مى كنند، و اگر هم احيانا چيزى از اين اعمال صالح از ايشان فوت شود آن را با حسنات خود تدارك مى نمايند. بنابراين ، مقصود بالاصاله همان سه جمله اول است كه مربوط به عمل صالح است ، و جمله چهارمى كه راجع به تدارك و تلافى خللى است كه احيانا در عمل پديد مى آيد، مقصود به تبع است نه بالاصاله .
حال كه اين نكته روشن گرديد مى گوئيم : ممكن بود در اين چهار جمله نيز به لفظ مضارع تعبير مى كرد و مى فرمود: (و الذين يصبرون ابتغاء وجه ربهم )، (و يقيمون الصلوه )، (و ينفقون مما رزقناهم سرا و علانيه ) و (يدرون بالحسنه السيئه ) و ليكن ديگر آن نكته اصالت و تبعيت را نمى رساند.
لذا براى اينكه بفهماند اولوا الالباب در مقام عمل مستمر در صبرند و جميع انحاء صبر را دارا هستند فرمود (الذين صبروا ابتغاء وجه ربهم ) آنگاه براى اينكه دوام مراقبت ايشان را در مقام عمل برساند فرمود: (و يدرون بالحسنه السيئه ) تا برساند ايشان آنقدر مراقب اعمال خود هستند كه اگر احيانا خللى در صبرشان و يا نمازشان و يا انفاقاتشان واقع شود فورا آن را جبران و تلافى مى كنند.
و اين عنايت از نظرى شبيه به عنايتى است كه در آيه (ان الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه ...) به كار رفته ، زيرا در اين آيه نيز اول در دو جا (قالوا) و (استقاموا) را ماضى و دنبال آن (تنزل ) را مضارع آورده ، تا بفهماند نزول ملائكه فرع بر گفتن (ربنا اللّه ) و استقامت است نه اينكه خواسته باشد استمرار نزول ملائكه را افاده كند.
معناى (عقبى الدار) و نقطه مقابل آن (سوءالدار)
و معناى (عقبى الدار) سرانجام محمود و پسنديده است ، چون عاقبت حقيقى همين است .
آرى ، هيچ چيز در عالم بر حسب آن فطرت و جبلتى كه خداى تعالى بر آن فطرتش آفريده جز به عاقبتى كه مناسب خودش و مايه سعادتش باشد منتهى نمى گردد، و عاقبت بد در حقيقت بطلان عاقبت است ، و معنايش اين است كه فلان كس و يا فلان چيز بخاطر خللى كه در آن بوده بى عاقبت شده ، در حالى كه خدايش خلق كرده بود براى رسيدن به عاقبت . و اگر عاقبت بد را عاقبت مى گويند، از باب توسع و مجاز است ، و گرنه عاقبت بد در واقع بى عاقبتى است .
و بهمين جهت در آيه شريفه مطلق ذكر شده و فرموده (ايشانرا است سرانجام ). و اگر سرانجام دو قسم بود، يكى نيك و يكى بد، بايد مى فرمود: ايشانرا است سرانجام نيك . پس معلوم مى شود سرانجام همان سرانجام محمود است ، و لذا در آياتى كه متقابل اين آيات است ، و متعرض حال كفار است هيچ وقت نمى فرمايد: (لهم عقبى الدار) بلكه مى فرمايد: (لهم سوء الدار).
و از همينجا بدست مى آيد كه مقصود از (دار) همين دار دنيا است ، و مقصود از دار دنيا هم زندگى دار دنيا است . پس (عقبى الدار) معنايش سرانجام زندگى دنيا است .
مژده به صله رحم كنندگان كه با ارحام صالح خويش در بهشت عدن جمع خواهند شد

جنات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم 

كلمه (عدن ) به معناى استقرار است ، وقتى گفته مى شود (فلان عدن بمكان كذا) معنايش اين است كه فلانى در چنين مكانى استقرار يافت . كان جواهرات زمينى و فلزات را هم بدين جهت (معدن ) مى گويند كه جواهرات در آن استقرار دارند، پس ‍ (جنات عدن ) به معناى بهشتهائى است كه نوعى از استقرار و خلود و سلامتى و ايمنى از هر جهت را دارد.
كلمه (جنات عدن ) عطف بيان و يا بدل است از كلمه (عقبى الدار)، و در نتيجه معنايش اين مى شود كه : عقبى الدار عبارتست از بهشت عدن و خلود. و بنابراين پس از زندگى دنيا بر حسب آن ناموسى كه خداوند آن زندگى را بر آن طبيعت و ناموس مطبوع نموده زندگى واحد و متصلى است كه ابتدايش رنج و بلا و آخرش آسايش و نعمت و سلامتى است . و يا به عبارتى اولش دنيا و آخرش آخرت است ، و اين همان حقيقتى است كه خداوند از زبان اهل بهشت حكايتش نموده و فرموده : (و قالوا الحمد للّه الذى صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوا من الجنه حيث نشاء).
آيه مورد بحث به بيانى كه خوانديد در قبال آيه (يصلون ما امر اللّه به ان يوصل ) قرار گرفته ، و عاقبت اين حق (صله رحم ) را كه اولوا الالباب بدان عمل نمودند بيان مى كند، و ايشان را نويد مى دهد به اينكه به زودى به صلحاى ارحام و دودمانشان - از قبيل پدران و مادران و ذريه ها و برادران ، و خواهران ، و غير ايشان - مى پيوندند.
جمله (آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم ) با اينكه اسم مادران در آن نيست مع ذلك همه نامبردگان بالا را شامل است ، چون مادران همسران پدرانند كه كلمه (ازواج ) شامل ايشان است ، و برادران و خواهران و عموها و دائى ها و اولاد آنان هم جزو ذريه هاى پدرانند، كه كلمه (آبائهم ) شامل آنان مى شود. و در آيه شريفه اختصار لطيفى بكار رفته است .

و الملئكه يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار 

اين عقبى ، سرانجام اعمال صالحى است كه در هر بابى از ابواب زندگى بر آن مداومت دارند. و در هر موقعى كه ديگران منحرف مى گردند ايشان خويشتن دارى نموده ، خدا را اطاعت مى كنند و خود را از گناه دور مى دارند، و مصائب را تحمّل مى نمايند، و اين صبرشان با خوف و خشيت تواءم است .
جمله (سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار) حكايت كلام ملائكه است كه اولوا الالباب را به امنيت و سلامتى جاودانى ، و سرانجام نيك نويد مى دهند، سرانجامى كه هرگز دستخوش زشتى و مذمت نگردد.

و الذين ينقضون عهد اللّه من بعد ميثاقه ... 

اين آيه حال غير مؤ منين را به طريق مقابله بيان مى كند. و جمله (و يفسدون فى الارض ) كه در اين آيه در وصف حال كفار آمده در مقابل اوصافى است كه بعد از دو وصف وفاى بعهد اللّه و صله براى مؤ منين ذكر شده بود، و مى رساند كه اعمال صالح تنها عاملى است كه باعث اصلاح زمين و عمارت و آبادانى آن مى شود، عمارتى كه به سعادت نوع انسانى و رشد جامعه بشرى منتهى مى گردد. و ما بيان اين معنا را در دليل نبوت عامه گذرانديم .
در آخر آيه مورد بحث خداى تعالى سزاى عمل ناقضين عهد، و سرانجام كار ايشان را بيان نموده فرموده : (اولئك لهم اللعنه و لهم سوءالدار). و (لعنت ) به معناى دور كردن از رحمت و طرد از كرامت است ، و ايشان از رحمت و كرامت خدا دور نمى شوند مگر بخاطر اينكه حق را كنار گذاشته و در باطل فرو رفته اند، چون سرانجام باطل جز نابودى و هلاكت چيز ديگرى نيست .

اللّه يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر... 

اين آيه نكته اى را خاطرنشان مى سازد و آن اين است كه بهره اين دو طائفه ، يعنى عاقبت محمود و بهشت جاودان اولوا الالباب ، و لعنت و جهنم ناقضين عهد، خود يك نوع رزقى است كه خداى تعالى هر كه را بخواهد و بهر طور بخواهد از آن و يا از اين ، روزى و بهره مى دهد، بدون اينكه در بهره دادنش الزام و يا منعى بوده باشد.
و نيز خاطرنشان مى كند كه اين عمل خداى تعالى بر وفق نظامى كه در حق و باطل قرار داده صورت مى گيرد، و به طور استمرار هم صورت مى گيرد. آرى ، سرانجام اعتقاد به حق و عمل بر طبق آن به ارتزاق از بهشت و سلامتى دائمى منتهى مى شود، و اعتقاد به باطل و عمل بر وفق آن به لعنت و دوزخ و عيش ناگوار مى انجا