دى بى جان در آورد.(94)
آنچنان كه گويى اصلا در آن سرزمين زندگى نكرده اند (و فرمان الهى رسيد) كه قوم مدين از رحمت من دور باشند همانطور كه قوم ثمود دور شدند.(95)

بيان آيات  

اين آيات ، داستان شعيب (عليه السلام ) و قوم او را كه همان اهل مدين باشند مى سرايد، اهل مدين بتها را مى پرستيدند و بيمارى كم فروشى در بين آنان شايع و فسادهاى ديگر نيز در ميان ايشان رايج شده بود، خداى سبحان شعيب (عليه السلام ) را به سوى آنان مبعوث كرد و آن جناب قوم مدين را به سوى دين توحيد وكيل و وزن به سنگ تمام و عادلانه و ترك فساد در زمين دعوت نموده ، بشارتها داد و اندرز كرد و در موعظه آنان سعى بليغ نمود تا جايى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: شعيب (عليه السلام ) خطيب انبياء بود.
ليكن جز با رد و عصيان جوابى به او ندادند و حتى تهديدش كردند كه تو را سنگسار مى كنيم ، و يا گفتند: تو را از ديار خود تبعيد مى كنيم ، و آزار و اذيت او وعده كمى كه به او ايمان آورده بودند را به نهايت رساندند و نمى گذاشتند مردم به او ايمان بياورند، و راه خدا را به روى مردم مى بستند، و به اين رفتار خود ادامه دادند تا آنجا كه جناب شعيب (عليه السلام ) از خدا خواست تا بين او و آنان حكم نموده و آنان را هلاك كند.
مبعوث شدن شعيب (ع ) به سوى قوم خود، و رساندن پيام : خدا را پرستش كنيد و كمفروشى نكنيد!

و الى مدين اخاهم شعيبا...

اين آيه شريفه عطف است بر داستانهايى كه در سابق از انبياء و امتهايشان گذشت ، و كلمه (مدين ) نام شهرى است كه در قديم بوده و جناب شعيب در آنجا مى زيسته ، پس اگر نسبت ارسال شعيب را به مدين داده و حال آنكه آن جناب بسوى اهل مدين فرستاده شده بود نه بسوى مدين (چون خودش در آنجا زندگى مى كرد) از باب مجاز در اسناد است مثل اينكه مى گوييم : ناودان جارى شد (يعنى آب ناودان جارى شد) و اينكه شعيب را برادر آن مردم خوانده ، دليل بر اين است كه با آن مردم خويشى و نسبت داشته است .
(قال يا قوم اعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره ) - تفسير اين جمله در جمله هاى نظير آن در سابق گذشت .
(و لا تنقصوا المكيال و الميزان ) - كلمه (مكيال ) و همچنين كلمه (ميزان ) اسم آلت اند و به معناى آن آلتى هستند كه كالاها بوسيله آن ، كيل و يا وزن مى شود و اين دو آلت نبايد به نقص توصيف شوند و نبايد گفت قپان و ترازوى ناقص بلكه آنچه به صفاتى از قبيل نقص و زيادت و مساوات توصيف مى شود كالاى كيل شده و وزن شده است نه آلت كيل و وزن ، پس اگر در آيه شريفه نسبت نقص به خود آلت داده از باب مجاز عقلى است .
و اينكه از ميان همه گناهان قوم ، خصوص كم فروشى و نقص در مكيال و ميزان را نام برده ، دلالت دارد بر اينكه اين گناه در بين آنان شيوع بيشترى داشته و در آن افراط مى كرده اند به حدى كه فساد آن چشم گير و آثار سوء آن روشن شده بوده و لازم بوده كه داعى به سوى حق ، قبل از هر دعوتى آنان را به ترك اين گناه دعوت كند و از ميان همه گناهانى كه داشته اند انگشت روى اين يك گناه مى گذارد.
(انى اريكم بخير) - يعنى من شما را در خير مشاهده مى كنم و مى بينم كه خداى تعالى به شما مال بسيار و رزقى وسيع و بازارى رواج داده ، بارانهاى به موقع ، محصولات زراعى شما را بسيار كرده و با اين همه نعمت كه خدا به شما ارزانى داشته چه حاجتى به كم فروشى و نقص در مكيال و ميزان داريد؟ و چرا بايد از اين راه در پى اختلاس مال مردم باشيد و به مال اندك مردم طمع ببنديد و در صدد به دست آوردن آن از راه نامشروع و به ظلم و طغيان برآييد؟
بنابراين جمله (انى اراكم بخير) در اين صدد است كه جمله (و لا تنقصوا المكيال و الميزان ) را تعليل كند.
ممكن هم هست كه كلمه (خير) را عموميت داده ، بگوييم : منظور اين است كه شما مردم مشمول عنايت الهى هستيد و خداى تعالى اراده كرده كه نعمتهاى خود را به شما ارزانى بدارد، عقل و رشد كافى و رزق وسيع بدهد، و اين نعمتها را به شما داده پس ‍ ديگر هيچ مجوزى نداريد كه خدايانى دروغين را به جاى خداى تعالى بپرستيد و غير او را شريك او بگيريد و با كم فروشى در زمين فساد كنيد.
و بنابراين احتمال ، جمله مورد بحث ، هم تعليل جمله (و لا تنقصوا...) خواهد بود و هم تعليل جمله قبل از آن كه مى فرمود: (يا قوم اعبدوا اللّه ...) همچنانكه تهديد (و انى اخاف عليكم عذاب يوم محيط) مربوط به هر دو جمله است .
پس حاصل جمله (انى اراكم ...) اين شد كه شما در اين ميان دو رادع و جلوگير داريد كه بايد شما را از معصيت خدا رادع شوند و جلوگير باشند، يكى اينكه شما در خير هستيد يعنى غرق در نعمتهاى خداييد و احتياجى به كم فروشى و خوردن مال مردم به باطل و از راه نامشروع نداريد، ديگر اينكه در وراء و پشت مخالفت امر خدا، روزى است محيط و همه جاگير كه بايد از عذاب آن ترسيد.
و خيلى بعيد نيست كه مراد از جمله (انى اراكم بخير) اين باشد كه من به نظر خير به شما مى نگرم يعنى جز خير خواهى و شفقت هيچ نظرى ندارم همچنانكه هيچ دوست مشفق نظرش جز خير نمى تواند باشد،
و اين دوست شما و خيرخواهتان غير از سعادت شما چيز ديگرى نمى خواهد، و بنابراين احتمال جمله (و انى اخاف عليكم عذاب يوم محيط) به منزله عطفى است تفسيرى براى جمله مورد بحث .
(و انى اخاف عليكم عذاب يوم محيط) - در اين جمله به روز قيامت و يا روزى كه عذاب الهى نازل شود و قوم را منقرض نمايد اشاره كرده است و معناى اينكه فرمود: آن روز (يعنى روز قضاء به عذاب ) محيط است ، اين است كه در آن روز راهى براى فرار از عذاب نيست و غير از خداى تعالى هيچ پناهى وجود ندارد پس هيچ كسى نيست كه با يارى و اعانت خود عذاب را دفع كند، روزى است كه در آن روز توبه و شفاعتى هم نيست ، و برگشت معناى احاطه روز به اين است كه عذاب آن روز قطعى است و مفرى از آن نيست ، و معناى آيه اين است كه براى كفر و فسق عذابى است غير مردود و من مى ترسم كه آن عذاب به شما برسد.

و يا قوم اوفوا المكيال و الميزان بالقسط و لا تبخسوا الناس اشياءهم ... 

كلمه (اوفوا) امر حاضر از باب (ايفاء) افعال است و ايفا به معناى آن است كه حق كسى را بطور تمام و كامل بپردازى ، بخلاف (بخس ) كه به معناى نقص است ، در اين آيه بار ديگر سخن از مكيال و ميزان را تكرار كرد و اين از باب تفصيل بعد از اجمال است كه شدت اهتمام گوينده به آن كلام را مى رساند و مى فهماند كه سفارش به ايفاى كيل و وزن آنقدر مهم است كه مجتمع شما از آن بى نياز نيست . چون جناب شعيب در بار اول با نهى از نقص كيل و وزن ، آنان را بسوى صلاح دعوت كرد و در نوبت دوم به ايفاء كيل و وزن امر كرد و از بخس مردم و ناتمام دادن حق آنان نهى نمود و اين خود اشاره است به اينكه صرف اجتناب از نقص مكيال و ميزان در دادن حق مردم كافى نيست - و اگر در اول از آن نهى كرد در حقيقت براى اين بود كه مقدمه اى اجمالى باشد براى شناختن وظيفه بطور تفصيل - بلكه واجب است ترازو دار و قپاندار در ترازو و قپان خود ايفاء كند يعنى حق آن دو را بدهد و در حقيقت خود ترازودار و قپاندار طورى باشند كه اشياى مردم را در معامله كم نكنند و خود آن دو 