ن كرده ، كه : (و هو ربنا و ربكم ، و لنا اعمالنا، و لكم اعمالكم ، و نحن له مخلصون ).
سه چيز كه مى تواند علت بگومگوهاى بين دو نفر باشد و تطبيق آن بر مسئله مورد بحث

توضيح اينكه بگومگو كردن دو نفر كه هر يك تابع متبوعى هستند، و مخاصمه شان در اينكه كدام متبوع بهتر است الا و لابد بخاطر يكى از سه جهت است يا براى آنست كه اين يكى ، متبوع خود را از متبوع ديگرى بهتر معرفى نموده ، و ثابت كند كه از متبوع او بالاتر است ، نظير بگومگوئى كه ممكن است ميانه يك مسلمان و يك بت پرست در بگيرد، اين بگويد بت من بهتر است ، او بگويد خداى من افضل است .
و يا بخاطر اين است كه هر چند متبوع هر دو يكى است ، اما اين ميخواهد بگويد: من اختصاص و تقرب بيشترى باو دارم ، و اين ديگرى دعوى او را باطل كند، و بگويد: من اختصاص بيشترى دارم ، نه تو.
و يا بخاطر اين است كه يكى از اين دو نفر صفات و رفتارى دارد، كه با داشتن آنها صحيح نيست خود را به آن متبوع منتسب كند، چون داشتن تابعى با آن رفتار و آن خصال مايه ننگ و آبروريزى متبوع است ، و يا بكلى متبوع را از لياقت متبوع بودن ساقط مى كند، يا محذور ديگرى از اين قبيل پيش مى آورد.
رد يهود و نصارى از سه جهت 
پس علت بگومگوى ميانه دو نفر تابع ، يكى از اين سه علت است : حال ببينيم اهل كتاب به كدام يك از اين جهات ، با مسلمانان بگومگو مى كردند، اگر بخواهند بگويند: متبوع و خداى ما بهتر از خداى شما است ، كه خداى مسلمانان همان خداى اهل كتابست ، و اگر بخواهند بگويند: ما اهل كتاب اختصاص و تقرب بيشترى بخدا داريم ، كه مسلمانان خدا را با خلوص بيشترى مى پرستند، و اگر بخواهند بگويند: رفتار شما براى خدا باعث ننگ است ، كه قضيه درست به عكس است پس محاجه اهل كتاب با مسلمانان هيچ وجه صحيحى ندارد، و لذا در آيه مورد بحث نخست محاجه آنانرا انكار مى كند، و سپس جهات ثلاثه را يكى يكى رد مى كند.
(ام تقولون : ان ابراهيم - تا جمله - كانوا هودا او نصارى ) اين جمله رد جهت اولى است كه هر طائفه اى مى گفتند ابراهيم و بقيه انبياء نامبرده در آيه از ما است و لازمه اين حرف اين استكه آن حضرات نيز يهودى يا نصرانى باشند، بلكه از لازمه گذشته صريح در آنست ، همچنانكه از آيه : (يا اهل الكتاب لم تحاجون فى ابراهيم ؟ و ما انزلت التورية و الانجيل الا من بعده ، افلا تعقلون )، (اى اهل كتاب : چرا بر سر ابراهيم با يكديگر بگومگو مى كنيد؟ يا اينكه تورات و انجيل بعد از او نازل شدند، آيا باز هم نميخواهيد بفهميد) استفاده ميشود كه صريحا هر يك ابراهيم را از خود ميدانسته اند.
(قل ءانتم اعلم ام اللّه )؟ الخ بگو آيا شما بهتر ميدانيد يا خدا؟ با اينكه خدا در اين كتاب به ما و شما خبر داد: كه موسى و عيسى و انجيل و توراتشان بعد از ابراهيم و انبياء نامبرده ديگر بودند؟.
(و من اظلم ممن كتم شهاده عندة من اللّه ) الخ و كيست ستمكارتر از آنكس كه با اينكه شهادتى از خدا را تحمل كرد، كتمان كند، يعنى با اينكه خدا بوى خبر داد: كه تشريع دين يهود و دين نصرانيت بعد از ابراهيم ، و آن ديگران بود باز هم آن را كتمان كند، پس ‍ شهادتى كه در آيه آمده شهادت تحمل است نه شهادت اداء.
ممكن هم هست معنا اين باشد: كه (شهادت خدا را بر اينكه نامبردگان قبل از تورات و انجيل بودند كتمان كند) كه در اينصورت شهادت به معناى اداء خواهد بود، ولى معناى اول درست است .
(تلك امة قد خلت ) يعنى اصلا دعوا بر سر اينكه فلان شخص از چه طائفه اى بوده ، و آن ديگرى از كدام طائفه ، چه سودى دارد؟ و سكوت از اين بگومگوها چه ضررى ؟ آنچه الان بايد بدان بپردازيد مسائلى استكه فردا از آن باز خواست خواهيد شد.
و اگر اين آيه دو بار تكرار شده ، براى اين بود كه يهود و نصارى در اين بگو مگو پافشارى زيادى داشتند، و از حد گذرانده بودند، با اينكه هيچ سودى بحالشان نداشت ، آنهم با علمشان باينكه ابراهيم قبل از تورات يهوديان و انجيل مسيحيان بوده ، و گرنه بحث از حال انبياء و فرستادگان خدا بطوريكه چيزى عايد شود، بسيار خوب است ، مانند بحث از مزاياى رسالت انبياء و فضايل نفوس شريفه آنان كه قرآن كريم هم باينگونه بحث ها سفارش كرده ، و حتى خودش از داستانهاى ايشان نقل كرده ، و مردم را بتدبر در آنها امر فرموده است .
بحث روايتى (شامل رواياتى در ذيل آيات گذشته ) 

در تفسير عياشى در ذيل آيه : (قل بل ملة ابراهيم حنيفا) الخ ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: حنيفيت ابراهيم در اسلام است .
و از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: حنيفيت كلمه جامعى است كه هيچ چيز را باقى نمى گذارد، حتى كوتاه كردن شارب ، و ناخن گرفتن و ختنه كردن از حنيفيت است .
و در تفسير قمى استكه خدا حنيفيت را بر ابراهيم (عليه السلام ) نازل كرد و آن عبارتست از ده حكم در پاكيزگى ، پنج حكم آن از گردن ببالا، و پنج ديگر از گردن بپائين ، اما آنچه مربوط است به سر 1 - زدن شارب 2 - نتراشيدن ريش 3 - و طم مو 4 - مسواك 5 - خلال .
و آنچه مربوط است به بدن 1 - گرفتن موى بدن 2 - ختنه كردن 3 - ناخن گرفتن 4 - غسل از جنابت 5 - طهارت گرفتن با آب ، اين است حنيفيت طاهره ايكه ابراهيم آورد، و تاكنون نسخ نشده ، و تا قيامت نسخ نخواهد شد.
مؤ لف : طم مو بمعناى اصلاح سر و صورت است ، و در معناى اين روايت و قريب به آن احاديث بسيارى در كتب شيعه و سنى آمده است .
و در كافى و تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آمده ، كه در ذيل جمله : (قولوا آمنا باللّه ) الخ ، فرمود منظور، على و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام ) است ، كه حكمشان در ائمه بعد از ايشان نيز جارى است .
و مؤ لف : اين معنا از وقوع خطاب در ذيل دعاى ابراهيم (عليه السلام ) استفاده ميشود، آنجا كه گفت :
(و من ذريتنا امة مسلمة لك ) الخ ، و اين منافات ندارد با اينكه خطاب در آيه بعموم مسلمانان باشد، چه هر چند همه مسلمانان مكلفند بگويند: (آمنا باللّه )، ليكن اينگونه خطابها، عموميت دارد، و هم خصوصيت ، چون معناى آن داراى مراتب مختلفى است ، كه بيانش در آنجا كه مراتب اسلام و ايمان را ذكر مى كرديم ، گذشت .
و در تفسير قمى از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام )، و در كتاب معانى الاخبار از امام صادق (عليه السلام )، روايت آورده ، كه در ذيل جمله : (صبغة ، اللّه ) الخ فرمود: صبغة همان اسلام است .
مؤ لف : همين معنا از ظاهر سياق آيات استفاده ميشود.
و در كافى و معانى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده ، كه فرمود: خداوند در ميثاق ، مؤ منين را به رنگ ولايت درآورد.
مؤ لف : اين معنا از باطن آيه است : كه انشاءاللّه تعالى بزودى معناى باطن قرآن ، و نيز معناى ولايت و ميثاق را خواهيم كرد.
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنجَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ (6) 
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِي