تكم انى عامل سوف تعلمون من ياتيه عذاب يخزيه و من هو كاذب و ارتقبوا انى معكم رقيب ).

و لله غيب السموات و الارض و اليه يرجع الامر كله 

از آنجا كه دستور گفتن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به ايشان كه (يا قوم اعملوا) در حقيقت معنايش گفتن خود خدا بود، لذا دنبال آن ، دو جمله مورد بحث را آورد تا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دلگرم شود و مطمئن گردد كه به زودى گردش ‍ روزگار عليه آنان دور خواهد زد، و كار به نفع وى خاتمه خواهد يافت .
و در حقيقت معناى آيه اين است كه تو به كار و وظيفه خويش بپردازد و با پيروانت منتظر باش و بدانكه غيب آسمانها و زمين كه عاقبت امر تو و ايشان در آن نهفته است به دست پروردگارت است ، نه بت هاى ايشان كه با آنها شرك مى ورزند، و نه به آن اسبابى كه پشتگرمى ايشان به آنها است ، و دلخوشند كه با آن اسباب مى توانند اوضاع را به نفع خود بچرخانند، و سرانجام برد با آنان بشود. حاشا! گردش روزگار و غيب آسمانها و زمين و خلاصه همه امور به دست پروردگار تو است ، از غيب خود عاقبت امر ايشان را آنطور كه خودش خواسته و خبر داده بيرون مى افكند و تحقّق خارجى مى دهد، پس مطمئن بدان كه دور فلك به نفع تو و عليه ايشان است . و اين از آن بيانات عجيب قرآنى است .
و از همين بيان معلوم مى شود كه كلمه (ربك ) كه در آيات مورد بحث مكرر آمده چرا در اين آيه به كلمه (اللّه ) تبديل شده ؟ وجهش اين است كه در كلمه اللّه اشاره اى به احاطه بر هر كوچك و بزرگ هست ، كه در هيچ اسم ديگرى آن اشاره وجود ندارد، و چون مقام ، اقتضاء مى كرد اعتماد و التجاء به يك ملجاى را كه هيچ قاهرى فوق آن نباشد و آن خداى سبحان است ، و لذا مى بينيم بعد از تكرار كلمه رب در خلال جملات گذشته در جمله مورد بحث كلمه (اللّه ) را آورده ، و بعد باز هم كلمه (رب ) را به ميان مى آورد و مى فرمايد: (و ما ربك بغافل عما تعملون ).
(فاعبده و توكل عليه ) - از ظاهر كلام برمى آيد كه اين جمله متفرع بر جمله (و اليه يرجع الامر كله ) باشد و معنايش اين است : وقتى همه امور مرجوع به او باشد پس غير او مالك چيزى نيستند، و در هيچ چيز استقلال ندارند، پس او را عبادت كن و براى خود در همه امور وكيلش بگير، و بر هيچ سببى از اسباب توكل مكن ، زيرا هر سببى را او سبب كرده و اگر بخواهد سببيّت را از آن سلب مى كند، پس اين خيلى نادانى است كه آدمى بر سببى از اسباب اعتماد كند و با اينكه خداوند از آنچه مى كنند غافل نيست ديگر چگونه جايز است در امر عبادت و توكّل بر او كوتاهى كنيم .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:502.txt:آیات 1 - 3">آیات 1 - 3</a><a class="text" href="widget:text:503.txt:آیات 4 - 6">آیات 4 - 6</a><a class="text" href="widget:text:504.txt:آیات 7 - 21 (1)">آیات 7 - 21 (1)</a><a class="text" href="widget:text:505.txt:آیات 7 - 21 (2)">آیات 7 - 21 (2)</a><a class="text" href="widget:text:506.txt:آیات 7 - 21 (3)">آیات 7 - 21 (3)</a><a class="text" href="widget:text:507.txt:آیات 22 - 34 (1)">آیات 22 - 34 (1)</a><a class="text" href="widget:text:508.txt:آیات 22 - 34 (2)">آیات 22 - 34 (2)</a><a class="text" href="widget:text:509.txt:آیات 22 - 34 (3)">آیات 22 - 34 (3)</a><a class="text" href="widget:text:510.txt:آیات 22 - 34 (4)">آیات 22 - 34 (4)</a><a class="text" href="widget:text:511.txt:آیات 22 - 34 (5)">آیات 22 - 34 (5)</a><a class="text" href="widget:text:512.txt:آیات 35 - 42 (1)">آیات 35 - 42 (1)</a><a class="text" href="widget:text:513.txt:آیات 35 - 42 (2)">آیات 35 - 42 (2)</a><a class="text" href="widget:text:514.txt:آیات 43 - 57 (1)">آیات 43 - 57 (1)</a><a class="text" href="widget:text:515.txt:آیات 43 - 57 (2)">آیات 43 - 57 (2)</a><a class="text" href="widget:text:516.txt:آیات 58 - 62">آیات 58 - 62</a><a class="text" href="widget:text:517.txt:آیات 63 - 82 (1)">آیات 63 - 82 (1)</a><a class="text" href="widget:text:518.txt:آیات 63 - 82 (2)">آیات 63 - 82 (2)</a><a class="text" href="widget:text:519.txt:آیات 83 - 92">آیات 83 - 92</a><a class="text" href="widget:text:520.txt:آیات 93 - 102 (1)">آیات 93 - 102 (1)</a><a class="text" href="widget:text:521.txt:آیات 93 - 102 (2)">آیات 93 - 102 (2)</a><a class="text" href="widget:text:522.txt:آیات 93 - 102 (3)">آیات 93 - 102 (3)</a><a class="text" href="widget:text:523.txt:آیات 103 - 111">آیات 103 - 111</a></body></html>بسم الله الرحمن الرحيم 

الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (1) 
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (2)
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ (3)

ترجمه آيات 

بنام خداوند رحمان و رحيم
الر - اين ، آيه هاى كتاب روشن است . (1)
كه ما آن را قرآنى عربى نازل كرده ايم شايد تعقّل كنيد. (2)
ما با اين قرآن كه به تو وحى مى كنيم (در ضمن ) بهترين داستان را برايت مى سراييم گر چه پيش از آن از بى خبران بودى . (3)

بيان آيات 

آهنگ مفاد و غرض كلى سوره يوسف 
غرض اين سوره بيان ولايتى است كه خداوند نسبت به بنده اش دارد، البته آن بنده اش كه ايمان خود را خالص ، و دلش را از محبت او پر كرده و ديگر جز به سوى او به هيچ سوى ديگرى توجّه نداشته باشد. آرى ، چنين بنده اى را خداوند خودش عهده دار امورش ‍ شده ، او را به بهترين وجهى تربيت مى كند، و راه نزديك شدنش را هموار، و از جام محبّت سرشارش مى كند، آنچنان كه او را خالص براى خود مى سازد و به زندگى الهى خود زنده اش مى كند، هر چند اسباب ظاهرى همه در هلاكتش دست به دست هم داده باشند، او را بزرگ مى كند هر چند حوادث او را خوار بخواهند، عزيزش مى كند هر چند نوائب و ناملايمات روزگار او را به سوى ذلّت بكشاند و قدر و منزلتش را منحط سازد.
خداوند اين غرض را در خلال بيان داستان يوسف تاءمين نموده و در هيچ سوره اى از قرآن كريم هيچ داستانى به مانند داستان يوسف بطور مفصل و از اول تا به آخر نيامده . علاوه ، در اين سوره غير از داستان يوسف داستان ديگرى هم نيامده ، و سوره اى است مخصوص به يوسف (عليه السّلام ).
آرى ، يوسف بنده اى بود خالص در بندگى ، و خداوند او را براى خود خالص كرده بود، و به عزّت خود عزيزش ساخته بود با اينكه تمامى اسباب بر ذلّت و خواريش اجتماع كرد و او را در مهلكه ها انداخت ، و خداوند او را از همان راهى كه به سوى هلاكتش ‍ مى كشان يد به سوى زندگى و حياتش مى برد.
برادرانش بر او حسد بردند و او را در چاه دور افتاده اى افكندند، و سپس به پول ناچيزى فروخته ، و خريداران او را به مصر بردند و در آنجا به خانه سلطنت و عزّت راه يافت . آن كس كه در آن خانه ملكه بود، با وى بناى مراوده را گذاشت و او را نزد عزيز مصر متّهم ساخت ، و چيزى نگذشت كه خودش نزد زنان اعيان و اشراف مصر اقرار به پاكى و برائت وى كرد. دوباره اتهام خود را دنبال نموده او را به زندان انداخت ، و همين سبب شد كه يوسف مقرّب درگاه سلطان گردد. و نيز همان پيراهن خون آلودش كه باعث نابينايى پدرش يعقوب شد، همان پيراهن در آخر باعث بينايى او گرديد، و به همين قياس تمامى حوادث تلخ وسيله ترقى او گشته ، به نفع او تمام شد.
و كوتاه سخن ، هر پيشامدى كه در طريق تكامل او سد راهش مى شد خداوند عين همان پيشامد را وسيله رشد و پخته شدن او و باعث موفّقيّت و رسيدن به هدفش قرار داد، و همواره خدا او را از حالى به حالى مى داد تا آنجا كه او را ملك و حكمت ارزانى داشته او را برگزيد، و تاء