وب (عليه السلام ) نداشت ، و يا هيچ سودى براى همگى آنان نداشت ، و خداوند به وسيله آن سبب هيچ حاجتى را از ايشان برنياورد، مگر تنها آن حاجتى را كه در نفس يعقوب (عليه السلام ) بود، و جمله (قضيها) استيناف و جواب از سؤ ال مقدر است ، گويا سائلى پرسيده : خداوند با حاجت يعقوب چه كرد؟ جواب مى دهد كه آنرا برآورد.
علم موهبتى به يعقوب (عليه السلام ) اكتسابى نبوده و نتيجه اخلاص در توحيد است
(و انه لذو علم لما علمناه ) - ضمير در اين جمله به يعقوب (عليه السلام ) برمى گردد، و معنايش اين است كه يعقوب (عليه السّلام ) به سبب علم و يا تعليمى كه ما به او داديم صاحب علم بود، و ظاهر اينكه تعليم را به خدا نسبت داده اين است كه مراد از علم يعقوب علم اكتسابى و مدرسه اى نيست ، بلكه علم موهبتى است ، قبلا هم گذشت كه اخلاص در توحيد، آدمى را به چنين علومى مى رساند، جمله بعد هم كه مى فرمايد: (و لكن اكثر الناس لا يعلمون ) اين معنا را تاييد مى كند، زيرا اگر مقصود از علمى كه خداوند به يعقوب (عليه السّلام ) تعليم داده بود همين علوم اكتسابى و مدرسه اى بوده كه هم خودش از طرق عادى بدست مى آيد و هم اسباب ظاهرى را معتبر مى شمارد ديگر صحيح نبود بفرمايد: و ليكن بيشتر مردم نمى دانند، زيرا بيشتر مردم راه بسوى چنين علمى دارند.
با در نظر داشتن اينكه جمله (و انه لذو علم لما علمناه ...)، در مقام مدح و ثناى يعقوب (عليه السّلام ) است ، و با اينكه علم موهبتى هرگز به خطا نمى رود، و در راهنماييش گمراه نمى گردد، و نيز با اينكه از سياق برمى آيد كه يعقوب بلا و گرفتارى فرزندان را پيش ‍ بينى كرده ، و بدين جهت به آن وسيله توسل جسته ، و نيز با در نظر داشتن اينكه رسيدنش به يوسف مهم ترين حاجت او بوده كه هرگز فراموشش نمى كرده ، بطور يقين مى فهميم كه جمله (و انه لذو علم لما علمناه ...) مى خواهد حق را به يعقوب (عليه السّلام ) دهد، و او را آنچه كه با فرزندانش سفارش كرد و در آخر به خدا توكل نمود تصديق نمايد، و وسيله اى را كه بدان توسل جست تصويب ، و توكلش را بستايد، و بفهماند كه بخاطر همين جهات ، خداوند حاجت درونيش را برآورد.
توجيه ديگر مفسرين در معناى آيات مورد بحث 
اين آن معنايى است كه با رعايت تدبّر، از سياق آيات استفاده مى شود، ولى مفسرين در توجيه آن حرفهاى عجيبى زده اند مثلا بعضى گفته اند: مقصود از جمله (ما كان يغنى عنهم ... قضيها) اين است كه فرزندان ، از آن راهى كه پدر به منظور دفع بلا سفارش كرده بود داخل مصر نشدند، و به همين جهت از آن بلا كه يا حسد مردم و يا چشم زخم ايشان بوده ايمن نماندند، خود يعقوب (عليه السّلام ) هم مى دانست كه حذر از قدر جلوگيرى نمى كند، و تنها حاجتى كه در دل داشت او را وادار به اين گفتار كرد، و با گفتن آن ، حاجت درونى خود را كه همان اضطراب قلبيش بود برآورده و خود را تسكين داد.
بعضى ديگر گفته اند: معنايش اين است كه اگر خداوند مقدر كرده باشد كه چشم زخمى به ايشان برسد قطعا مى رسد، چه از يك در وارد شوند و چه از درهاى متفرق .
بعضى ديگر گفته اند معناى جمله (و انه لذو علم لما علمناه ...) اين است كه يعقوب (عليه السّلام ) داراى يقين و معرفت به خدا بود، چون ما اين معرفت را به او تعليم داده بوديم ، و ليكن بيشتر مردم به مقام يعقوب پى نبرده اند.
بعضى ديگر گفته اند: (لام ) در جمله (لما علمناه ) براى تقويت است ، و به جمله چنين معنا مى دهد كه : يعقوب (عليه السّلام ) به آنچه كه ما تعليمش داده بوديم عالم بود و به آن عمل هم مى كرد، آرى كسى كه علمى دارد و به آن عمل نمى كند مانند كسى است كه اصلا علم ندارد. و همچنين اقوال ديگر و تفاسير عجيب ترى كه براى آيه مورد بحث كرده اند.و لما دخلوا على يوسف آوى اليه اخاه قال انى انا اخوك فلا تبتئس بما كانوا يعملون 

كلمه : (اوى ) از ماده (ايواء) به معناى نزديك به خود كردن و كسى را در كنار خود نشاندن است ، و (ابتئاس ) ناراحتى و غم و اندوه به خود راه دادن است ، و ضمير (يعملون ) به برادران برمى گردد.
و معناى آيه اين است كه : (و لما دخلوا على يوسف ) و چون بعد از وارد شدن به مصر به برادر خود يوسف وارد شدند (اوى اليه اخاه ) برادر خود - همان برادرى كه يوسف (عليه السلام ) دستور داده بود بار دوم همراه خود بياورند يعنى برادر پدر و مادريش - را نزد خود برد و گفت : (انى انا اخوك ) من برادر تو هستم يعنى يوسفى كه از دير زمانى ناپديد شده بود - اين جمله يا خبر بعد از خبر است و يا جواب از سؤ ال مقدر (كه ممكن است بنيامين كرده و از يوسف پرسيده باشد تو كيستى ؟) - (فلا تبتئس ) پس اندوه به خود راه مده (بما كانوا يعملون ) از آن كارها كه برادران مى كردند، و آن آزارها و ستم هايى كه از در حسد به من و تو روا مى داشتند بخاطر اينكه مادرمان از مادر ايشان جدا بود.
ممكن هم هست معنايش اين باشد كه : از آنچه كارمندان من مى كنند غمگين مباش ، زيرا همه ، نقشه هايى است كه خود من قبلا طرح كرده ام ، تا تو را بر حسب ظاهر بازداشت و در واقع نزد خودم نگهدارم .
و از ظاهر سياق برمى آيد كه يوسف در خلوت و پنهانى خود را به برادر معرفى كرد، و او را از عمل برادران تسليت داده بنابراين نبايد به گفتار بعضى از مفسران اعتنا كرد كه در معنى (انى انا اخوك ) گفته اند: معنى اش آنست كه من بجاى برادر كشته شده تو، و استدلال كرده اند به اينكه بنيامين قبلا به يوسف گفته بود كه من برادرى داشتم از مادرم كه او را از دست دادم ، بنابراين ، يوسف نخواسته است با اين كلام خود را معرفى كند، بلكه خواسته است بمنظور تسلى خاطر وى بگويد من بجاى برادر از دست رفته تو هستم .
اين وجه صحيح نيست ، زيرا با وجوه تاكيدى كه در جمله (انى انا اخوك ) بكار رفته منافات دارد، چون غرض از بكار بردن اين تاكيدات اين بوده كه بنيامين يقين كند كه عزيز مصر همان برادر او يوسف است ، علاوه بر اين با جمله بعدى (انا يوسف و هذا اخى قد من اللّه علينا) نيز منافات دارد، زيرا مخفى نيست كه اين بيان وقتى مناسب است كه بنيامين ، يوسف را مى شناخته كه برادر اوست ، و به وجود او افتخار مى كرده است .

فلما جهزهم بجهازهم جعل السقايه فى رحل اخيه ثم اذن موذن ايتها العير انكم لسارقون 

كلمه (سقايه ) به معنى ظرفى است كه با آن آب مى آشامند، و كلمه (رحل ) چيزى است كه براى سوارشدن به روى شتر مى افكنند، و كلمه (عير) به معنى قومى است كه با ايشان بار و بنه كاروانيان باشد، و اين كلمه مانند (كاروان در فارسى ) شامل مردان كاروانى و شتران باردار مى شود، هر چند كه در پاره اى از اوقات در يك يك آنها نيز استعمال مى شود.
معنى آيه روشن است ، و خلاصه اش بيان حيله ايست كه يوسف (عليه السّلام ) بكار برد، و بدان وسيله برادر مادرى خود را نزد خود نگهداشت ، و اين بازداشتن برادر را مقدمه معرفى خود قرار داد، تا در روزى كه مى خواهد خود را معرفى كند برادرش نيز مانند خودش متنعم به نعمت پروردگار و مكرم به كرامت او بوده باشد.
گفتار يوسف جز افتراهاى مذموم عقلى و حرام شرعى نيست 
(ثم اذن موذن ايتها العير انكم لسارقون ) - خطا