ه در باره اقوام هلاك شده مى فرمايد: (فجعلناهم احاديث )، و يا مى فرمايد: (فاتبعنا بعضهم بعضا و جعلناهم احاديث ) و يا در باره بت ها مى فرمايد: (ان هى الا اسماء سميتموها انتم و اباوكم ).
پس آيه شريفه به وجهى نظير آيه زير است كه مى فرمايد: (و ترى الجبال تحسبها جامده و هى تمر مر السحاب )، كه اگر بگوييم درباره صفت زلزله قيامت است ، شباهتى با آيه مورد بحث خواهد داشت .

ان جهنم كانت مرصادا

راغب در مفردات گفته : كلمه (رصد) به معناى آماده شدن براى مراقبت است ، - تا آنجا كه مى گويد - و (مرصد) به معناى آن محلى است كه براى مراقبت در آنجا قرار بگيرى ، و اين كلمه در قرآن آمده . تا آنجا كه مى فرمايد: (و اقعدوا لهم كل مرصد - براى دستگيرى آنان در هر كمين گاهى به كمين بنشينيد). كلمه (مرصاد) هم شبيه به مرصد است ، اما مرصاد تنها به آن محلى كه براى اين كار آماده شده اطلاق مى شود،
و اين كلمه نيز در قرآن آمده مى فرمايد: (ان جهنم كانت مرصادا)، و اين آيه اين نكته را مى فهماند كه جهنم محل عبور همه مردم است ، و از همين باب است آيه زير كه مى فرمايد (و ان منكم الا واردها - هيچ كس از شما نيست مگر آنكه به جهنم وارد خواهد شد).

للطاغين مابا

طاغيان كسانى هستند كه متصف به طغيان باشند، و خروج از حد، كار هميشگى آنان باشد، و كلمه (ماب ) اسم مكان از ماده (اوب ) است ، كه به معناى رجوع است ، و اگر جهنم را محل برگشت طاغيان خوانده ، به اين عنايت بوده كه خود طاغيان در همان دنيا، جهنم را ماواى خود كردند، پس صحيح است بگوييم به جهنم بر مى گردند.
معناى (احقاب ) كه درباره ماندن طاغيان در جهنم فرمود: (لا بثين فيها  احقابا)

لابثين فيها احقابا

كلمه (احقاب ) به معناى زمانهاى بسيار و روزگاران طولانى است كه آغاز و انجام آن مشخص نباشد.
و اين كلمه جمع است و اما در اينكه مفردش چيست ؟ آيا حقب - به ضمه اول و سكون دوم است - و يا حقب - به دو ضمه - است ، اختلاف كرده اند، و حقب - به دو ضمه - در قرآن كريم آمده ، مى فرمايد: (او امضى حقبا). بعضى هم گفته اند: مفردش ‍ (حقب ) - به فتح اول و سكون دوم - است ، و واحد حقب هم حقبه - به كسر اول و سكون دوم - است . راغب گفته : حق اين است كه حقبه به معناى مدت نامعلومى از زمان است .
بعضى هم كلمه (حقب ) را به هشتاد و يا هشتاد و چند سال تحديد كرده اند. و بعضى ديگر اضافه كرده اند كه : هر سال از اين حقب سيصد و شصت روز و هر روزش برابر هزار سال است . و از بعضى ديگر نقل شده كه گفته اند: حقب به معناى چهل سال است . و از بعضى ديگر آمده كه گفته اند: هفتاد سال است . و اقوالى ديگر در معناى حقب گفته اند، اما از خود قرآن كريم دليلى بر هيچ يك از اين تحديدها وارد نشده ، علم لغت هم چيزى در اين باب نگفته .
و از ظاهر آيه بر مى آيد كه مراد از طاغيان ، معاندين از كفار هستند، مؤ يد اين ظهور ذيل سوره است كه مى فرمايد: (انهم كانوا لا يرجون حسابا و كذبوا باياتنا كذابا) و مفسرين كلمه (احقاب ) در آيه را به حقب بعد از حقب تفسير كرده اند، كه در نتيجه آيه را چنين معنا كرده اند: جهنم برگشتگاه طاغيان است ، در حالى كه در جهنم حقبى بعد از حقب ديگر مى مانند، بدون اينكه اين حقب ها آخرى داشته باشد. پس آيه شريفه با آيات ديگر قرآن كه تصريح دارد بر خلود كفار در جهنم منافات ندارد.
بعضى گفته اند: آيه (لا يذوقون فيها...) صفت احقاب است ، و معناى آيه اين است كه طاغيان در دوزخ احقابى ميمانند كه صفتش ‍ اين است كه در آن اثرى از خنكى و نوشيدنى نيست ، مگر حميم و غساق ، و آنگاه بعد از اين احقاب وضعى غير آن وضع را خواهند داشت ، و جاودانه به وضعى كه معلوم نيست چگونه است در دوزخ خواهند بود. و اين معنا در صورتى كه سياق آيه با آن مساعدت كند معناى خوبى است .

لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا

در اين آيه بين (برد) و (شراب ) مقابله افتاده ، و ظاهر اين مقابله آن است كه مراد از برد مطلق هر چيز غير نوشيدنى باشد، كه آدمى با آن خنك شود، نظير سايه اى كه بتوانند در آن استراحت كنند، پس مراد از چشيدن خنكى مطلق دسترسى و تماس با خنكى است ، نه خصوص چشيدنيهاى آن .

الا حميما و غساقا

كلمه (حميم ) به معناى آب بسيار داغ است ، و كلمه (غساق ) به معناى چرك و خون اهل دوزخ است .
اشاره به مطابقت جزا با اعمال ، اعمالى كه ثبت و ضبط شده اند 

جزاء وفاقا... كتابا

كلمه (وفاقا) مصدرى است به معناى اسم فاعل . و معناى آيه اين است كه ايشان جزا داده مى شوند جزايى موافق با اعمالى كه كردند. ممكن هم هست مضافى در تقدير گرفته بگوييم : تقدير آيه (جزاء ذاوفاق ) است ، يعنى جزايى داراى وفاق . و يا بگوييم اطلاق وفاق بر جزا از باب مبالغه است ، مثل اينكه وقتى مى خواهيم در عدالت زيد مبالغه كنيم مى گوييم زيد عدل است (انهم كانوا لا يرجون حسابا و كذبوا باياتنا كذابا) - كلمه (كذابا) مفعول مطلق است ، براى (كذبوا)، در نتيجه معناى آيه (و كذبوا باياتنا تكذيبا عجيبا) مى شود،
يعنى كفار اميد حسابى ندارند، و آيات ما را به طور عجيب تكذيب مى كنند، چون بر تكذيب خود اصرار مى ورزند. و اين آيه مطابقت جزا با اعمال ايشان را تعليل مى كند، به اين بيان كه كفار اميد حساب در يوم الفصل را ندارند، در نتيجه از حيات آخرت مايوسند، و به همين جهت آيات داله بر وجود چنين روزى را انكار مى كنند، و به دنبال آن آيات توحيد و نبوت را هم انكار نموده ، در اعمال خود از حدود عبوديت تجاوز مى ك نند، و نتيجه همه اينها اين شده كه به كلى خدا را از ياد ببرند، خدا هم آنان را از ياد برد، و سعادت خانه آخرت را بر آنان تحريم كرد، در نتيجه براى آنان نماند مگر شقاوت ، و در آن عالم چيزى به جز مكروه نمى يابند، و جز با صحنه هاى عذاب مواجه نمى شوند، و همين است معناى اينكه فرمود (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا).
و جمله مورد بحث كه مى فرمايد: (جزاء وفاقا) دلالت دارد بر مطابقت كامل بين جزا و عمل ، پس انسان با عمل خود نمى جويد مگر جزايى را كه مو به مو مطابق آن باشد، پس رسيدن به جزا در حقيقت رسيدن به عمل است ، همچنان كه فرمود: (يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون ).
(و كل شى ء احصيناه كتابا) - يعنى هر چيزى را - كه اعمال شما هم از آن جمله است - ضبط كرده و در كتابى جليل القدر بيان نموده ايم ، بنابراين آيه شريفه مورد بحث در معناى آيه زير است كه مى فرمايد: (و كل شى ء احصيناه فى امام مبين ).
ممكن هم هست مراد (و كل شى ء حفظناه مكتوبا) باشد، يعنى هر چيزى را ما با نوشتن در لوح محفوظ و يا در نامه اعمال حفظ كرده ايم . اين هم جائز است كه احصا به معناى كتابت باشد، و هم كتاب به معناى احصا باشد، چون هر دو در معناى ضبط مشتركند، و معناى آيه يا (كل شى ء احصيناه احصائا) باشد، (و يا كل شى ء كتبناه كتابا).
و به هر حال آيه شريفه حالى است كه تعليل سابق را تكميل مى كند، و معناى آن با آيه قبل چنين مى شود: جزاى آنها موافق با اعمال ايشان است ، به علت اينكه چنين حال و وضعى داشتند، در حالى كه ما حال و وضعشان را عليه آنان ضبط كرديم ، و جزايى موافق با آن به ايشا