 نشستن ) و يا(ركبه : حالت سواره ).
و اما (نعمه ) - به فتح حرف اول و سكون دوم - به معناى تنعم است ، و ساختمانش صيغه مره از فعل است ، مانند (ضربه ) كه به معناى (يك بار زدن ) است و همچنين (شتمه ) (يك بار دشنام دادن ) و نعمت مرجنس را باشد يعنى شامل كم و زياد مى شود.
سپس اضافه مى كند: انعام به معناى رساندن احسان به غير است ، و به كار نمى رود مگر در موردى كه آن شخص دريافت كننده انعام از جنس ناطقين (جن و انس و ملك ) باشد، براى اينكه هيچوقت گفته نمى شود كه فلانى بر اسب خود انعام كرد، ولى گفته مى شود: (انعمت عليهم ) و (و اذ تقول للذى انعم اللّه عليه و انعمت عليه ). و كلمه (نعماء) در مقابل (ضراء) به معناى شدايد است .
و (نعيم ) به معناى نعمت بسيار است ، و لذا خداوند بهشت را با اين كلمه توصيف كرده و فرموده : (فى جنات النعيم ) و (جنات النعيم )، و (تنعم ) به معناى تناول چيزى است كه در آن نعمت و خوشى است ، گفته مى شود: (نعمه تنعيما فتنعم ) يعنى او را تنعيم كرد و متنعم شد، و زندگيش فراخ و گوارا گرديد. خداى تعالى هم فرموده : (فاكرمه و نعمه ) و به همين معناست (طعام ناعم ) و (جاريه ناعمه ).
بنابراين ، در همه مشتقات اين كلمه بطورى كه ملاحظه گرديد يك معنى خوابيده ، و آن نرمى و پاكيزگى و سازگارى است و مثل اينكه ريشه اين مشتقات نعومت باشد، و اگر مى بينيم كه تنها در مورد انسان استعمال مى شود براى اين است كه تنها انسان است كه با عقل خود نافع را از ضار تشخيص داده ، از نافع خوشش مى آيد و از آن متنعم مى شود، و از ضار بدش مى آيد و آن را ملايم و سازگار با طبع خويش نمى بيند، به خلاف غير انسان كه چنين تشخيصى را ندارد، مثلا مال و اولاد و امثال آن براى يكى نعمت است و براى ديگرى نقمت ، و يا در يك حال نعمت است ودر حالى ديگر نقمت و عذاب .
به همين جهت است كه مى بينيم قرآن كريم عطاياى الهى از قبيل مال و جاه و همسران و اولاد و امثال آن را نسبت به انسان نعمت على الاطلاق نخوانده ، بلكه وقتى نعمت خوانده كه در طريق سعادت و به رنگ ولايت الهى درآمده آدمى را به سوى خدا نزديك كند. و اما اگر در طريق شقاوت و در تحت ولايت شيطان باشد البته نقمت و عذاب است ، نه نعمت ، و آيات بر اين معنا بسيار است .
بله ، اگر در جايى به خدا نسبت داده شود البته نعمت است و فضل و رحمت ، چون او خود خير است و جز خير از ناحيه او افاضه نمى شود، و از موهبت خود نتيجه سوء و شر نمى خواهد، و چگونه بخواهد با اينكه او رؤ وف ، رحيم ، غفور و ودود است ، (و ان تعدوا نعمه اللّه لا تحصوها - و اگر بشماريد نعمت هاى خدا را شمار را به آخر نمى رسانيد) و اين خطاب در آيه متوجّه تمامى مردم است ، يعنى همه شما هم كه دست به دست هم بدهيد باز به آخر نمى رسيد. و نيز فرموده : (و ذرنى و المكذبين اولى النعمه و مهلهم قليلا) و نيز فرموده : (ثم اذا خولناه نعمه منا قال انما اوتيته على علم ).
اين نعمتها كه مورد اشاره اين دو آيه است ، و امثال آن ، وقتى نعمت است كه به خدا منسوب گردد و اما اگر به كفران كننده خدا نسبت داده شود براى او نقمت و عذاب خواب بود، همچنانكه فرمود: (لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد).
مراد از اتمام نعمت 
و كوتاه سخن ، اگر انسان در ولايت خدا باشد تمامى اسبابى كه براى ادامه زندگيش و رسيدن به سعادت بدانها تمسك مى جويد همه نسبت به او نعمت هايى الهى خواهند بود، و اگر همين شخص مفروض ، در ولايت شيطان باشد عين آن نعمتها برايش نقمت خواهد شد، هر چند خداوند آنها را آفريده كه نعمت باشند.
حال اگر چنانچه اسباب و وسايل زندگى ناقص باشد و به جميع جهات سعادت در زندگى وافى نباشد نعمت بودنش مثل كسى است كه مالى دارد و ليكن به خاطر نداشتن امنيت و يا سلامتى نمى تواند از آن مال آنطور كه مى خواهد و هر وقت و هرجور كه بخواهد استفاده كند، و در اين حال اگر چنانچه به آن امنيّت و آن سلامت برسد مى گويند نعمت بر او تمام شد.
پس اينكه در آيه مورد بحث فرموده : (و يتم نعمته عليك و على آل يعقوب ) معنايش اين مى شود كه : خدا به شما نعمت هايى داده كه با داشتن آن در زندگى سعادتمند شويد، و ليكن اين نعمت ها را در حق تو و در حق آل يعقوب - كه همان يعقوب و همسرش و ساير فرزندانش باشند - تكميل و تمام مى كند ، همانطور كه يوسف در خواب خود ديد.
اينكه در اين خطاب يوسف را اصل و آل يعقوب را معطوف بر او گرفته و فرموده : (عليك و على آل يعقوب ) براى اين است كه با خواب او مطابق باشد، او در خواب خود را مسجود يعقوب و آل يعقوب ديد، و ايشان را ديد كه در هيات آفتاب و ماه و ستارگان بر او سجده مى كنند.
تمام شدن نعمت بر خود يوسف به همين بود كه او را حكمت و نبوّت و ملك و عزّت بداد، و او را از مخلصين قرار داد و بدو تاءويل احاديث بياموخت . و تمام شدن آن بر آل يعقوب به اين بود كه چشم يعقوب را با داشتن چنين فرزندى روشن گردانيده ، او و اهل بيتش را از بيابان و زندگى صحرانشينى به شهر بياورد، و در آنجا در كاخهاى سلطنتى زندگى مرفهى روزيشان گرداند.
(كما اتمها على ابويك من قبل ابراهيم و اسحق ) - يعنى نعمت را بر تو و بر آل يعقوب تمام مى كنيم ، نظير تمام كردنمان در حق دو پدرت ابراهيم و اسحاق ، چون آن دو نيز خير دنيا و آخرت را دارا شدند. پس جمله (من قبل ) متعلق است به جمله (اتمها). و چه بسا احتمال داده شود كه ظرف مستقر وصف باشد براى (ابويك ) و تقدير اين باشد: همانطور كه نعمت را بر دو پدرت كه در قبل مى زيستند تمام كرد.
(ابراهيم و اسحق ) بدل و يا عطف بيانند براى كلمه (ابويك )، و فايده اين سياق و ترتيب ، اشاره و اشعار به اين است كه اين نعمت ها در اين دودمان مستمر و هميشگى بوده و اگر به يوسف مى رسد به عنوان ارث از بيت ابراهيم و اسحاق و يعقوب است ، و از يعقوب هم به يوسف و از او به بقيه دودمان يعقوب .
معناى آيه اين است : همانطور كه در خواب ديدى خداوند تو را براى خودش خالص گردانيده ، از شرك پاك مى كند تا غير خدا كسى در تو نصيب نداشته باشد، و تاءويل احاديث مى آموزد تا از ديدن حوادث چه در خواب و چه در بيدارى به مال و سرانجام آن پى ببرى ، و نعمت خود را كه همان ولايت الهى است بر تو تمام مى كند و تو را در مصر جاى داده اهل و دودمان تو را به نزدت مى رساند و ملك و عزّت را بر تو و پدر و مادر و برادرانت تمام مى كند، همه اينها را بدين جهت مى كند كه او عليم به بندگان و با خبر به حال آنان است ، حكيم است و هر كسى را به هر مقدار كه استحقاق دارد پيش مى برد، او به حال تو آگاه است و مى داند كه ستمكاران بر تو تا چه حد مستحق عذابند.
سه نكته درباره شخصيت يعقوب (عليه السلام )، سجده براى يوسف (عليه السلام)
دقت در آنچه گذشت چند نكته را دست مى دهد:
يكى اينكه ، يعقوب هم مانند يوسف از مخلصين بوده ، و خدا وى را نيز تاءويل احاديث آموخته ، به دليل اينكه در اين آيه يعقوب خبر مى دهد به يوسف كه سرانجام كار تو چيست ، و خوابت چه تاءويل ى دارد، و قطعا آنچه گفته از باب گمان و تخمين نبوده بلكه به تعليم خدايى بوده است .
علاوه ، در آنجا كه به حكايت قرآن فرزندان 