له انبيايش بندگان را از مخالفت اوامرش تهديد نموده ، كه البته برگشت اين هم ، باز به تقوى و ترس از خدا است آن وقت همانطور كه كشاف هم اشاره كرده ، آيه شريفه بر كلام موسى (عليه السلام ) منطبق مى شود كه به قوم خود فرموده : (استعينوا بالله واصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين ).
و معناى آن اين مى شود كه : پروردگار رسولان به ايشان وحى فرستاد كه - صفت ربوبيت خاصه خدا نسبت به انبياء را به خاطر توكلى كه ايشان كردند و در تنيجه رحمت خدا و عنايت خاصه او را به خود جلب نمودند ذكر كرده - من سوگند مى خورم كه اين مردم كافر را - كه شما را بظلم خود تهديد مى كنند - هلاك خواهم كرد، و زمين را (آرى همين سرزمينى كه آنها تهديد مى كنند شما را از آن بيرون كنند) در اختيار شما قرار خواهم داد، و اين پاداش ترسى است كه از من و از تهديد من داشتيد، و اين خواست ما است كه زمين رابه بندگان پرهيزگار خود بدهيم .

و استفتحوا و خاب كل جبار عنيد 

(استفتاح )، فتح و پيروزى خواستن ، و (خيبه ) نااميد شدن و زيان كردن و هلاكت است ، (عنيد) هم مانند(معاند) به معناى لجوج است .
ضمير در(استفتحوا) به رسولان بر مى گردد، يعنى رسولان وقتى دستشان از همه جا كوتاه شد و ظلم ظالمان و تكذيب معاندين به نهايت رسيد، از خدا طلب فتح و پيروزى كردند،
مانند حضرت نوح كه گفت :(انى مغلوب فانتصر) ممكن هم هست ضمير مذكور را هم به رسولان و هم به كفار برگردانيم ، چون كفار هم اصرار داشتند كه انبياء آن نصرتى را كه براى خود پيشگويى كرده بودند نشان دهند و مكرر سركوب مى كردند كه پس چه شد نصرتى كه مى گفتيد؟(متى هذا الفتح ) يا(متى هذا الوعد) بنابر اين تقدير معناى آيه چنين مى شود كه ، رسولان از يكسو و كفار از سوى ديگر فتح خدايى را مى خواستند، و سرانجام ، خيبت و نوميدى و هلاكت نصيب كفار شد.

من ورائه جهنم و يسقى من ماء صديد...و من ورائه عذاب غليظ 

كلمه (صديد) به معناى چركى است كه از رحم سرازير شود، و اين معرفى آبى است كه كفار در جهنم مى نوشند، و كلمه (تجرع ) به معناى نوشيدن مشروب بطور جرعه جرعه و دائم است ، و كلمه (اساغه ) به معناى جريان دادن نوشيدنى ها در حلق است ، وقتى گفته مى شود(ساغ الشراب ) معنايش اين است كه نوشيدنى را در حلق خود مى ريخت ، و وقتى گفته مى شود(اسغته الشراب ) معنايش اين است كه من نوشيدنى را در حلق او ريختم ، در مجمع البيان چنين آمده ، بقيه كلمات اين دو آيه هم روشن است .

مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح فى يوم عاصف .... 

(روز عاصف ) روزى رامى گويند كه :در آن بادهاى تند بوزد، در اين آيه ، اعمال كفار را از اين جهت كه به نتيجه نمى رسد و اثر سعادتى براى آنان ندارد به خاكسترى مثل مى زند كه دچار بادهاى تند گشته در يك لحظه نابود گردد، مانند آيه شريفه اى كه مى فرمايد:(و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا) پس اعمال كفار، هر يك به منزله يك
ذره خاكسترى است كه در برابر تندباد روزى طوفانى قرار گيرد و اثرى از آن باقى نماند.
و از اينجا معلوم مى شود كه كلام تمام است و حاجت به تقدير چيزى ندارد و لازم نيست مانند برخى بگوئيم تقدير آيه (مثل اعمال الذين كفروا...)، است و به طورى كه از ظاهر آيه بر مى آيد اين مثال تتمه كلام موسى (عليه السلام ) نيست ، بلكه نتيجه اى است كه از كلام او گرفته شده است .
بحث روايتى
(روايتى درباره شكر نعمت و چند روايت ديگر درذيل آيات گذشته )
در كافى به سند خود، از معاويه بن وهب ، از ابى عبد الله (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود:هر كه خداوند توفيق شكرش داده باشد، نعمتش را هم زياد مى كند، همچنانكه خودش فرمود:(لئن شكرتم لازيدنكم ).
و در الدر المنثور است كه ابن ابى الدنيا و بيهقى در كتاب (شعب الايمان )از ابى زهير يحيى بن عطارد بن مصعب ، از پدرش ‍ روايت كرده اند كه گفت :رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:به هيچ كس چهار چيز ندادند كه از چهار چيزش دريغ كرده باشند، به كسى توفيق شكر ندادند
كه از زيادى نعمتش دريغ كرده باشند، زيرا خداى تعالى فرمود:(لئن شكرتم لازيدنكم ) و به كسى توفيق دعا ندادند كه اجابت را از وى دريغ كرده باشند چون خداى تعالى فرموده :(ادعونى استجب لكم ) و به كسى توفيق استغفار ندادند كه از آمرزشش دريغ كرده باشند، زيرا خداى تعالى فرموده :(استغفروا ربكم انه كان غفارا) و به كسى توفيق توبه ندادند كه از قبول توبه اش دريغ كرده باشند، چون خداى تعالى فرموده :و (هو الذى يقبل التوبه عن عباده ).
و در همان كتاب است كه ابو نعيم ، در كتاب ، (حليه ) از طريق مالك ابن انس ، از جعفر بن محمد بن على بن الحسين روايت كرده كه گفت :وقتى سفيان ثورى به جعفر بن محمد گفت :من از محضرت بر نمى خيزم تا اينكه مرا حديث كنى ، جعفر بن محمد گفت :پس ‍ گوش كن كه براى تو حديثى مى گويم كه از احاديث زيادى بهتر باشد، چون حديث زياد، براى تو خوب نيست :وقتى خداوند به تو نعمتى داد و خواستى هميشه برايت بماند شكر و سپاس خداى را بر آن زياد به جاى آر چون خداى تعالى در كتاب مجيدش ‍ فرموده :(لئن شكرتم لازيدنكم )، و هر وقت محروميت از نعمتى طول كشيد زياد استغفار كن ، چون خداى تعالى در كتاب مجيدش ‍ فرموده :
(استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين ) - يعنى در دنيا و آخرت -(و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا) اى سفيان اگر از ناحيه سلطان و يا كس ديگرى اندوهى به تو روى آورد زياد بگو(لا حول و لا قوه الا بالله )، كه اين كلمه ، كليد فرج و گنجى از گنجهاى بهشت است .
مؤ لف :در اين معنا، روايات بسيارى از طريق شيعه و سنى رسيده است .
و در كافى به سند خود، از عمر بن يزيد روايت كرده كه گفت :از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود:شكر هر نعمتى ، هر قدر هم كه بزرگ باشد، اين است كه حمد خدا گوئى .
و در همان كتاب به سند خود، از حماد بن عثمان روايت كرده كه گفت :امام صادق (عليه السلام ) از مسجد بيرون آمد، ديد مركبش گم شده ، فرمود:اگر خدا مركبم را به من برگرداند حق شكر او را ادا خواهم كرد، چيزى نگذشت مركبش را آوردند، حضرت در شكر آن گفت :الحمد لله .شخصى پرسيد: فدايت شوم ، مگر شما نفرموديد:هر آينه شكر خدا را آنطور كه حق او است بجا مى آورم ؟ فرمود:مگر نشنيديد گفتم .الحمد لله .
و در همان كتاب به سند خود، از ابى بصير روايت كرده كه گفت :خدمت امام صادق (عليه السلام ) عرضه داشتم :آيا شكر خدا حدى دارد كه اگر بنده خدا به آن حد شكر كند، شكر خداى را كرده باشد؟ فرمود:آرى .عرضه داشتم :چيست ؟ فرمود:در مقابل هر نعمتى ، از اهل و مال كه به او داده ، بگويد:الحمد لله ، و اگر در نعمتى كه خداوند به او داده حقى باشد آن حق را ادا كند، و از همين باب است كه خداى تعالى به ما تعليم داده ، در هنگام سوار شدن بر مركب بگوئيم (سبحان الذى سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنين ) و نيز تعليم داده كه بگوئيم :(رب انزلنى منزلا مباركا و انت خير المنزلين ) و همچنين آيه شريفه (رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخر