م اثرى باقى نمى ماند، فعل خداى تعالى نيز باطل بود، و ناچار اين عالم را به منظور رفع خستگى و سرگرمى و تسكين غم و غصه ها و يا تفرج و تماشا، يا رهايى از وحشت تنهايى و امثال اينها خلق كرده بود، ليكن از آنجايى كه خداى سبحان عزيز و حميد است ، و با داشتن عزت هيچ نوع ذلت و فقر و فاقه و حاجتى در ذاتش راه ندارد، مى فهميم كه از عمل خود، يعنى خلقت اين عالم ، غرض و هدفى داشته است .
از آنچه گذشت اين معنا روشن مى شود كه حرف (باء) در كلمه (بالحق ) باء مصاحبت است ، و اينكه بعضى گفته اند:باء سببيت و يا باء آلت است و معناى آن :(خلق كرد بوسيله قبول حق و يا به غرض حق ) مى باشد، صحيح نيست .

ان يشا يذهبكم و يات بخلق جديد و ما ذلك على الله بعزيز).

(عزيز) در اينجا به معناى شاق و دشوار است ، و خطاب در آيه به عموم بشر است ، منتهى اينكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در (الم تر) كه قبل از اين جمله بود، و همچنين بعد از اين آيه مى آيد و نيز در كلمه (ذلك ) مورد خطاب قرار داده از باب مثال است ولى منظور عموم بشر است .
بيان جمله : (ان يشايدهبكم و ياءت بخلق جديد) و پاسخ به يك سؤال در اين مورد 
قبلا گفتيم :حق بودن خلقت ، مقتضاى عزت و غنى بالذات بودن خدا است زيرا اگر غناى ذاتى خدا، اين اقتضاء را نداشته باشد، و ممكن باشد كه از خداوند هم ، لهو و لعب سر بزند، و خلاصه ، اين عالم خلقت كه مى بينيم ، با اين نظام دقيق و جديدى كه دارد، بازيچه اى باشد كه جز آوردن و از بين بردن ، منظور ديگرى نداشته باشد، لابد، بايد مانند ساير بازى كنان ، دچار شوقى خيالى و حاجتى داخلى ، از قبيل تفرج هم ، و از بين بردن غم و اندوه و يا بيرون آمدن از وحشت تنهايى و يا خستگى بيكارى ، و امثال اينها شده باشد ولى غناى ذاتى خداوند سبحان همه اين حرفها را دفع مى كند.
اين مطلبى بود كه قبلا هم گفته بوديم ، حال مى خواهيم بگوييم :
شايد اين نكته سبب شده باشد كه دنباله جمله (ان الله خلق السموات و الارض ) بگويد:(ان يشا يذهبكم ...) پس در حقيقت ، جمله (ان يشا يذهبكم ) به منزله بيان جمله قبلى است ، و معنايش اين مى شود كه :آيا نمى دانى كه خلقت اين عالم مشهود، از عزت و غناى خداى تعالى ناشى شده است و اگر بخواهد همه شما را از بين برده ، خلقى جديد مى آفريند، و آيا نمى دانيد كه اين كار براى خداوند دشوار نيست ، چطور نمى دانيد و حال آن كه او كسى است كه داراى اسماء حسنى ، و داراى هر عزت و كبرياء است ؟!
بنا بر اين روشن مى شود اينكه در جمله (على الله )، كلمه (الله ) كه اسم ظاهر است به جاى ضمير آمده ، و خلاصه بجاى (عليه ) (على الله ) آمده براى اين است كه بفهماند، دليل مطلب چيست ، و اينكه دشوار نبودن اين كار، دليلش همين است كه او الله است .
حال اگر بپرسى ، آوردن جمله (ان يشا...)اگر براى اين بود كه غناى مطلق خدا را برساند و بفهماند كه او با خلق خود، بازى نمى كند، جا داشت به آوردن جمله (ان يشا يذهبكم ) اكتفا كند، و از آوردن جمله (و يات بخلق جديد) خوددارى نمايد:زيرا از بين بردن خلق قبلى ، و آوردن خلق جديد، دليل بر بازى نكردن نيست ، بلكه ممكن است ، همين كارش هم يك بازى تازه اى باشد.
در جواب مى گوييم :اين حرف وقتى صحيح است كه مى فرمود:(ان يشا يذهب جميع الخلق و يات بخلق جديد : اگر مى خواست ، تمامى موجودات را از بين مى برد و خلق نو مى آفريد).ولى اين طور نفرمود، بلكه فرمود:اگر مى خواست شما بشر و يا شما امت خاتم النبيين (صلى الله عليه و آله و سلم ) را از بين مى برد و خلقى جديد يعنى بشر و يا امتى جديد مى آفريد.كه در اين صورت جمله و (يات بخلق جديد) لازم است ،
زيرا، ارتباطى كه بين موجودات جهان برقرار است ، و با بودن آن ارتباط، غرض حاصل مى شود با نبود يك نوع از آن موجودات ، يعنى نوع بشر آن ارتباط جمعى از بين مى رود، و روشن تر اينكه :اگر فرض كنيم ، بشر را از بين مى برد ولى زمين و آسمان را همچنان باقى مى گذاشت ، تازه باطل و لعب ديگرى را مرتكب شده بود، چون گفتيم يك يك موجودات در نظام جمعى و تحصيل غرض از آن ، مدخليت دارند، پس اگر بشر را از بين مى برد بايد بشرى ديگر جايگزين آن بكند.
و به عبارت ديگر، وقتى باطل در كارهاى خدا راه نداشت ، ديگر فرقى ميان اين باطل و آن باطل نيست همچنانكه از بين بردن همه خلق ، بدون غرض و نتيجه باطل است ، از بين بردن انسان به تنهايى و نياوردن انسانى ديگر به جاى آن نيز يك نوع باطل ديگرى است ، پس اگر بخواهد غناى خود را برساند، بايد بشرى را از بين برده و بشر ديگرى به جايش بياورد، و اين همان حقيقتى است كه آيه شريفه در مقام فهماندن آن است (دقت فرمائيد).
معناى جمله : (و برزوا الله جميعا) 

و برزوا لله جميعا.... 

(بروز) به معناى بيرون شدن به سوى (براز) - به فتح باء - است كه به معناى فضا است ، وقتى گفته مى شود:(برز اليه ) معنايش اين است كه به سوى او بيرون شد بطورى كه ميان او و طرف مقابل هيچ مانعى وجود نداشت ، مبارزه و براز هم ، كه بيرون شدن سپاهى از صف لشكر خود، در برابر دشمن هماوردش است ، از همين باب است .
كلمه (تبع ) - به فتح تاء و باء - جمع تابع است ، مانند(خدم ) كه جمع خادم است .بعضى گفته اند:اسم جمع است .و بعضى گفته اند :مصدرى است كه مبالغه را مى رساند.و كلمه (مغنون ) اسم فاعل از اغناء است ، و همانطور كه گفته شد:به معناى (افاده اى است كه معناى دفع را هم متضمن باشد و به همين جهت با حرف (عن ) متعدى شده و دو كلمه (جزع ) و(صبر) دو واژه مقابل يكديگرند، و(محيص ) اسم مكان از(حاص - يحيص - حيصا و حيوصا) است و به طورى كه مجمع البيان گفته :رهايى يافتن از مكروه و ناراحتى است ، بنابر اين ، محيص ، عبارت از مكان رهايى از شدت و مكروه است .
و معناى جمله (و برزوا لله جميعا) اين است كه :براى خدا طورى ظاهر مى شوند كه ميان او و آنان ، هيچ حاجب و مانعى وجود نداشته باشد، و اين تفاوت كه ميان دنيا و آخرت است ،
كه در دنيا از خدا محجوب هستند و در آخرت ظاهر، نسبت به خود بندگان است كه در دنيا گمان مى كردند، بين آنها و خدا مانعى وجود داشته و آنها غايب از خدا، و خدا غايب از آنها است ، و چون قيامت مى شود مى فهمند كه در اشتباه بوده اند و در دنيا هم براى خدا ظاهر بودند، و اما نسبت به خداى تعالى اين تفاوت در كار نيست ، و براى او هيچ مخلوقى در پرده نيست ، نه در دنيا و نه در آخرت ، همچنانكه خودش فرمود:(ان الله لا يخفى عليه شى ء فى الارض و لا فى السماء).
ممكن هم است جمله مورد بحث ، كنايه باشد از اينكه آن روز بندگان براى حساب اعمال ، خالص مى گردند، و مشيت الهى تعلق گرفته بر انقطاع اعمال و آغاز جزاى موعود همچنانكه فرمود:(سنفرغ لكم ايها الثقلان ).
بيان بگو مگوى كفار در روز قيامت 
(فقال الضعفاء للذين استكبروا...من شى ء) - اين قسمت ، تخاصم و بگومگوى كفار را در روز قيامت نقل مى كند (البته بنا بر آنچه از سياق بر مى آيد)، و مقصود از(ضعفاء) آنهايى هستند كه از بزرگان كفار تقليد و اطاعت مى كنند، و مقصود از(مستكبرين ) همان اولياء و بزرگان كفرند، كه دسته اول ، آنها را پيروى مى كردند، و قد