 كتاب ، آيت و معجزه و نشانه رسالت آن جناب است و مردم را از ظلمت ها به سوى نور بيرون مى كشد، و به راه مستقيم خدا راهنمائيشان مى كند، خدايى كه عزيز و حميد است ، يعنى غالب و قاهرى است كه هرگز مغلوب كسى نمى شود، و غنى و بى نيازى است كه هرگز محتاج كسى نمى گردد، خدايى كه در كارهاى خدائيش جميل است ، يعنى براى مردم جز خوبى و نعمت منظورى ندارد.
وقتى خدا منعم و غالب و بى نياز و پسنديده كار باشد، بر مردم كه ()منعم عليه ) او هستند لازم است كه دعوت او را لبيك گويند، تا در نتيجه از نعمتهايى كه او به ايشان ارزانى داشته برخوردار شوند، و آن نعمتها به سعادتشان تمام شود.و نيز لازم است كه از غضب او بر حذر باشند، زيرا پرواضح است كه عذاب خدائى كه هم قوى است و هم بى نياز مطلق ، شديد خواهد بود، چرا كه او مى تواند از وجود بندگانش چشم پوشيده ، همه را دستخوش هلاكت نمايد و به ديار عدم بفرستد، و از نو خلق و بندگان ديگرى بيافريند همچنانكه همين عمل را درامم گذشته انجام داده است .آرى ، تمامى موجودات ريز و درشت و زمينى و آسمانى اين عالم ، با زبان حال ، گوياى اين حقيقتند كه (رب العزه ) و (ولى حميد) تنها او است ، و رب ديگرى غير از او نيست .
اين خلاصه و برداشتى بود از آيات اين سوره كه با آيه زير كه مى فرمايد:(هذا بلاغ للناس و لينذروا به و ليعلموا انما هو اله واحد و ليذكر اولوا الالباب ) ختم مى شود.
و شايد مقصود آن مفسرى هم كه گفته است :(با در نظر گرفتن آيه (لتخرج الناس من الظلمات الى النور باذن ربهم ) كه اولين آيه اين سوره است ، مى توان گفت :اين سوره با ذكر و بيان غرض از رسالت و فرستادن كتاب ، افتتاح شده است همين مطلبى باشد كه ما خاطر نشان ساختيم .
اين سوره - آن گونه كه از سياق آياتش برمى آيد - در مكه نازل شده است ، هر چند كه به ابن عباس و حسن و قتاده - سه تن از قاريان صدر اسلام - نسبت داده اند كه ايشان گفته اند:همه آيات اين سوره در مكه نازل شده ، بجز دو آيه
آن كه راجع به كشته شدگان در جنگ بدر است كه به دست مسلمين كشته شدند، و آن دو آيه (الم تر الى الذين بدلوا نعمه الله كفرا و احلوا قومهم دار البوار جهنم يصل ونها و بئس القرار) است ، ولى ما بزودى خواهيم گفت كه اين دو آيه نه تنها صراحتى به اينكه در غير مكه نازل شده باشند ندارند، بلكه ظهور هم ندارند.

الر كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور باذن ربهم 

يعنى (هذا كتاب انزلناه اليك ) بنابر اين ، كلمه (كتاب ) خبر است براى مبتداى حذف شده كه عبارت است از (هذا:اين )، البته اين معنا را ما از سياق آيه استفاده كرديم و گر نه مفسرين ديگر طورى ديگر معنا كرده اند.
اشاره به عموميت رسالت پيامبر اسلام (ص )
از ظاهر سياق جمله (لتخرج الناس من الظلمات الى النور استفاده مى شود كه منظور از (ناس ) عموم مردم مى باشد نه فقط قوم رسول خدا و مومنين از ايشان ، چون در ظاهر لفظ آيه هيچ دليلى بر اين تقييد نيست ، و كلام خداى
تعالى در آياتى ديگر صراحت دارد بر اينكه رسالتش عمومى است ، مانند آيه (ليكون للعالمين نذيرا)، و آيه (لانذركم به و من بلغ )، و آيه (قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا) و نيز آيات صريحى كه مربوط به دعوت يهود و ساير اهل كتاب مى باشد، و همچنين عمل خود آن حضرت كه همه اقوام و ملتها را دعوت مى كرد.
و هر كه از هر قوم و ملتى ايمان مى آورد ايمانش را مى پذيرفت و نمى فرمود:من تنها براى قوم خود مبعوث شده ام به شهادت اينكه اسلام عبدالله بن سلام يهودى و سلمان فارسى و بلال حبشى و صهيب رومى و امثال ايشان را پذيرفت علاوه بر اين ، آخرين آيه اين سوره يعنى آيه (هذا بلاغ للناس و لينذروا به ...) در مقابل اولين آيه آن يعنى آيه (هذا كتاب انزلناه ) است كه مؤ يد اين گفتار ما است كه گفتيم مقصود از(ناس ) تنها همان افرادى نيست كه در زمان رسول خدا ايمان آوردند و از تاريكى ها به سوى نور بيرون آمدند، بلكه منظور عموم افراد بشر است .
در اين آيه بيرون كردن از ظلمت به سوى نور را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت
داده و فرموده است :تا تو مردم را بيرون آورى .اين بدان جهت است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) يكى از اسباب ظاهرى اين اخراج است ، و ايمان هر مومنى هر چند در هزاران سال بعد و با واسطه هاى بسيار باشد بالاخره مستند به آن جناب مى شود.
شبهه تناقض بين دو آيه و پاسخ به آن 
در اينجا ممكن است بپرسيد كه :اين آيه هدايت مردم را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت داده ، و حال آنكه آيه (انك لا تهدى من احببت و لكن الله يهدى من يشاء)، اين معنا را از آن جناب سلب مى كند، اين تناقض چگونه بر طرف مى شود؟.
در جواب مى گوييم آيه اى كه هدايت را از آن حضرت ، سلب مى كند با آيه مورد بحث ، منافات ندارد، چون آن آيه اصالت و استقلال رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در هدايت خلق انكار مى كند نه مطلق هدايت و حتى هدايت به نحو وساطت و به اذن خداى را، تا منافات داشته باشد.خلاصه اينكه آيه مورد بحث آن جناب را در امر هدايت واسطه ميان خدا و خلق مى داند و آيه سوره قصص استقلال او را انكار مى كند، به شهادت اينكه آيه (و انك لتهدى الى صراط مستقيم ) صريحا هدايت را به او نسبت مى دهد، و در آيه مورد بحث هم كه جمله (باذن ربهم ) را اضافه نموده به منظور اشاره به همين جهت است .
اشاره به نكته مفرد آوردن (نور) و جمع آوردن (ظلمات ) 
منظور از(ظلمات ) در آيه شريفه ، ضلالت و گمراهى ، و منظور از (نور)، هدايت است ، و اين تعبير در قرآن كريم مكرر آمده و در موارد بسيارى هدايت را نور، و ضلالت را ظلمت خوانده است .و اگر هدايت را نور، و ضلالت را ظلمات ناميده (يكى را مفرد و يكى را جمع آورده ) براى اشاره به اين جهت است كه هدايت از مصاديق حق است و حق يكى است و هيچ فرق و تغايرى ميان مصاديق آن نيست ،
به خلاف ضلالت كه مصاديق مختلفى دارد، چون ضلالت ناشى از پيروى هواهاى نفسانى است كه با هم اختلاف دارند، و افراد و مصاديق هوى يك جور نيستند و لذا در آيه ()و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ) راه خدا و حق را يك راه (سبيل ) و راه ضلالت را چند راه (سبل ) خوانده است .
(لام ) در جمله : (لتخرج الناس ...) براى افاده غرض است نه عاقبت 
(لام ) در جمله (لتخرج الناس ...)لام ()غرض است ) - بنابر آنچه گفتيم كه مقصود از ناس عموم مردم است - و اين معنا را افاده مى كند كه منظور از فرستادن قرآن ، بيرون كردن مردم از ظلمات به سوى نور است ، نه اينكه (لام عاقبت ) باشد چون اگر لام عاقبت مى بود، لازم بود كه تمامى مردم عالم به قرآن ايمان آورده باشند و حال آنكه ايمان نياورده اند.
بعضى گفته اند كه :ممكن است لام را براى عاقبت بگيريم و بگوييم تربيت الهى و بيرون كردن از ظلمات به سوى نور و رساندن خلق به سعادت و كمال واقعيشان شرايطى دارد، كه يكى آمادگى و استعداد خلق است ،
و اگر افرادى استعداد نداشته باشند هر چند كه فيض خدا عام بوده و عاقبت و هدف نهايى انزال قرآن هم تربيت عموم مردم است ولى