند: خطاب در آيه به ميهمانان است نه به قوم ، و معنايش اين است كه لوط به ميهمانان گفت : آرزو دارم كه اى كاش به سبب شما داراى نيرويى مى شدم كه مى توانستم با آن نيرو در برابر اين قوم عرض اندام كنم . اين وجه نيز درست نيست ، زيرا مستلزم انتقال خطاب از قوم به سوى ميهمانان است و اين انتقام هم بدون آوردن دليلى روشن در متن آيه باعث ابهام و تعقيد است و بدون ضرورت نمى توان كلام خداى تعالى را كه فصيح ترين كلام است حمل بر آن كرد و گفت كه خداى عزوجل در خصوص اين جمله مرتكب ابهام و تعقيد شده است .
فرشتگان ماءمور عذاب ، خود را معرفى كرده ، به لوط (ع ) مى گويند از آن سرزميندور شود 

قالوا يا لوط انا رسل ربك لن يصلوا اليك ...

يعنى فرستادگان پروردگار به آن جناب گفتند: مردم هرگز به تو نمى رسند، و عبارت هرگز به تو نمى رسند (لن يصلوا اليك ) كنايه است از اينكه بر تحقق دادن خواسته خود قادر نيستند، و معناى جمله اين است كه وقتى ماجرا بدينجا رسيد كه گفته هاى لوط كمترين اثرى نبخشيد فرشتگان الهى خودشان رابه وى معرفى نموده ، گفتند:
(ما جوان اءمرد و از جنس بشر نيستيم ، ما فرشتگان پروردگار تو هستيم ) و بدين وسيله آن جناب را خوشحال كردند و فهميد كه مردم دستشان به او نمى رسد و نمى توانند از ناحيه آن جناب به خواسته خود برسند، و تتمه ماجرا چنين بود كه قرآن كريم در جايى ديگر فرمود: (و لقد راودوه عن ضيفه فطمسنا اعينهم ) و به حكم اين كلام الهى ، خداى تعالى ديدگان آنهايى كه به سوى شر سرعت مى گرفتند و بر در خانه حضرت لوط (عليه السلام ) ازدحام كردند نابينا كرد و از ديدن پيش پاى خود محرومشان ساخت .
(فاسر باهلك بقطع من الليل و لا يلتفت منكم احد) - كلمه (اسر) امر از ماده (اسراء) است كه مصدر باب افعال است و ثلاثى مجرد آن يعنى (سرى ) با ضمه سين به معناى سير در شب است ، در اينجا ممكن است بپرسى با اينكه جمله (فاسر) به معناى آن است كه : شبانه اهلت را حركت بده و از قريه بيرون ببر، ديگر چه حاجت بود به اينكه بفرمايد: (بقطع من الليل - در قطعه اى از شب )؟ جواب مى گوييم : اين جمله نوعى توضيح است براى امر نامبرده و حرف (باء) در جمله (بقطع من الليل ) يا به معناى مصاحبت است و يا به معناى (فى ) اگر به معناى مصاحبت باشد معناى آيه چنين مى شود: (از تاريكى شب استفاده كن ، با قطعه اى از آن تاريكى اهلت را بيرون ببر) و اگر به معناى (فى ) باشد چنين مى شود: (در قطعه اى از شب اهلت را بيرون ببر و كلمه (قطع ) در مورد هر چيزى به كار برود معناى طايفه و قسمت و بعضى از آن را مى دهد.
و مصدر (التفات ) كه نهى (لا يلتفت ) از آن مشتق است مصدر باب افتعال است و ثلاثى مجرد آن (لفت ) است ، و راغب در معناى آن گفته : وقتى مى گويند: (لفته عن كذا - فلانى را از فلان كار لفت كرد) معنايش اين است كه او را منصرف ساخت . و اين ماده در قرآن كريم آمده كه مى فرمايد: (قالوا جئتنا لتلفتنا) و از همين باب است كه مى گويد: (التفت فلان - فلانى التفات كرد) يعنى روى خود را از آن سويى كه داشت برگردانيد و زن لفوت آن زنى را گويند كه از شوهر قبلى فرزند به خانه شوهر فعلى آورده و از شوهرش روى بر مى گرداند و متوجه به آن فرزند مى شود.
آيه مورد بحث حكايت كلام ملائكه است كه به عنوان دستورى ارشادى و به منظور نجات او از عذابى كه صبح همان شب قوم نازل مى شود با وى در ميان نهاده اند و در اين كلام مخصوصا جمله (ان موعدهم الصبح - موعد عذاب اين قوم صبح همين شب است ) بوئى از عجله و شتابزدگى هست .
و معناى آيه اين است كه ما نوجوانانى از جنس بشر نيستيم بلكه فرستادگانى هستيم براى عذاب اين قوم و هلاك كردنشان پس تو خود و اهلت را نجات بده ، شبانه تو و اهلت در قطعه اى از همين شب حركت كنيد و از ديار اين قوم بيرون شويد كه اينها در صبح همين شب به عذاب الهى گرفتار گشته هلاك خواهند شد و بين تو و صبح ، فرصت بسيارى نيست و چون حركت كرديد احدى از شما به پشت سر خود نگاه نيندازد.
بعضى از مفسرين گفته اند مراد از كلمه (التفات ) توجه و ميل به مال و اثاث است ، خواسته اند بگويند از متاعهايى كه در اين شهر هست چيزى با خود نبريد و يا التفات به معناى تخلف از حركت شبانه است ليكن اين دو احتمال چيزى نيست كه انسان به آن التفاتى بكند.
(الا امراتك انه مصيبها ما اصابهم ) - از ظاهر سياق برمى آيد كه اين جمله استثناء از كلمه (اهلك ) باشد نه از كلمه (احد) چون اگر از كلمه (احد) باشد، معناى آيه چنين مى شود: (و كسى از شما هنگام رفتن به پشت سر خود نگاه نكند مگر همسرت ) و اين معنا درست به نظر نمى رسد چون دنبالش مى فرمايد: (زيرا كه او به همان عذابى مى رسد كه آنها به آن خواهند رسيد) و اين جمله علت استثناء همسر او را بيان مى كند، و خداى تعالى در جاى ديگر نيز به بيانى صريح تر فرموده : (الا امراته قدرنا انها لمن الغابرين ).
(ان موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب ) - ي