آتش دوزخ ، پس اگر آب خنك و گوارا مبدل به عذاب آتش شود، مورود (راه ورودى به لب آب ) وردى بسيار بد خواهد بود.

و اتبعوا فى هذه لعنة و يوم القيامة بئس الرفد المرفود

مراد از: (و اتبعوا فى هذه لعنة و يوم القيمة بئس الرفد المرفود) 
يعنى قوم فرعون امر فرعون را متابعت كردند، لعنت خدايى هم آنان را متابعت كرد و لعنت خدا عبارت است از رحمت او و رانده شدن از ساحت قرب او كه به صورت عذاب غرق تجسم يافت ، ممكن هم هست بگوييم : لعنت ، حكمى است مكتوب از خداى تعالى در نامه اعمالشان به اينكه از رحمت الهى دور باشند كه اثر اين دورى از رحمت ، غرق شدن در دنيا و معذب شدن در آخرت باشد.
(و يوم القيامة بئس الرفد المرفود)، كلمه (رفد) به معناى عطيه (بخشش ) است و اصل در معناى (رفد) عون (ياور) بوده و اگر عطيه را نيز رفد و مرفود خوانده اند به اين مناسبت بوده كه عطيه ، گيرنده را در برآوردن حوائجش يارى مى دهد و معناى جمله مورد بحث اين است كه آن عطيه اى كه در قيامت به آنان داده مى شود عطيه بدى است و آن آتش است كه اينان در آن افروخته مى شوند و اين آيه نظير آيه زير است كه مى فرمايد: (و اتبعناهم فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيامة هم من المقبوحين ).
و چه بسا مفسرينى كه كلمه (يوم القيامة ) را در آيه شريفه ظرفى متعلق به جمله (اتبعوا) و يا به كلمه (لعنة ) گرفته اند نظير كلمه (فى هذه ) كه آن را نيز متعلق به آن يا اين دانسته و گفته اند معناى آيه چنين است كه خداى تعالى در دنيا و آخرت لعنت را دنبالشان قرار داد و يا چنين است كه خداى تعالى دنبالشان قرار داد لعنت دنيا و آخرت را، آنگاه سخن را از نو آغاز كرده و فرموده : (بئس الرفد المرفود) يعنى بد است آن عطيه اى كه داده شده ، يعنى آن لعنتى كه اينان متبوع آن شدند و يا آن عطيه اى كه داده شدند و عبارت بود از اتباع به لعن .
و الحمد لله رب العالمين<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="494.xml">سوره مبارکه هود</a><a class="folder" href="501.xml">سوره مبارکه یوسف</a><a class="folder" href="524.xml">سوره مبارکه رعد</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:495.txt:آیات 100 - 108 (1)">آیات 100 - 108 (1)</a><a class="text" href="widget:text:496.txt:آیات 100 - 108 (2)">آیات 100 - 108 (2)</a><a class="text" href="widget:text:497.txt:آیات 100 - 108 (3)">آیات 100 - 108 (3)</a><a class="text" href="widget:text:498.txt:آیات 109 - 119 (1)">آیات 109 - 119 (1)</a><a class="text" href="widget:text:499.txt:آیات 109 - 119 (2)">آیات 109 - 119 (2)</a><a class="text" href="widget:text:500.txt:آیات 120 - 123">آیات 120 - 123</a></body></html>ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ (100)
وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـكِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ مِن شَيْءٍ لِّمَّا جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ (101)
وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ (102)
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ (103)
وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ (104)
يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ (105)
فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ (106)
خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ (107)
وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ (108)

ترجمه آيات 

اين از خبرهاى آن دهكده ها است كه برايت قصه مى كنيم ، بعضى (از آنها) بپاست ، و بعضى ديگر منقرض و نابود شده است . (100)
ما ستمشان نكرديم بلكه خود ايشان به خود ستم كردند و همين كه فرمان پروردگارت بيامد، خدايانشان كه به جاى پروردگار مى پرستيدند، كارى براى ايشان نساختند و جز خسرانشان نيفزودند. (101)
مؤ اخذه كردن پروردگارت وقتى دهكده ها را مؤ اخذه كند، چنين است . آرى ، مؤ اخذه او الم انگيز و سخت است .(102)
و در اين براى كسى كه از عذاب قيامت بترسد عبرتى (تكان دهنده ) است و قيامت روزى است كه همه مردم براى (درك ) آن يك جا جمع مى شوند و اين ، روز حضور يافتن (همه ) است .(103)
و آنرا جز براى مدتى معين مؤ خر نمى داريم .(104)
روزى بيايد كه هيچ كس جز به اذن او سخن نگويد و برخى از آنان بدبخت باشد (و برخى ) نيكبخت .(105)
اما كسانى كه بدبختند در آتشند و براى آنها زفير و شهيق است .(106)
و تا آسمانها و زمين هست در آن جاودانند مگر آنچه پروردگار تو بخواهد كه پروردگارت هر چه بخواهد مى كند.(107)
اما كسانى كه نيكبخت اند در بهشتند و تا آسمانها و زمين هست در آن جاودانند مگر آنچه خداى تو بخواهد كة اين بخششى قطع نشدنى است . (108)

بيان آيات 

در اين آيات به داستانهاى قبل بازگشت نموده و نظرى اجمالى و كلى در آنها نموده و سنت خدا را در ميان بندگانش خلاصه مى كند، و آثار شومى را كه شرك به خدا براى امم گذشته ببار آورد و آنان را به هلاكت در دنيا و عذاب جاودانه آخرت مبتلا نمود برمى شمارد تا عبرت گيران عبرت گيرند.
دو احتمال در معناى : (ابناء القرى ) 

ذلك من انباء القرى نقصه عليك منها قائم و حصيد 

كلمه (ذلك ) اشاره است به داستانهاى قبل ، و چون كلمه من تبعيضى است معناى آيه چنين مى شود: اين داستانها كه برايت آورديم پاره اى از داستانهاى شهرها و دهكده ها، يا اهل آنها است كه ما برايت شرح داديم .
كلمه (حصيد) از ماده (حصد) است كه به معناى بريدن و درو كردن زراعت است . داستانهاى امم گذشته را به زراعت تشبيه كرده چون گاهى ايستاده و گاهى درو شده است . و معناى آن در صورتى كه مقصود از (قرى ) خود دهكده ها باشد نه اهل آنها، اين است كه : برخى از دهكده ها كه ما برايت داستان كرديم دهكده هايى است كه به كلى از بين نرفته و هنوز آثارى از آنها باقى است ، مانند دهكده قوم لوط كه هنوز - يعنى در عصر نزول قرآن - آثارش باقى است ، و بيننده را بياد آن قوم مى اندازد. آرى ، از آيه (و لقد تركنا منها آيه بينه لقوم يعقلون )
و آيه (و انكم لتمرّون عليهم مصبحين و با لليل افلا تعقلون ) برمى آيد كه در عصر نزول قرآن آثارى از قوم لوط باقى بوده است .
و اگر منظور از قرى ، اهل قرى باشد معنايش اين مى شود: از اين امم و اقوام ، بعضى هنوز پابرجايند و بكلى منقرض نشده اند، مانند امّت نوح و صالح ، و برخى ديگر بكلى منقرض شده اند، مانند قوم لوط كه احدى از ايشان نجات نيافت و همه از بين رفتند مگر خانواده لوط - لوط نيز جزء قومش نبود.

و ما ظلمناهم و لكن ظلموا انفسهم 

يعنى ما در فرو فرستادن عذاب برايشان ستم نكرديم ، بلكه هلاكتشان اثر شرك و فسقشان بود، خودشان بخاطر شرك ورزيدن و بيرون شدن از زى بندگى به خود ستم كردند.
آرى ، هر عملى كه بدنبال خود عقوبتى داشته باشد خالى از دو صورت نيست 