 (و اليه مابى و مابكم ) است .
و ليكن اين اقوال هيچ دليلى از ظاهر لفظ آيه ندارند، و فائده اى هم در تعقيب آنها و پاسخ از آنها نيست .

و كذلك انزلناه حكما عربيا و لئن اتبعت اهواءهم بعد ما جاءك من العلم ما لك من اللّه من ولى و لا واق 

اشاره (كذلك ) به كتابيست كه در آيه قبلى بود، و مقصود از آن جنس و عموم كتابهاى نازل شده بر انبياء گذشته است ، مانند تورات و انجيل .
و منظور از (حكم ) قضاء و فرمان است ، چون شاءن كتابى كه از آسمان نازل شود همين است . همچنانكه در آيه ديگر فرموده : (و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه ) پس كتاب از يك نظر حكم الهى است ، و از يك نظر حاكم ميان مردم است ، و اين است معناى حكم نه حكمت كه بعضى گفته اند.
كلمه (عربيا) صفت است براى حكم ، و اشاره است به اينكه اگر كتاب را به زبان عربى كه زبان رسول خدا (صلى اللّه اعليه و آله و سلم ) است نازل فرموده براى اين بوده كه سنت او بر اين جارى شده كه هر پيغمبرى را به زبان قوم خودش بفرستد، و در اين باره فرموده : (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ) و اين معنا پوشيده نيست كه خود شاهد است بر اينكه مراد از اهل كتابى كه در آيه قبلى آمده يهود و نصارى است ، و اصولا روى سخن در اين آيات به ايشان است همچنانكه آيات سابق متعرض حال مشركين بود.
نهى شدن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از پيروى خواسته هاىاهل كتاب 
بنابراين منظور از جمله (و لئن اتبعت اهواءهم ...) نهى از پيروى خواسته هاى اهل كتاب است ، كه نه تنها در اين آيه بلكه بارها در قرآن كريم از آن نهى فرموده ، و عمده جهت آن اين است كه اهل كتاب از پيش خود معجزاتى دلبخواه غير از معجزه قرآن پيشنهاد مى كردند، همچنانكه مشركين از آن حضرت معجزاتى طلب مى نمودند. علاوه بر اينكه اهل كتاب نسخ احكام را محال مى پنداشتند،
و انتظار داشتند رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) پيرو احكام دينى ايشان باشد. اين دو جهت و مخصوصا جهت اولى عمده جهتى بود كه ايشان را به اين طمع وامى داشت .
بنابراين معناى آيه چنين مى شود: همچنانكه بر اهل كتاب (يهود و نصارى ) كتاب نازل كرديم ، بر تو نيز اين قرآن را نازل كرديم ، بزبان خودت ، و در حاليكه مشتمل بر حكم الهى ، و يا در حالى كه حاكم بين مردم است ، و تو اگر خواسته هاى اهل كتاب را پيروى كنى ، و مانند ايشان طمع بدارى كه بغير قرآن آيت ديگرى بر تو نازل شود، و يا با ايشان مداهنه نموده ، به پاره اى از احكام منسوخه و يا تحريف شده ايشان تمايل كنى ، ما تو را به عقوبت مى گيريم ، و در آن وقت است كه بغير خدا دادرسى نخواهى داشت و كسى تو را از عذاب خدا نجات نتواند داد. بنابراين مخاطب در اين آيه تنها رسول خدا (صلى اللّه اعليه و آله و سلم ) است ، نه امت ، آنچنانكه بعضى خيال كرده اند.

و لقد ارسلنا رسلا من قبلك و جعلنالهم ازواجا و ذريه و ما كان لرسول ان ياتى بايه الا باذن اللّه لكل اجل كتاب 

انبياء (عليهم السلام ) در آوردن آيه و معجزه داراى اختيار واستقلال نبوده اند
بعد از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را از پيروى اهل كتاب نهى فرمود: اينك حقيقت حال را به وى تذكر مى دهد، و او را از چنين طمعى ماءيوس ساخته ، وادار مى كند كه بر خدا توكل نموده ، در امورش به او بازگشت نمايد.
و آن حقيقت اين است كه سنت خدا بر اين جريان يافته كه انبياء (عليهم السلام ) از جنس خود بشر باشند، و اصولا مساءله ارسال رسل از طريق متعارف و مالوف صورت گيرد، نه اينكه انبياء مالك غيب عالم و اختياردار چيزى از مختصات آن باشند، مثلا داراى يك قوه غيبيه باشند كه با داشتن آن هر چه بخواهند بكنند. قادر على الاطلاق باشند و در نتيجه هر آيه و معجزه اى كه بخواهند و يا از ايشان طلب كنند بياورند، بلكه ايشان مانند ساير مردم هستند و هيچ اختيارى از خود ندارند، و همه امور بدست خداست .
او است كه اگر بخواهد آيه و معجزه مى فرستد، و البته وقتى مى فرستد كه حكمت الهى اش اقتضاء بكند، و اينطور نيست كه همه اوقات در مصلحت و حكمت برابر باشند، و گرنه حكمت باطل گشته ، نظام خلقت مختل مى گردد، بلكه براى هر زمانى حكمتى است مناسب آن ، و حكمى است مساعد آن ، و بهمين جهت براى هر وقتى يك آيه مناسب است .
اين است آن حقيقتى كه گفتيم جمله (و لقد ارسلنا رسلا من قبلك و جعلنا لهم ازواجا و ذريه ) بدان اشاره مى كند. و جمله (و ما كان لرسول ان ياتى بايه الا باذن اللّه ) هم اشاره به آن مطلبى است كه گفتيم انبياء قدرت غيبيه نداشته ،
در آنچه كه مى خواهند مستقل نيستند و تنها، كارى را مى توانند بكنند كه اذن خداوند ياورشان باشد.
و معناى اينكه فرمود: (لكل اجل كتاب ) اين است : براى هر زمانى حكمى است رانده شده و مخصوص آن زمان كه اين نيز اشاره است بهمان مطلبى كه استثناء (الا باذن اللّه ) و مساءله سنّت جارى خدا و تقديرات او بدان اشاره داشت .
پس خداى سبحان است كه هر چه بخواهد نازل مى كند و بهر چه بخواهد اذن مى دهد، و ليكن همو در هر وقت و هر آيتى را نازل نمى كند و بدان اذن نمى دهد، زيرا براى هر وقتى كتابى است كه او نوشته و به جز آنچه در آن نوشته واقع نمى شود.
از آنچه گذشت برمى آيد كه تفسيرى كه بعضى كرده و گفته اند: (جمله (لكل اجل كتاب ) از باب قلب است ، و اصل آن (لكل كتاب اجل ) بوده ، يعنى براى هر كتابى عمرى معين و وقتى مخصوص است كه در آن وقت نازلش مى كند و مردم بايد بر طبقش عمل كنند، پس براى تورات وقتى ، و براى انجيل مدتى ، و براى قرآن سرآمدى معين است ) تفسير صحيح و قابل اعتناء نيست .

يمحو اللّه ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب 

(محو) هر چيز به معناى از بين بردن آثار آنست ، وقتى گفته مى شود من نوشته را محو كردم ، معنايش اين است كه خطوط و نقشه هاى آن را از بين بردم . و معناى اينكه در آيه 24 سوره شورى فرمود: (و يمحو اللّه الباطل و يحق الحق بكلماته ) اين است كه خداوند آثار باطل را از بين مى برد، همچنانكه فرموده : (فاما الزبد فيذهب جفاء...)، و نيز فرموده : (و جعلنا الليل و النهار ايتين فمحونا آيه الليل و جعلنا آيه النهار مبصره )، يعنى اثر بينا كنندگى را از شب گرفتيم . پس معناى محو قريب به معناى نسخ است . وقتى گفته مى شود: (نسخت الشمس الظل ) معنايش اين است كه آفتاب سايه و اثر آنرا از بين برد.
در آيه شريفه در مقابل محو، لغت اثبات آمده ، چون اثبات به معناى بر جا گذاشتن هر چيزيست به طورى كه از آنجايش تكان نخورد و نلغزد، مثلا وقتى گفته مى شود: (اثبت الوتد فى الارض )، معنايش اين است كه من ميخ را در زمين محكم كوبيدم آنچنان كه ديگر كنده نشود و تكان نخورد.
بنابراين نقطه مقابل اثبات محو است كه به معناى ازاله آثار چيزيست بعد از آنكه اثبات و جايگزين شده باشد، و ليكن بيشتر در نوشته استعمال مى شود.
معناى جمله (يمحو اللّه ما يشاء و يثبت ) 
و اينكه جمله (يمحو اللّه ما يشاء و يثبت ) از يكطرف متصل شده به جمله (لكل اجل كتاب ) و از طرف ديگر متصل است به جمله (و عنده ام الكتاب ) قهرا ظهور در اين يافته كه منظور از محو كتاب و اثبات آن 