آن صفاتشان است كه از استجابتشان نسبت به دعوت خدا نشو و نما نموده ، و از آنجا سرچشمه گرفته كه به حقيقت آنچه از ناحيه پروردگارشان نازل شده علم بهم رسانده اند و باور كرده اند كه همه آنها حق است ، نه هر صفتى كه مردم آنرا در ميان خود ممدوح و پسنديده مى دانند، هر چند كه ارتباطى به عبوديت و ايمان به پروردگار نداشته باشند.
اشاره به اينكه جهت عمل و الهى بودن آن مقصود حق گرايان مى باشد
آرى ، صبرى از نظر قرآن ممدوح است كه به خاطر خدا باشد، نه به خاطر جلوگيرى از عجز، و يا عجب به نفس ، و يا تعريف اين و آن ، و يا غير آن ، زيرا بسيارى از خويشتن داران ، خويشتن داريشان بخاطر جلب افكار عمومى است ، و زبان حالشان اين است كه :
و قولى كلما جشات و جاشت - - - - - - - مكانك تحمدى او تستريحى
و مقصود از (وجه ربهم ) جهت الهى عمل و يا فكر و يا نيت است . و جهت الهى عمل و يا فكر آن صفت و صورتى است كه عمل نزد خدا دارد و آن عبارتست از اجر و مزدى كه نزد خداست ، و با بقاء خدا باقى است ، همچنانكه فرموده : (و اللّه عنده حسن الثواب ) و نيز فرموده : (و ما عند اللّه باق ) و نيز فرموده : (كل شى ء هالك الا وجهه ).
و معناى اينكه فرمود: (و اقاموا الصلوه ) اين است كه نماز را بر پا داشتند، يعنى نگذاشتند ساقط شود، و به اجزاء و شرايط آن خللى وارد نساخته و آن را ترك ننمودند و خوارش نداشتند.
و اگر (صلوه ) و (انفاق ) را بر صبر عطف نموده از باب عطف خاص بر عام است ، تا به قول بعضى اهميت و عظمت آنها را برساند.
و مقصود از انفاق در جمله (و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانيه ) مطلق انفاق اعم از واجب و غير واجب است ، چون آيه شريفه در مكه نازل شده ، كه هنوز آيات راجع به زكات واجب نازل نشده بود.
و اگر انفاق را مقيد به قيد (سرا و علانيه ) نموده براى اين است كه بفهماند حق انفاق را استيفاء مى كنند، چون بعضى از انفاقات است كه بايد پنهانى صورت گيرد، و بعضى ديگر علنى دادنش بهتر است . پس كسى كه به خدا و به آنچه خدا نازل كرده ايمان دارد لازم است امر تكليفى را ادا كند از آن جمله حق انفاق را ادا نموده آنجا كه مظنه رياء و سمعه يا توهين و آبروريزى در كار است پنهانى بدهد، و آنجا كه مايه تشويق مردم بر احسان و معروف و دفع تهمت و امثال آنست علنى بپردازد.
(و يدرون بالحسنه السيئه ) - ماده (درء) به معناى دفع است ، و معناى آيه اين است : وقتى به گناهى تصادفا آلوده مى شوند، كار نيكى مى كنند كه نيكيش از بدى آن گناه بيشتر است ، و يا حداقل معادل آنست و آثار سوء آنرا جبران مى كند، حال چه اينكه اين گناه را بوسيله كار نيك جبران نمايند و يا بوسيله توبه لكه آنرا بشويند، چون فرموده اند: (حسنات گناهان را از بين مى برد). و هم فرموده اند: (كسى كه توبه كند مانند كسى است كه گناه نكرده باشد). و نيز چه اينكه خود مرتكب شده باشند، و يا ديگران نسبت به ايشان انجام داده باشند مثل اينكه به ايشان ظلم كرده باشند، و ايشان با عفو و احسان تلافى كنند، و يا به ايشان جفا كرده باشند ايشان به حسن خلق و گشاده روئى جبران نموده باشند، و يا منكرى ديده و از آن نهى كرده باشند، و يا ترك معروفى سراغ داشته بدان امر كرده باشند.
همه اينها درء (دفع ) سيئه به حسنه است ، و دليلى از ناحيه لفظ آيه كه دلالت كند بخصوص يكى از اينها وجود ندارد.
وجوهى كه درباره جهت اختلاف در بيان وصف اولوالالباب گفته شده است 
در آيه شريفه در بيان صفات (اولى الالباب ) تعبيرهاى مختلف شده ، در شش صفت تعبير به لفظ مضارع آمده و فرموده : 1 - يوفون 2 - و لا ينقضون 3 - و يصلون 4 - يخشون 5 - يخافون 6 - يدرون . و در سه جاى ديگر به لفظ ماضى آورده و فرموده : 1 - صبروا 2 - اقاموا 3 - انفقوا.
و از بعضى از مفسرين نقل شده كه در توجيه اين اختلاف تعبير گفته اند كه اين اختلاف تنها به منظور تفنن در فصاحت است ، چون همه اين افعال ، صله (الذين ) است ، و از آنجائى كه صله و موصول (الذين ) معناى حرف شرط و جمله شرطيه را مى دهد، و در جمله شرطيه ماضى و مضارع يك معنا مى دهد، چه اينكه بگوئى (ان ضربت ضربت ) و يا بگوئى (ان تضرب اضرب ) در هر دو حال معنايش اين است كه اگر بزنى مى زنم ، از اين رو در جمله صله و موصول نيز چه ماضى بياورى و چه مضارع هر دو به يك معنا است .
و لذا علماى نحو گفته اند: اگر لفظ ماضى ، صله موصولى واقع شود، و يا صفت نكره عامى بگردد، دو وجه به خود مى گيرد كه هر دو جايز است ، يكى اينكه همان معناى ماضى (گذشته ) را بدهد، و يكى اينكه معناى مستقبل (آينده ) را، و هر دو جور در قرآن آمده ، اولى مانند (الذين قال لهم الناس - آنهائيكه مردم به ايشان گفتند) و دومى مانند (الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم - مگر آنكه پيش از دست يافتن تو بر ايشان توبه كنند).
و ليكن اين جواب خالى از اشكال نيست ، زيرا اگر در شرط و جمله هاى نظير آن نسبت به معناى ماضى و مضارع الغاء خصوصيت مى شود، صرف اين معنا باعث نمى شود كه لوازم معناى گذشته و آينده نيز لغو گردد، مثلا لازمه معناى ماضى تحقق و قطعى بودن آنست ، و لازمه معناى مضارع اين است كه عمل استمرار داشته باشد، اين دو عنايت در ماضى و مضارع هست هر چند كه در جمله شرطيه و نظائر آن زمان ملغى باشد. و چون اين دو عنايت الا و لابد بايد محفوظ بماند پس هنوز سؤ ال از اينكه چرا در اوصاف اولوا الالباب تعبير آيه مختلف شده تعدادى به صورت ماضى و تعدادى ديگر به صورت مضارع آمده ؟ بجاى خود باقى است .
از گفتار بعضى ديگر از مفسرين استفاده مى شود كه خواسته است در پاسخ اين سؤ ال بگويد: مراد از اوصاف مذكور در آيه ، يعنى وفاى به عهد، و صله رحم ، و خشيت ، و ترس ، همانا استمرار و دوام آنهاست ، و ليكن در خصوص صبر و همچنين نماز و انفاق ، عنايتى بوده كه به لفظ ماضى آورده . اما عنايت در صبر اين بوده كه اوصاف مذكور تحقق نمى يابد مگر بر اساس صبر، و خلاصه كسى داراى آن اوصاف مى شود كه قبلا صفت صبر را داشته باشد. پس صبر نسبت به آن اوصاف ديگر نحوه تقدمى دارد، و بدين جهت آن را به لفظ ماضى آورده .
و اما عنايت در نماز و انفاق آنهم عبارت از اين است كه نسبت به آنها و آنها اهتمام و عنايت زيادترى بكار برده باشد، لذا از آنها نيز به لفظ ماضى تعبير كرده .
ولى اين جواب هم قانع كننده نيست ، زيرا بعضى از صفاتى كه به لفظ مضارع آمده اهميتش كمتر از صبر و نماز و انفاق نيست ، مانند وفاى به عهد، كه مى دانيم مقصود از آن وفاى به عهد خدا و اجابت دعوت فطرت و خلاصه ايمان به خداست ، و اگر صرف اعتنا به شاءن مى توانست وجه اين اختلاف باشد، جا داشت از وفاى به عهد نيز به لفظ ماضى تعبير كند.

وجه اختلاف در بيان وصف اولواالالباب در آيه شريفه 
اما آنچه نظر من مى رسد - و خدا داناتر است - اين است كه مجموع جملات (و الذين صبروا ابتغاء وجه ربهم )، (و اقاموا الصلوه )، (و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانيه ) و (يدرون بالحسنه السيئه ) در مقام بيان يك معنا هستند، و آن اينكه دارندگان اوصاف مذكور در مقام عمل ، عمل صالح انجام مى دهند، يعنى واجبات را به جا مى آورند و محرمات را ترك 