َوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ (17)
 لِلَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُواْ لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْاْ بِهِ أُوْلَـئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ (18)‏ 
أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ (19)
 الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ (20)
 وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ (21) 
وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ (22) 
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ (23) 
سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ (24) 
وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُوْلَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (25) 
اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ (26)

ترجمه آيات 

خداوند از آسمان آبى نازل كرد و از هر دره و رودخانه به اندازه هر يك سيلابى جريان يافت ، و سپس سيل بر روى خود كفى حمل كرد، بعضى چيرها كه براى ساختن زيور يا ابزار در آتش مى گدازند نيز كفى مانند آن دارد، خدا حق و باطل را چنين مثل مى زند، و اما كف به كنار افتاده نابود مى شود، ولى چيزى كه به مردم سود مى دهد در زمين مى ماند، خدا مثلها را چنين مى زند(17).
كسانى كه پروردگارشان را اجابت كرده اند نتيجه نيك دارند، و كسانى كه وى را اجابت نكرده اند اگر همه مال جهان و نظير آن را داشته باشند، به فداى خويش خواهند داد، آنها بد حسابى دارند، جايشان جهنّم است ، كه بد جايگاهى است (18).
آيا كسى كه مى داند آنچه از پروردگارت به تو نازل شده حق است ، با آنكه كور است يكسانند؟! فقط صاحبان خرد متذكر مى شوند(19).
آنها كه به پيمان خدا وفا مى كنند و پيمان شكنى نمى كنند(.2).
و كسانى كه آنچه را خدا به پيوستن آن فرمان داده پيوسته مى دارند، و از خداى خويش مى ترسند، و از بدى حساب بيم دارند(21).
و كسانى كه به طلب رضاى پروردگارشان صبورى كرده ، نماز به پا داشته ، و از آنچه روزيشان داده ايم پنهان و آشكارا انفاق كرده اند، و بدى را با نيكى رفع مى كنند، ثواب آن سرا خاص ايشان است (22).
بهشتهاى جاودانى كه خودشان هر كه از پدران و همسران و فرزندانشان شايسته بوده داخل آن شوند، و فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند (23).
درود بر شما براى آن صبرى كه كرديد، چه نيك است عاقبت آنسراى (24).
و كسانى كه پيمان خدا را پس از محكم كردنش مى شكنند، و چيزى را كه خدا به پيوستن آن فرمان داده مى گسلند، و در زمين تباهى مى كنند، لعنت و بديهاى آنسراى براى آنان است (25).
خدا روزى را براى هر كه بخواهد گشايش مى دهد و براى هر كه بخواهد تنگ مى كند، ولى آنان بزندگى دنيا شادمان شده اند، و زندگى اين دنيا در قبال آخرت جز متاع ناچيزى نيست (26).

بيان آيات 

بعد از آنكه در ذيل آيات قبل حجت را عليه مشركين تمام نمود و آنگاه فرق ميان حق و باطل را، و فرق ميان كسانى كه آنرا مى گيرند و كسانى كه طالب اينند بطور وضوح بيان نموده و فرموده : (قل هل يستوى الاعمى و البصير ام هل تستوى الظلمات و النور).
وصف طريق حق و باطل و بيان حال اهل حق وباطل با ذكر يك مثال 
اينك در اين آيات شروع مى كند به بيان تفصيلى فرق ميان دو طريق ، يعنى طريق حق ، كه همان ايمان به خدا و عمل صالح است ، و طريق باطل كه عبارت از شرك و عمل زشت است . و همچنين فرق تفصيلى ميان اهل آن دو طريق ، يعنى مؤ منين و مشركين . و اينكه طايفه اول را سلامت و خانه آخرت نصيب است ، و بهره طايفه دوم لعنت و سرانجام بد است ، و اينكه خدا روزى را براى هر كس كه بخواهد گسترش مى دهد، و براى هر كه بخواهد محدود مى نمايد.
سرآغاز همه اين مطالب را با مثالى شروع كرده كه وضع حق و باطل و اثر خاص هر يك از آن دو را روشن مى سازد، آنگاه كلام را بر اساس آن مثل ادامه داده ، وصف حال دو طريق و دو فريق را بيان مى كند.

انزل من السماء ماء... 

در مجمع البيان گفته : كلمه (وادى ) به معناى دامنه كوههاى بزرگ است ، البته دامنه هاى پايين كه همه آبهاى كوه در مواقع بارندگى در آن جمع مى شود، اگر خونبها را هم از اين ماده گرفته و (ديه ) ناميده اند، براى همين است كه ديه نيز مال زيادى است كه جمع آورى شده و در عوض كشته شده مى پردازند، و كلمه (قدر) به معناى قرين شدن چيزى است به چيزى ديگرى ، بطورى كه از آن چيز هيچ كم و زيادى نداشته باشد، كه در اين صورت يعنى در صورتى كه مساوى آن شد قدر آن مى شود، و در ميان قراء، حسن كلمه مذكور را به سكون دال قرائت كرده ، و از نظر معنا تفاوتى ندارد، چون هر دو لفظ يكى و لغت آنها مختلف است ، هم گفته مى شود: فلانى بقدر يك وجب پارچه داد، و هم گفته مى شود بقدر يك وجب ، و ليكن مصدرش تنها بسكون دال است .
كلمه (احتمال ) به معناى بدوش گرفتن چيزى است ، البته بدوش گرفتنى كه با نيروى حامل صورت گيرد، و از جمله موارد استعمالش اين است كه گفته مى شود: فلانى بر روى فلان شخص فرياد زد و او تحمّل كرد و عصبانى نشد، و كلمه (زبد) به معناى كف جوشان و كثافتى است كه روى مايع جوشيده مى نشيند، و از همين باب است كف ديك و كف سيل ، و كلمه (جفاء) كه با مد خوانده مى شود بر وزن (غثاء) و معناى اصلى آن (همز) است و به معناى انداختن است ، مثلا مى گويند (جفا الوادى ، جفاء) معنايش اين است كه مسيل كف انداخت ، و يا مى گويند (جفات الرجل ) معنايش اين است كه من آن مرد را در كشتى به زمين افكندم ، و يا مى گويند: (اجفات القدر بزبدها) معنايش اين است كه كف را از ديك گرفتم .
فراء گفته : هر چيزى كه بعضى از اجزايش به بعضى ديگر منضم شود در لغت عرب بر وزن (فعال ) مى آيد، مانند (حطام )، (قماش )، (غثاء) و (جفاء).
كلمه (يوقدون ) از ايقاد به معناى افكندن هيزم در آتش است ، و در (استوقدت النار) و (انقدت النار) و (توقدت النار) بهمين معنا است ، و كلمه (متاع ) به معناى هر چيزى است كه از آن تمتع و بهره ببرند، و كلمه (مكث ) به معناى سكونت در م