رق عادت اولى را تاييد و اثبات كند.
پيغمبران بعد از آنكه عليه كفار معاصر خود، بر مساله نبوت عامه احتجاج مى كنند و مى فرمايند:(يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم و يوخركم الى اجل مسمى ) كفار بر مى گردند و مطالبه دليل مى كنند و عمل خود را چنين توجيه مى كنند كه :(ان انتم الا بشر مثلنا) آخر شما، جز يك بشرى مثل ما نيستيد، چرا ما بايد ادعاى شما را بپذيريم ؟ و بعد از آنكه از عمل خود چنين اعتذار جستند، صراحتا و بدون پرده درخواست دليل نموده گفتند:(فاتونا بسلطان مبين ) پس حالا كه اصرار مى ورزيد معجزه اى آشكار بياوريد.
معناى كلامشان اين است كه بر فرض هم بپذيريم كه مقتضاى عنايت الهى اين است كه ما را بسوى مغفرت و رحمت خود دعوت كند، ليكن اين را ديگر نمى پذيريم كه اين دعوت را، به دست شخص شما انجام داده باشد، چون شما هم مثل ما يك فرد بشر هستيد و هيچ زيادى بر ما نداريد، و اگر رسيدن به چنين مقامى از آثار و خواص بشريت است ما نيز بشر هستيم و بايد آنچه را كه شما مى يابيد ما هم بيابيم ، پس اگر شما در دعوت خود راست مى گوييد، و قدرتى ما فوق قدرت بشرى داريد، بايد بتوانيد كه كارهايى مافوق كارهاى بشرى انجام داده و معجزه اى آشكار و دندان شكن بياوريد كه بر عقل هاى ما چيره شود، و ما را به اذعان و اعتراف بر نبوت شما مجبور سازد، و آن معجزه اى است كه مانند دعوتتان خارق عادت باشد.
از اين بيان كه ذكر كرديم روشن مى شود كه :
اولا - گفتار كفار در آيه مورد بحث ، از قبيل انكار ادعاى انبياء است و جمله (ان انتم الا بشر مثلنا) سند انكار ايشان است ، و جمله (فاتونا بسلطان
مبين ) تصريح به در خواست دليل است ، (در جمله اول ، مى گويند:ما به اين دليل قبول نداريم ، و در جمله دوم مى گويند:دليل مدعاى شما چيست ؟).
و ثانيا - جمله (تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباونا) از قبيل جمله معترضه است كه بين انكار، و سند انكار فاصله انداخته ، و معنايش اين است كه شما بشرى مانند ما هستيد و هيچ فضيلت و شرافتى بر ما نداريد، بنابر اين ، هيچ وجهى ندارد كه ما ادعاى شما را بدون دليل بپذيريم ، آن هم ادعائى كه ما در خود و امثال خود سراغ نداريم ، و اگر
هم از كسى ديده و شنيده باشيم ، از كسانى شنيده ايم كه منافع و اغراض مادى محركشان بوده است ، اينك حق داريم بگوئيم كه شما مى خواهيد ما را از سنت ديرينه و دين آباء و اجدادى مان برگردانيد.
پاسخ انبياء به ايراد كفار 

قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلكم و لكن الله يمن على من يشاء.... 

در اين آيه ، انبياء پاسخ ايراد كفار را مى دهند كه مى گفتند:شما بشرى مانند ما هستيد و داراى هويتى مانند فرشتگان ملكوتى و متصل به غيب نيستيد چون اگر چنين ادعائى بكنيد، بايد براى صدق ادعاى خود، عملى انجام دهيد كه دلالت بر داشتن قدرت غيبى شما بكند.
حاصل جواب رسولان اين است كه درست است كه ما مانند شما بشر هستيم ، و ليكن اين كه گفتيد:مانند شما بشر بودن مستلزم نداشتن امتياز و خصايصى فوق العاده ، از قبيل وحى و رسالت است ، صحيح نيست ، زيرا مماثلت و همانندى در بشريت ، باعث همانندى در جميع كمالات صورى و معنوى انسانى نيست ، همچنانكه مى بينيم افراد عادى مردم در اعتدال و موزون بودن قد و قامت و زيبائى منظر، مثل هم نيستند، و همچنين در رزانت عقل و درستى راى و فهم و ذكاوت همانند هم نيستند، در بعضى (اين كمالات ظاهرى و معنوى ) يافت مى شود و در بعضى نمى شود، بنابر اين ، چه استبعادى دارد كه خداوند به بعضى از افراد بشر، تفضل و عنايت مخصوص كرده ، و او را به وحى و رسالت ، بر ساير مردم ترجيح داده باشد، و خدا به هر كس از بندگان خويش بخواهد منت مى نهد.
دليلى هم كه آورديد و گفتيد:(بايد عملى انجام دهيد كه دلالت بر داشتن
قدرت غيبى شما بكند) صحيح و تمام نيست ، زيرا اين سخن وقتى صحيح است كه ما ادعاى شخصيت ملكوتى و قدرت غيبى كرده باشيم ، قدرتى كه دارنده اش هر چه بخواهد مى كند، و ما چنين ادعائى نكرده ايم ، ما خود و ساير انبياء را جز بشرى مانند شما نمى دانيم ، تنها تفاوتى كه قائل هستيم ، اين است كه به ما انبياء وحى مى شود، ما را
فرمان رسالت مى دهند، و اگر معجزه اى هم مى آوريم به اذن خدا و مشيت او است .
بنابر اين ، جمله (ان نحن الا بشر مثلكم ) در حقيقت تسليمى است از انبياء (عليهم السلام ) نسبت به كلام كفار كه مى گفتند:(ان انتم الا بشر مثلنا) يعنى در برابر سخن كفار تسليم شدند تا از همان سخن ، عكس آن نتيجه اى را كه خود آنان مى گرفتند بگيرند و جمله (و لكن الله يمن على من يشاء) اشاره به مقدمه اى است كه به انضمام آن ، نتيجه مطلوب بدست مى آيد، و اصل جواب عبارت است از جمله (و ما كان لنا ان ناتيكم بسلطان الا باذن الله ) كه از بشر بودن خود، نتيجه گرفته اند.
و اگر اين بحث را با جمله و (على الله فليتوكل المومنون ) خاتمه داده است براى اشاره به مطلبى است كه به منزله دليل ديگرى است كه اختصاص به مومنين دارد، و آن اين است كه :ايمان مومنين به خداى سبحان ، اقتضاء مى كند كه معتقد باشند به اينكه آوردن معجزه ، امرى است كه به خداى تعالى مربوط مى باشد چون حول و قوه همه ، مال خدا و مخصوص او است و كسى بدون اذن او مالك چيزى از آن حول و قوه نيست .
توضيح اين كه :بعد از آنكه مومنين معتقد شدند كه معبود آنها خدائى است كه تمامى عالم از او مبدا گرفته و به او منتهى مى شود، و قوام هر چيزى به وجود او است ، بايد معتقد گردند كه تنها او رب تمامى موجودات و مالك تدبير آنها است ، و هيچ موجودى مالك چيزى بدون اذن و عنايت او نيست ، پس او وكيل هر چيز، و قيوم تمامى امور مربوط به آن است .
پس مومنين ، بايد رب خود را وكيل خود در همه امور مربوط به خود بدانند حتى در اعمالى كه به خودشان نسبت مى دهند چون گفتيم : حول و قوه همه از اوست ، رسول او نيز بايد اعتراف كند كه خودش نمى توانند از پيش
خود معجزه اى بياورد، مگر آنكه خدا اذنش بدهد.
اين آيه شريفه ظهور در اين مطلب دارد كه ، انبياء (عليهم السلام ) چنين ادعايى نكرده اند كه :آوردن معجزه ، كه آن را سلطان مبين ناميده اند، از ايشان محال است ، بلكه خواسته اند بگويند در آوردن آن ، استقلال نداريم ، و چنين نيست كه اگر بخواهيم بياوريم ، به اذن خدا محتاج نباشيم ، و براى بيان اين معنى ، دو دليل بالا را آورده اند.يكى براى كفار، و يكى براى مومنين نه براى امتناع و محال بودن آن .

و ما لنا ان لا نتوكل على الله و قد هدينا سبلنا و لنصبرن على ما آذيتمونا و على الله فليتوكل المتوكلون 

كلمه (ما) كه در اول اين آيه است استفهامى است ، آن هم استفهام انكارى ، كه معناى (چرا نبايد چنين باشيم ) را مى دهد، و جمله (و قد هدينا سبلنا)، حال از ضمير در (لنا) است ، و سبل انبياء و رسل ، همان شريعتهايى است كه مردم را به سوى آن دعوت مى كردند، هم چنان كه فرمود:(قل هذه سبيلى ادعوا الى الله على بصيره ).
معناى جمله : (و ما لنا ان لا نتوكل على الله ... و على الله فليتوكل المتوكلون ) در گفتگوى انبياء(ع ) با مكذبان
و معناى آيه اين است كه :ما چه عذرى مى تو