فظونه - او را نگهدارى مى كنند) به معناى (يحفظون عليه - اعمال او را عليه او مى نويسند) بوده باشد.
بعضى ديگر گفته اند: مراد از معقبات ، نگهبانان و گارد مخصوص سلطنتى و آجودان و افسران مخصوص دربارند كه دنبال ملوك و امراء به راه مى افتند، و آنها را اسكورت مى كنند، و معناى آيه اين است كه آنها كه وقتى حركت مى كنند به اصطلاح راهها را بند مى آورند كه همان ملوك و امراء باشند، و براى ايشان دنبال روانى از افسران است كه اطرافشان را احاطه نموده ، مى خواهند به خيال خود از قضا و قدر خدا نگهداريشان كنند. و اين وجه علاوه بر اينكه وجهى بى پر و پايه است ، در حقيقت بازى كردن با كلام خداست .
و از جمله اختلافات مفسرين اختلافشان در معناى : (من بين يديه و من خلفه ) است ، كه بعضى گفته اند: جمله مذكور متعلق به معقبات است ، و معنايش اين است كه : معقبات ، او را از جلو و عقب حفظ مى كنند. غافل از اينكه تعقيب تنها از پشت سر است .
بعضى ديگر گفته اند: متعلق به جمله (يحفظونه ) است و در كلام تقديم و تاخيرى شده ، و ترتيب كلام چنين بوده : (يحفظونه من بين يديه و من خلفه من امر اللّه ). و ليكن هيچ دليلى بر اين وجه در دست نيست .
بعضى هم گفته اند: متعلق به مقدرى از قبيل وقوع و احاطه و امثال آن دو است ، و تقدير آن (واقع من بين يديه و من خلفه ) و يا (محيط من بين يديه و من خلفه ) بوده است ، و يا به نحو تضمين است كه معنى چنين ميشود: (له معقبات ، يحيطون به من بين يديه و من خلفه - براى او تعقيب كنندگانى است كه او را از دو طرف و پشت سر احاطه مى كنند). و اين وجه را سابقا هم نقل كرديم .
باز در همين جمله از جهت ديگرى اختلاف كرده اند، بعضى گفته اند: مراد از آن ، جلو و عقب مكانى است ، و معقبات او را از جلو و عقب از مهالك و خطرات حفظ مى كنند.
بعضى ديگر گفته اند: مراد از آن دو، اعمال گذشته و آينده اوست ، كه ملائكه همه را عليه او حفظ و ضبط مى كنند.
و ليكن هيچ دليلى بر اين دو وجه و اين دو اختصاص وجود ندارد.
بعضى ديگر گفته اند: مراد از (ما بين يديه و من خلفه ) شؤ ون جسمى و روحى گذشته و فعلى انسان است . و اين همان وجهى است كه نقل كرده و آن را اختيار نموديم .
و نيز از جمله اختلافات ايشان اختلافى است كه در معناى جمله (يحفظونه ) كرده اند، بعضى آن را به معناى (يحفظون عليه ) گرفته ، و بعضى به معناى مطلق حفظ، و بعضى به معناى حفظ از خصوص ناملايمات گرفته اند.
و باز از جمله موارد اختلاف مفسرين اختلافى است كه در جمله (من امر اللّه ) كرده اند، كه اين جار و مجرور متعلق به كجا است ، بعضى گفته اند: متعلق به جمله (له معقبات ) و صفتى است از براى آن ، همچنانكه در جمله (من بين يديه و من خلفه ) و (يحفظونه ) دو صفت ديگرى براى آنست . ولى اين توجيه با ظاهر آيه سازگار نيست .
بعضى ديگر گفته اند: متعلق است به جمله (يحفظونه ) و كلمه (من ) در آن به معناى باى سببيه و يا به معناى مصاحبت است ، و معناى آيه چنين است كه : معقبات ، او را بوسيله امر خدا و يا با امر خدا حفظ مى كنند.
بعضى ديگر گفته اند: متعلق به (يحفظونه ) است و ليكن كلمه (من ) ابتدائيه و يا نشويه است ، و معناى آيه چنين است كه : او را حفظ مى كنند، در حالى كه ابتداء حفظ و يا منشاء آن امر خداست .
بعضى گفته اند: درست است كه متعلق به (يحفظونه ) است ، و ليكن كلمه (من ) به معناى (عن ) است ، و به آيه چنين معنا مى دهد كه : او را از اينكه امر خدا بر او حلول نموده و فرايش بگيرد، نگهدارى مى كنند. آنگاه امر را به معناى باس و عذاب تفسير كرده ، و آيه را اينطور معنا كرده اند كه : مع قبات خدا او را از عذاب خدا حفظ مى كنند و هر وقت گناهى بكند از خداى سبحان برايش ‍ مهلت مى خواهند تا عذاب و مواخذه ، و يا امضاى شقاوت را درباره اش تاءخير بيندازد تا شايد كه توبه نموده و برگردد. و اغلب اين وجوهى كه نقل كرديم فسادش براى خواننده روشن است و حاجتى به بيان ندارد.
و از جمله اختلافات ايشان اختلاف نظرهايشان در وجه اتصال جمله (له معقبات من بين يديه و من خلفه ...)، به ما قبل است ، كه برخى از ايشان گفته اند: متصل است به جمله (سارب بالنهار). كه معنايش گذشت . و بعضى ديگر گفته اند: متصل است به جمله (اللّه يعلم ما تحمل كل انثى ) و يا به جمله (عالم الغيب و الشهاده ) و معنايش اين است كه همانطور كه خداوند حمل هر حامله و يا غيب و شهادت را مى داند همچنين نگهبانان را بر ايشان گمارده تا حفظ شان كنند. بعضى ديگر گفته اند: متصل است به جمله (انما انت منذر)، و معنايش اين است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بوسيله ملائكه محفوظ است . و ليكن حق اين است كه متصل است به جمله (كل شى ء عنده ) بمقدار، كه بنوعى آن را بيان مى كند، و در سابق گذشت .

و نيز از جمله موارد اختلاف مفسرين اختلافى است كه در ربط و اتصال جمله (ان اللّه لا يغير ما بقوم ...)، كرده اند، يكى گفته : متصل است به آيه (و يستعجلونك بالعذاب ...)، و معناى مجموع آن دو اين است كه هر چند بر نزول عذاب عجله مى كنند و ليكن خداوند عذاب نمى فرستد مگر بر كسى كه بداند وضعش دگرگون شده است ، حتى اگر بداند كه در جمعيتى كسانى هستند كه بعدها ايمان مى آورند و يا از صلبشان كسانى متولد مى شوند كه ايمان خواهند آورد بر آن جمع عذاب نمى فرستد.
بعضى ديگر گفته اند: آيه مذكور متصل است به جمله (سارب بالنهار) و معناى مجموع آن دو اين است كه وقتى ملوك و امراء مرتكب گناه شدند در حقيقت از رسم عبوديت بيرون گشته ، و استحقاق حفاظت خود را باطل ساخته و مستوجب عذاب مى شوند. و اين وجه با وجه قبلى از سياق كلام دورند، و حق مطلب اين است كه آيه مذكور تعليل (جمله يحفظونه ...)، و بيان علت اين است كه چرا خداوند او را حفظ مى كند، و توضيحش در سابق گذشت .

هو الذى يريكم البرق خوفا و طمعا و ينشى ء السحاب الثقال 

كلمه (سحاب ) - به فتحه سين - چون جمع بود صفت آن را نيز جمع آورده ، فرمود: (ثقال ). و (يريكم ) از ارائه است كه يا به معناى اظهار و نشان دادن چيزيست كه قابل رويت باشد تا بيننده آن را ببيند، و يا به معناى انسان را داراى صفت رويه و ديدنى قرار دادن است ، و تقابلى كه ميان : (يريكم ) و (ينشى ء) هست معناى اول را تاييد مى كند.
و دو كلمه (خوفا و طمعا) دو تا مفعول له براى (يريكم ) هستند، يعنى برق را به شما نشان داد تا هم بترسيد و هم طمع كنيد، و ممكن است كه مصدر به معناى فاعل ، و حال از ضمير (كم ) بوده باشند، و چنين معنا دهند كه خدا آن كسى است كه برق را به شما نشان داد در حالى كه شما صاحبان خوف و رجا بوديد.
و معناى آيه اين است كه خدا آن كسى است كه برق را در برابر چشمان شما ظاهر كرد تا دو صفت خوف و رجا را در شما هويدا سازد، كما اينكه مسافر شما از آن مى ترسد، و حاضرتان به آن اميدوار مى شود، دريانوردان از آن مى ترسند، و اهل خشكى آروزيش ‍ را مى كنند، مردم همه از صاعقه اش مى ترسند، و اميدوار بارانش مى شوند.
و آن كسى است كه با انشاء خود ابرهايى خلق مى كند كه بار سنگين آب را بدوش مى كشند.
و در اينكه در خصوص آيت برق ، كلمه ارائه را و در خصوص آيت سحاب ك