ذمّت مى كند به خاطر لوازم آنست كه همان تفرق و اعراض از حق است ، و آيات هم شاهد و گواه بر اين است ، زيرا هر جا از اختلاف مذمّت مى كند، هر دو طرف اختلاف به باطل را توبيخ مى كند و اگر منظور از (مختلفين ) صاحبان آراء و اعمال مختلف و متفرق از حق نبوده باشد صحيح نمى بود كه هر دو طرف اختلاف را مذمت كند.
و نيز بهترين موءيّد اين معنا آيه (شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه ) است كه از (اختلاف ) تعبير به (تفرّق ) كرده ، و همچنين آيه (و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السّبل فتفرق بكم عن سبيله ) بلكه اين آيه دلالتش روشن تر از آيه قبل است زيرا اهل حق و ملازمين سبيل حق را خارج از اهل تفرقه و اختلاف دانسته .
و لذا مى بينيم در غالب مواردى كه خداوند اختلاف اهل اختلاف را درباره كتاب مذمّت مى كند دنبالش مساءله ريب و ترديد را ذكر مى كند، مانند: (و لقد آتينا موسى الكتاب فاختلف فيه و لو لا كلمة سبقت من ربك لقضى بينهم و انهم لفى شك منه مريب ) و اين معنا در مواضعى از كلام مجيد خداوند تكرار شده و فرموده : (عم يتسائلون عن النباء العظيم الذى هم فيه مختلفون ) يعنى از چه چيزى مى پرسند و هر كدام حرفى مى زنند كه ايشان را از حق دور مى كند. و نيز فرموده : (انكم لفى قول مختلف يوفك عنه من افك قتل الخراصون ) يعنى قولى كه به يك وجه و معنى برنمى گردد، بلكه قول هر كدام معنايى مى دهد، غير آنچه كه قول ديگرى افاده مى كند، قولى كه مبتنى بر علم نيست ، بلكه مبتنى بر خرص و تخمين است ، و همين پندار و تخمين ، اين قولها را در ميان شما پديد آورده .
و در اين معنا است : (يا اهل الكتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تكتمون الحق و انتم تعلمون ) زيرا اين (لبس ) كه در آيه مذمّت شده عبارت از حرفهايى بوده كه ايشان مى زدند و به صورت ، شباهت به حق داشته ولى حق نبوده بلكه منظور از آن القاء شبهه و تفرقه بوده تا بدين وسيله حق پنهان بماند.
پس مقصود آيه از اختلاف آنان همان حرفها و عقايدى است كه پيش خود تراشيده و در نتيجه مردمى كه پيرو ايشانند در شّك افتاده از حق متفرق مى شوند. آرى ، مقصود آيه آن كسانى است كه پيروانى دارند، و در نزد پيروان خود القاء شبهه مى كنند و آراء باطلى را به صورت حق جلوه مى دهند تا به كلّى حق را از فهم و درك مردم پوشيده نگهدارند. و اين اختلاف را فقط از روى بغى و دشمنى مرتكب مى شوند، و اين همان اختلافشان در حق مى باشد، پس از اينكه حق براى آنان روشن گشت .
رحمت الهى غايت خلقت انسان مى باشد (و لذلك خلقهم )
از آنچه گذشت - هر چند طول كشيد - اين نكته عايد گرديد كه اسم اشاره (و لذلك خلقهم ) اشاره است به رحمتى كه جمله (الا من رحم ربك ) بر آن دلالت دارد، و اگر كلمه رحمت مونّث لفظى است منافات ندارد كه اسم اشاره به آن مذكر آورده شود، زيرا در مصدر (رحمت ) هر دو صورت جايز است ، به شهادت اينكه مى بينيم در آيه (ان رحمه اللّه قريب من المحسنين ) قريب را كه وصف رحمت است مذكر آورده . علاوه ، اگر ما اشاره (لذلك ) را اشاره به رحمت ندانيم ، لابد بايد بگوييم اشاره به اختلاف است ، و حال آنكه گفتيم كه اختلاف مزبور ناشى از بغى و ظلم ايشان و موجب تفرق ايشان از حق و پوشاندن حق و نمودارى باطل است ، و چنين اختلافى چگونه مى تواند غايت خلقت و منظور خداى تعالى از آفرينش انسانها باشد. آرى ، معنا ندارد بگوييم خداوند سبحان عالم انسانى را ايجاد كرد تا ظلم و ستم را زنده و حق را باطل كنند و بعد او به اين جرم هلاكشان كند و سپس ‍ آنها را در آتش خالد بسوزاند، قرآن كريم با تمام بياناتش چنين احتمالى را رد مى كند.
از اين هم كه بگذريم سياق آيات اين اعمال را دفع مى كند، زيرا آيات در مقام بيان اين معنا است كه خداوند به رافت و رحمت خود مردم را به سوى خير و سعادتشان دعوت مى كند، و از ايشان ظلم و شر را نخواسته ، و ليكن مردم به خاطر ظلم و اختلاف خود از دعوت او استنكاف مى ورزند و آيات او را تكذيب نموده غير او را مى پرستند، و در زمين فساد انگيخته با دست خود گور خود را مى كنند، و خود را دچار عذاب مى سازند، و گرنه خداوند سرزمينهايى را كه اهل آن صالحند به ظلم و ستم هلاك نمى كند، و نيز او نخواسته مردم را خلق كند تا بغى و فساد به راه بيندازند، و او به همين جرم هلاكشان كند.
پس آنچه از ناحيه خداست تنها رحمت و هدايت است ، و آنچه ظلم و اختلاف است از ناحيه خود مردم است ، اين است آنچه از سياق آيات مورد بحث استفاده مى شود.
و اگر رحمت را - كه گفتيم همان هدايت است - غايت خلقت گرفتيم به خاطر اينست كه رحمت به غايت نهايى كه همان سعادت بشر است اتصال دارد همچنانكه در آيه (و قالوا الحمد لله الذى هدانا لهذا) كه حكايت قول اهل بهشت است هدايت را غايت شمرده و اين نظير غايت شمردن عبادت است براى خلقت در آن آيه كه مى فرمايد: (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ) عبادت نيز متصل به سعادت آدمى است .
(و تمت كلمة ربك لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعين ) - يعنى كلمه خداى تعالى تحقق يافت ، و مصداق خود را از ايشان گرفت ، به خاطر ظلم و اختلافشان در حق ، و بعد از آنكه بدان عالم شدند، و كلمه او كه تحقق يافت همان پر كردن جهنم بود.

اين آيه نظير آيه (و لو شئنا لاتينا كل نفس هداها و لكن حق القول منى لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعين ) مى باشد و اصل اين كلمه آن وعده اى است كه خداوند به ابليس ملعون در جواب او كه گفته بود: (فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين ) داده است و فرموده : (قال فالحق و الحق اقول لاملان جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين ) پس اين آيات مضمونش متحد و بعضى مفسر بعضى ديگر است .
وجوهى كه در معناى دو آيه (و لو شاء ربك ...) و (الّا من رحم ربك ...) گفته شدهاست 
اين بود آنچه كه از تدبر در معناى آن دو آيه به دست آمد.
و خلاصه اش اين شد كه : اولا مقصود از جمله (ولو شاء ربك لجعل الناس امة واحدة متحد ساختن براى از بين بردن تفرقه و اختلاف است . بعضى هم گفته اند كه منظور از آن اجبار كردن نفوس به قبول اسلام است كه بدون اختيار و بطور اتوماتيك اسلام را بپذيرند، و چون با تكليف منافات دارد، چنين كارى را نكرده - نقل از قتاده .
بعضى ديگر گفته اند: معنايش اين است كه اگر خدا بخواهد همه شما را در بهشت جمع مى كند، و ليكن خدا خواسته درجات بهشت متفاوت باشد، و شما با عمل صالح خود در درجه بالاترباشيد - نقل از ابى مسلم . ولى خواننده محترم به خوبى واقف است كه سياق آيات ، مساعد با هيچيك از اين دو معنى نيست .
و ثانيا معلوم شد كه منظور از جمله (و لايزالون مختلفين ) دوام بر اختلاف در دين است ، و معنايش اينست كه دائما از حق متفرقند، و همواره آن را به صورتى باطل و شبيه به حق تصوير مى كنند تا مستور بماند.
بعضى ديگر از مفسرين گفته اند: مقصود از آن ، اختلاف در ارزاق و احوال و خلاصه اختلاف غير دينى است - نقل از حسن . و بطوريكه براى خواننده معلوم شد اين معنا با سياق آيات قبلى سازگار نيست . 