د.
معناى جمله : (و ما الحيوة الدنيا فى الآخرة الامتاع )
و اينكه فرمود: (و فرحوا بالحيوه الدنيا و ما الحيوه الدنيا فى الاخرة الا متاع ) بطورى كه از سياق برمى آيد، مقصود از آن اين است كه رزق حقيقى همانا رزق آخرت است ، و ليكن ناقضين عهد به خاطر تمايل به ظاهر زندگى دنيا و زينتهاى آن ، از زندگى و رزق آخرت غافل گشته ، به دنيا اعتماد نموده اند، و در نتيجه به داشتن آن خوشحالى مى كنند، و حال آنكه زندگى دنيا متاع و وسيله است و مقصود بالذات نيست ، و بايد از آن براى زندگى ديگر استفاده كرد.
و بنابراين ، اگر زندگى دنيا را با زندگى آخرت مقايسه كنيم و مجموع آن دو را در نظر بگيريم ،
وقتى حق است كه به نظر آلى و مقدمى لحاظ شود، و منظور از آن كسب رزق آخرت و وسيله زندگى آن سراى بوده باشد. اما اگر بر عكس ، منظور از آن خود باشد، و به نظر استقلالى لحاظ شود، خود يكى از مصاديق باطل خواهد بود، كه چون كف سيل پس از خشكيدن از بين مى رود و مورد انتفاع قرار نمى گيرد، همچنانكه در آيه اى ديگر فرموده : (و ما هذه الحيوه الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون ).
بحث روايتى 
در احتجاج از امير المومنين (عليه السّلام ) در ضمن حديثى كه در پيرامون احوال كفار بحث مى كند نقل كرده كه در ذيل آيه (فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض ) فرموده : (زبد) در اين جا عبارت از گفتارى است كه ملحدين درباره قرآن گفته بودند، و گفتاريست كه در موقع تجزيه و تحليل ، باطل و مضمحل مى گردد. و اما آن كلامى كه مردم از آن منتفع مى گردند همان (تنزيل ) است ، كه نه در هنگام نزول و نه در آينده باطلى بدان رخنه نمى كند، و دلهاى بشر آن را مى پذيرد. و مقصود از كلمه (ارض ) در اينجا همان دلها است ، كه قرارگاه علم و حكمت است .
مؤ لف : مقصود از (تنزيل ) منظور حقيقى از كلام خداست . و مقصود از گفتار ملحدين درباره قرآن ، آن تفسيرهايى است كه ايشان به راى خود مى كنند، و آنچه امام (عليه السّلام ) فرموده برخى از مصاديق باطل است ، و آيه شريفه عام است ، و همانطور كه در گذشته گفتيم شامل همه باطلها مى شود.
و در الدّرالمنثور است كه ابن جرير و ابن ابى حاتم و ابو الشيخ از قتاده روايت كرده اند كه در تفسير (الذين يوفون بعهد اللّه و لا ينقضون الميثاق ) گفته : بر شما باد وفاى به عهد و اينكه ميثاق را نشكنيد، زيرا خداوند از آن نهى كرده ، و درباره آن به شديدترين وجه اعلام خطر كرده و آن را در حدود بيست و چند جاى قرآن به عنوان خيرخواهى شما آورده ، و حجت بر شما قرار داده ، و اهل فهم و عقلا و دانشمندان مى دانند كه عظمت هر چيزى به مقدارى است كه خدا عظمتش داده باشد، و از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) براى ما نقل كرده اند كه در خطبه خود فرموده : (ايمان ندارد كسى كه امانت دار نيست و دين ندارد آن كس كه به عهد خود پاى بند نيست ).
مؤ لف : از ظاهر اين روايت به خوبى برمى آيد كه قتاده عهد و ميثاق را حمل كرده بر عهد و ميثاقهاى دائر ميان مردم ، و حال آنكه خواننده گرامى بياد دارد كه گفتيم ظاهر سياق آيه مخالف اين معنا است .
رواياتى درباره صله رحم و پيوند ارتباط باآل محمد (عليه السلام ) در ذيل جمله : (و الذين يصلون ...)
و در كافى به سند خود از عمر بن يزيد روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السّلام ) از معناى كلام خداى عزوجل كه فرموده : (و الذين يصلون ما امر اللّه به ان يوصل ) سؤ ال كردم ، فرمود: مقصود همان خويشاوندانت است .
و نيز به سند ديگرى از او روايت كرده كه گفت : خدمت امام صادق (عليه السّلام ) عرض كردم : چه كسانى منظور در اين آيه اند كه بايد با ايشان پيوند نمود؟ فرمود: اين آيه در حق خويشان آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل شده ، ولى آيه عام است و شامل قرابت خود تو هم مى شود. آنگاه فرمود: زنهار از كسانى مباش كه مى گويند فلان آيه فقط در فلان موضوع نازل شده .
مؤ لف : معنايش اينست كه آيات قرآن كريم در صورتى كه عموميت داشته باشد نبايد منحصر به يك معنايش كرد، زيرا قرآن ظهر و بطنى دارد، و خداى تعالى مودت و دوستى ذوى القرباى پيغمبرش را كه خود يكى از مصاديق صله رحم است اجر و پاداش رسالت قرار داده ، و فرموده : (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى ) علاوه بر اينكه روايت آتيه نيز بر اين معنا دلالت مى كند.
و در تفسير عياشى از عمر بن مريم روايت شده كه گفت : از امام صادق (عليه السّلام ) از آيه (و الذين يصلون ما امر اللّه به ان يوصل )كردم ، فرمود: يكى از معانيش صله رحم است ، ولى نهايت درجه و بهترين مصاديق آن اين است كه با ما پيوند داشته باشى .
و نيز در همان كتاب از محمد بن فضيل روايت كرده كه گفت : من از عبد صالح (موسى بن جعفر صلوات اللّه عليه ) از معناى آيه (و الذين يصلون ما امر اللّه به ان يوصل ) پرسش نمودم ، در جواب فرمودند: مقصود رحم آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است كه آويزان بر عرش است ، و مى گويد: پروردگارا! پيوند كن با آن كس كه با من پيوند ميكند و قطع كن با آن كس كه با من قطع مى كند، و اين آيه در تمامى ارحام جريان دارد.
مؤ لف : در اين معنا روايات ديگرى نيز هست ، و ما در جلد چهارم اين كتاب در تفسير اوائل سوره نساء اين معنا را كه رحم آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آويزان بر عرش است بيان نموده و توضيح داديم .
و در كافى به سند خود از سماعه بن مهران از ابى عبداللّه (عليه السّلام ) روايت كرده كه فرمود: از جمله چيرهايى كه خداى تعالى علاوه بر زكات در اموال واجب كرده مساءله صله رحم است ، كه فرموده : (والذين يصلون ما امر اللّه به ان يوصل ).
مؤ لف : اين روايت را عياشى نيز در تفسير خود آورده .
چند روايت در ذيل جمله : (و يخافون سوء الحساب )
و در تفسير عياشى از حماد بن عثمان از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه به مردى فرمود: اى فلانى ! تو را چه مى شد با برادرت ؟ عرض كرد: فدايت شوم ! من حقى بر او داشتم خواستم حقّم را از او بگيرم . حضرت فرمود: بگو ببينم معناى آيه (و يخافون سوء الحساب ) چيست ؟ آيا معنايش اين است كه مى ترسند خداوند بر آنان ظلم و جور روا بدارد؟ نه به خدا قسم ، بلكه مى ترسند اينكه حسابشان را به دقّت رسيدگى نمايند.
مؤ لف : اين روايت را صاحب معانى الاخبار و صاحب تفسير قمى نيز نقل كرده اند.
و نيز در همان كتاب از هشام بن سالم ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آيه (و يخافون سوء الحساب ) فرموده : سوء حساب همان مداقه و خرده گيرى است . و نيز فرمود: معنايش اين است كه گناهان را به حساب بياورد و حسنات را نياورد.
مؤ لف : دنباله اى كه در اين حديث آمده در احاديث به طرق ديگرى نيز از آنجناب روايت شده . و معناى اينكه حسنات به حساب نمى آيد اين است كه در اثر مداقه خلل و نواقصى از آن پيدا كرده از اين نظر غير قابل اعتنايش مى كنند، دليل اين معنا روايت آتيه است .
و در همان كتاب از هشام از آن حضرت نقل كرده كه در ذيل آيه فرمود: سيئات ايشان را به حساب مى آورند ولى حسناتشان را به حساب 