 معناى كلام به اين مى شود كه : (از پروردگار خود طلب مغفرت كنيد چون او رحيم و ودود است و چگونه چنين نباشد با اينكه او رب من است و من او را به داشتن اين دو صفت مى شناسم .
و كلمه (ودود) بر وزن فعول از اسماى خداى تعالى است و از ماده (ود) اشتقاق يافته و كلمه : (ود) با كلمه (حب ) به يك معنا است الا اينكه از موارد استعمال اين دو كلمه بر مى آيد كه ود نوع خاصى از حب است و آن حبى است كه آثار و پى آمدهايى آشكار دارد مثل ، الفت و آمد و شد و احسان به آيه زير توجه فرماييد: (و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ).
و اگر خداى تعالى را ودود خوانده به همين جهت است كه او بندگان خود را دوست مى دارد و آثار محبت خود را با افاضه نعمتهايش ‍ بر آنان ظاهر مى سازد آن هم چه نعمتهايى كه هيچ كس نمى تواند عدد آنها را بشمارد، همچنانكه خودش فرمود: (و ان تعدوا نعمة اللّه لا تحصوها)، پس به اين دليل خداى تعالى نسبت به انسانها ودود است .

قالوا يا شعيب ما نفقه كثيرا مما تقول و انا لنريك فينا ضعيفا...

آوردن كلمه (فقه ) در اينجا بليغ ‌تر از كلمه (فهم ) و قويتر از آن است و كلمه (رهط) به معناى قوم و عشيره است . و بعضى گفته اند: اين كلمه شامل سه نفر تا هفت و يا تا ده نفر مى شود، پس ‍ اينكه كلمه (رهط) را آوردند اشاره كرده اند به كمى قوم و خويش شعيب و اينكه قوم و خويش آن جناب كارى از دستشان بر نمى آيد و كلمه (رجم ) به معناى سنگباران كردن كسى است .
بعد از آنكه جناب شعيب (عليه السلام ) با مردم خود اجتماع كرده و آنان را با حجت خود مجاب كرد مردم ديدند در مقابل گفتار منطقى او هيچ حرف حسابى ندارند و به هيچ وجه نمى توانند از راه استدلال او را ساكت كنند لا جرم نخست گفتند كه : بسيارى از گفته هاى او براى آنان نامفهوم است و معلوم است كه اگر به راستى كلام گويندهاى براى شنونده اش مفهوم نباشد قهرا كلامى لغو و بى اثر خواهد بود و اين سخن آنان كنايه از اين بود كه اى شعيب ! تو حرفهايى مى زنى كه هيچ فايده اى در آن نيست .
هشدار شعيب (ع ) بعد از درماندن در مقابل او، به او گفتند: تو را ضعيف و بى ياور مىبينيم ، و او را تهديد به قتل كردند! 
آنگاه دنبال آن گفتند: (و انا لنريك فينا ضعيفا - و ما تو را در بين خود ضعيف مى بينيم )
يعنى اگر تو شخص نيرومندى بودى ما ناگزير مى شديم به فهم خود فشار بياوريم تا كلام نامفهوم تو را بفهميم ولى تو در بين ما نيرومند نيستى و ما مجبور نيستيم كلام نامفهوم تو را بفهميم و به فهميدن آن اهتمام ورزيم و آن را بشنويم و قبول كنيم ، بلكه ما تو را در بين خود فردى ضعيف مى دانيم كه نه به دستوراتش اعتنايى هست و نه به سخنانش .
و آنگاه تهديدش كردند كه : (و لو لا رهطك لرجمناك ) يعنى اگر ملاحظه اين عده قليل از بستگانت نبود تو را بطور يقين سنگسار مى كرديم ، ولى ما ملاحظه جانب اين چند نفر خويشان تو را مى كنيم و متعرض تو نمى شويم . و اگر بستگان او را رهط (يعنى عده اى كم ) خواندند براى اين بوده كه اشاره كرده باشند به اينكه اگر روزى بخواهند او را به قتل برسانند هيچ باكى از بستگان او ندارند و اگر تاكنون دست به چنين كارى نزده اند در حقيقت نوعى احترام به بستگان او كرده اند.
سپس دنبال آن تهديد اضافه كردند كه : (و ما انت علينا بعزيز) تا آن تهديد يعنى جمله (لو لا رهطك ) را تاءكيد كرده ، فهمانده باشند كه تو در بين ما قوى نيستى و مقامى منيع ندارى ، آنقدر محترم نيستى كه رعايت جانبت از كشتنت باز بدارد نه ، اگر بخواهيم به بدترين وجه كه همان سنگسار باشد تو را مى كشيم و تنها چيزى كه تاكنون ما را از اين كار باز داشته رعايت جانب بستگان تو بوده ، پس ‍ خلاصه گفتار اهل مدين اين شد كه خواسته بودند جناب شعيب را اهانت نموده بگويند: ما هيچ اعتنايى به تو و سخنان تو نداريم و تنها بخاطر رعايت جانب بستگانت تاكنون متعرض تو نشده ايم .

قال يا قوم ارهطى اعز عليكم من اللّه و اتخذتموه وراءكم ظهريا

كلمه : (ظهرى ) منسوب به ظهر - به فتحه ظاى نقطه دار - است (همچنانكه در فارسى كلمه پشتى منسوب به پشت است ) چيزى كه هست وقتى از كلمه (ظهر) منسوب مى سازند ظاى آن را كسره مى دهند و اين كلمه به معناى هر چيزى است كه انسان آن را پشت سر قرار دهد و به آن پشت كند بطورى كه بكلى از يادش ‍ ببرد، وقتى مى گويند: (فلان اتخذ فلانا وراء ظهريا) معنايش اين است كه فلانى فلان شخص را فراموش كرد و اصلا به يادش نماند و اعتنايى به وضع او نكرد.
و جمله مورد بحث سخن شعيب (عليه السلام ) است كه گفتار مردم را نقض كرده ، آنها گفتند: (اگر قوم و خويش تو نبود ما تو را سنگسار كرده بوديم ) و وى در نقض گفتار آنان فرموده : چطور قوم و خويش مرا عزيز و محترم مى شماريد و جانب آنان را رعايت مى كنيد ولى خداى تعالى را عزيز نمى داند و جانبش را محترم نمى شماريد با اينكه اين منم كه از جانب او شما را بسوى او دعوت مى كنم آيا قوم و خويش من در نظر شما عزيزتر از خداى تعالى هستند و آيا شما خداى را پشت سر انداخته بكلى فراموشش ‍ كرده ايد؟ شما نبايد چنين كنيد و حق نداريد كه چنين كنيد زيرا پروردگار من بدانچه مى كنيد محيط است آن هم احاطه اى كه تمامى اشياى عالم را فرا گرفته ، هم به حسب وجود و هم به حسب علم و قدرت . اين بود معناى آيه و در اين آيه به راءى مردم مدين طعنه زده و طرز فكر آنان را سفيهانه خوانده در مقابل آنان كه در آيه قبلى طرز فكر شعيب را سست و غير قابل اعتنا دانستند.

و يا قوم اعملوا على مكانتكم انى عامل ...

در مجمع البيان گفته است كلمه (مكانت ) به معناى آن حالتى است كه انسان داراى مكانت با داشتن آن حالت مى تواند كارى را كه مى خواهد انجام بدهد. ولى اصل اين معنا (بطورى كه گفته است ) از ماده (مكان ) است و وقتى مى گوييم : (من مكن مكانة ) مثل اين است كه گفته باشيم : (ضخم ضخامة ) يعنى فلان كس نيرومند بر عمل شد، نيرومندى كه مافوقش تصور نمى شود و چون گفته مى شود: (تمكن من كذا) معنايش اين است كه نيروى فلانى بر فلان عمل احاطه داشت .
و جمله مورد بحث تهديدى است از جانب شعيب (عليه السلام ) به مردم مدين به شديدترين تهديدها، چون سخن او اشعار دارد بر اينكه نسبت به گفتار و تهديدش اطمينان كامل دارد و هيچ قلق و اضطرابى از كفر مردم به وى و تمردشان از دعوت وى ندارد، پس ‍ مردم با همه نيرو و تمكنى كه دارند كارى را كه مى خواهند بكنند او نيز كار خود را آنچنان ادامه مى دهد ولى چيزى نخواهد گذشت كه بطور ناگهانى و بدون خبر قبلى عذابى بر سرشان مى آيد كه در آن هنگام مى فهمند عذاب ، چه كسى را خواهد گرفت ، آنان را و يا شعيب را؟ پس مردم در انتظار باشند او نيز با آنان در انتظار مى نشيند و از آنان جدا نمى شود.

و لما جاء امرنا نجينا شعيبا... جاثمين

در سابق بيانى كه معناى اين آيه را روشن سازد گذشت .

كان لم يغنوا فيها الا بعدا لمدين كما بعدت ثمود

وقتى گفته مى شود: (فلان غنى فى المكان ) معنايش اين است كه فلانى در فلان مكان اقامت گزيد و جمله (الا بعدا لمدين ...) متضمن معناى لعنت است