 شناختن چيزى كه قابل مشاهده است به چيزى كه قابل مشاهده نيست مى رسد. همچنانكه خداى تعالى فرمود: (ان فى ذلك لعبره - در اين آيات عبرت است )
ضمير در (قصصهم ) به انبياء، كه يكى از ايشان يوسف ، صاحب داستان اين سوره است برمى گردد، احتمال هم دارد كه به يوسف و برادرانش برگشته و معنا چنين باشد: (قسم مى خورم كه در داستانهاى انبياء و يا يوسف و برادرانش عبرت است براى صاحبان عقل )، و اين داستان كه در اين سوره آمده حديثى افترائى نبود، ليكن تصديق كتاب آسمانى قبل از قرآن يعنى تورات است .
(و تفصيل كل شى ء...) - هم بيان و تميز هر چيزى است از آنچه كه مردم در دينشان كه اساس سعادت دنيا و آخرتشان است بدان نيازمندند، و هم هدايت بسوى سعادت و رستگارى است ، و هم رحمت خاصى است از خداوند به مردمى كه بدان ايمان آورند، آرى از اين نظر رحمت خاص الهى است كه مردم با هدايت او بسوى صراط مستقيم هدايت مى شوند.
بحث روايتى 
رواياتى در معناى جمله ! (ما يؤ من اكثرهم بالله الّا و هم مشركون )
در تفسير قمى به سند خود از فضيل از ابى جعفر (عليه السّلام ) روايت كرده كه در ذيل جمله (ما يؤ من اكثرهم باللّه الا و هم مشركون ) فرموده : مقصود از آن ، شرك طاعت است ، نه شرك در عبادت ، يعنى معصيت هايى كه ارتكاب مى شوند در حقيقت شرك در اطاعت است و گنهكاران با گناه خود شيطان را اطاعت كرده اند.
و در تفسير عياشى از محمد بن فضيل از حضرت رضا (عليه السّلام ) روايت كرده كه فرمود: مقصود شركى است كه به حد كفر نرسيده باشد.
و نيز در همين كتاب از مالك بن عطيه از ابى عبداللّه (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه شريفه فرموده : مقصود از اين شرك اين است كه كسى بگويد: اگر فلانى نبود من هلاك شده بودم ، و اگر فلانى نبود من به فلان منفعت و فلان خير مى رسيدم ، و اگر فلانى نبود زن و بچه من از دستم رفته بودند، زيرا چنين كسى براى خدا در ملك او شريكى قايل شده كه آن شريك روزيش مى دهد، و يا بلا را از او دفع مى كند. آنگاه مى گويد عرض كردم : حال اگر كسى چنين بگويد: (اگر خدا فلانى را نرسانده بود من هلاك مى شدم ) چطور آيا اين هم شرك است ؟ فرمود: اين خوبست و اشكالى ندارد.
و نيز در همين كتاب از زراره روايت كرده كه گفت : از حضرت ابى جعفر (عليه السّلام ) پرسيدم چه مى فرمائى در آيه (و ما يؤ من اكثرهم باللّه الا و هم مشركون )؟ فرمود: يكى از مثالهاى اين شرك اين است كه كسى بگويد: نه بجان تو.
مؤ لف : مقصود آن حضرت اين است كه كسى بغير خدا قسم بخورد، چون غير خدا را به نحوى تعظيم كرده كه ذاتا لايق و مستحق آن نيست ، و اخبار در اين باره زياد است .
دو روايت در بيان اينكه مراد از: (من اتّبعنى ) در آيه :(قل هذه سبيلى ...) على (عليه السلام ) است 
و در كافى به سند خود از (سلام بن مستنير) از ابى جعفر (عليه السّلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيره انا و من اتبعنى ) فرمود: مقصود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و امير المؤ منين و اوصياى بعد از آن حضرتند.
و نيز در همين كتاب به سند خود از (ابى عمرو زبيرى ) از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه در ذيل همان آيه فرموده : مقصود على است كه اولين پيرو او در ايمان به خدا و تصديق نبوت اوست ، و از ميان امتى كه او در آن امّت و بسوى آن امّت مبعوث شده اولين كسى كه قبل از همه خلق به آنچه او از ناحيه خدا آورده ايمان آورده و هرگز به خدا شرك نورزيده ايمان خود را مشوب و آميخته با ظلم (كه همان شرك باشد) نكرده على است .
مؤ لف : اين دو روايت مؤ يّد آن بيانى است كه در ذيل آيه گذرانديم ، و در معناى آندو، روايات ديگرى نيز هست ، كه بعيد نيست ذكر مصداق در همه آنها از باب تطبيق باشد.
و نيز در كافى به سند خود از هشام بن حكم روايت آورده كه گفت : از امام صادق (عليه السّلام ) پرسيدم : مقصود خداوند از اينكه فرمود: (سبحان اللّه ) چيست ؟ فرمود: بلند داشتن خداست ، يعنى اظهار پاكى خدا از هر بدى از روى غيرت بندگى .
و نيز در همين كتاب به سند خود از هشام جواليقى روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السّلام ) از معناى كلام خدا كه فرموده : (سبحان اللّه ) سؤ ال كردم ، فرمود: معنايش اين است كه خدا منزّه است .
و در كتاب معانى به سند خود از (سيار) از حسن بن على از پدرانش از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى وى را مخاطب قرار داده فرمود: مگر تاكنون ندانستى كه خداوند دنيا را هرگز از پيغمبر و يا امامى از جنس بشر خالى نگذاشته ؟ مگر خداوند نبوده كه فرموده : (و ما ارسلنا من قبلك ) - يعنى بسوى خلق - (الا رجالا نوحى اليهم من اهل القرى ) كه خبر داده از اينكه هيچوقت ملائكه را بسوى زمين مبعوث نكرده ، و ايشان را ائمه و حكام قرار نداده ، و اگر فرستاده ، بسوى انبياء فرستاده .
چند روايت در معناى آيه : (حتى اذا استياءسالرّسل ...)
و در عيون به سند خود از (على بن محمد بن جهم ) روايت كرده كه گفت : در مجلس ماءمون حاضر شدم ، در حالى كه رضا على بن موسى (عليهما السلام ) نزد او بود، ماءمون از آنجناب پرسيد: يا بن رسول اللّه مگر شما نمى گوييد كه انبياء معصومند؟ فرمود: چرا، راوى حديث را همچنان ادامه داده تا آنجا كه مى گويد: ماءمون به ابى الحسن عرض كرد: پس بفرما معناى آيه (حتى اذا استيئس ‍ الرّسل و ظنوا انهم قد كذبوا جاءهم نصرنا) چيست ؟ رضا (عليه السّلام ) فرمود: خداوند مى فرمايد: تا آنكه رسولان از قوم خود ماءيوس شدند، و قوم ايشان گمان كردند كه به رسولان دروغ خبر داده اند، در اين موقع بود كه يارى ما ايشانرا دريافت .
مؤ لف : اين روايت مؤ يّد معنايى است كه ما براى آيه كرديم ، و بعضى از روايات كه دارد رسولان احتمال دادند كه نكند آن كسى كه براى ايشان وحى آورده شيطان بوده كه خود را بصورت فرشته درآورده ، روايات قابل اعتمادى نيست .
و در تفسير عياشى از زراره روايت كرده كه گفت : به حضرت صادق (عليه السّلام ) عرض كردم : چطور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نترسيد از اينكه مبادا آنچه از ناحيه خدا برايش مى آيد از القاآتى باشد كه شيطان در دلش بيندازد؟ فرمود: خداوند وقتى يكى از بندگان خود را رسول خدا بگيرد، سكينه و وقار را بر او نازل مى كند، و آنچه كه از ناحيه خدا برايش مى آيد عينا مانند چيرهايى كه به چشم مى بيند يقين آور است .
و در الدّرالمنثور است كه ابن جرير و ابن منذر از ابراهيم از ابى حمزه جزرى روايت كرده اند كه گفت : غذايى درست كردم و عدّه اى از اصحابمان را كه از آنجمله سعيد بن جبير و ضحاك بن مزاحم بودند به آن غذا دعوت نمودم ، (در آن ميان ) جوانى از قريش از سعيد بن جبير پرسيد يا ابا عبداللّه ! اين حرف را چگونه قرائت مى كنى : (حتى اذا استيئس الرّسل و ظنوا انهم قد كذبوا)؟ زيرا من هر وقت بدينجا مى رسم آرزو مى كنم اى كاش اين سوره را نخوانده بودم سعيد گفت : درست است و معنايش اين است كه تا آنكه رسولان از تصديق قوم خود ماءيوس شدند و مردمى كه آن رسولان بسويشان گسيل شده بودند چنين پنداشتند كه به رسولان دروغ خبر داده اند. ضحا