رت ظاهرى ، وادارشان
كرد، از ايمان به خدا و آياتش استنكاف ورزند.
و معناى آيه اين است كه :ضعفاء كه كارشان تقليد بود، به مستكبرين خود مى گويند:ما در دنيا پيرو و مطيع شما بوديم بدون اين كه از شما مطالبه دليل بكنيم ، هر چه مى گفتيد، مى كرديم ، حالا آيا امروز مى توانيد فايده اى به حال ما داشته باشيد، و مقدارى از اين عذاب خداى را از ما دفع نماييد؟!
بنا بر اين معنا، لفظ (من ) در جمله (من عذاب الله ) بيانيه ، و
در جمله (من شى ء) زائده و براى تاكيد خواهد بود همچنانكه در جمله (ما جائنى من احد) نيز(من ) زيادى است و معنا نمى دهد، ليكن (نيامدن احدى ) را تاكيد مى كند، در آيه مورد بحث ، هر چند سياق كلام مانند مثال بالا سياق نفى نبوده بلكه سياق استفهام است ليكن نفى و استفهام در اين قضيه نزديك به يكديگرند و حرف (من ) زائده ، مفاد جمله را تاكيد مى كند.
و چنانچه بگويى اگر(من ) در(من عذاب الله ) بيانيه بوده و كلمه (شى ء) را بيان كند از اين لازم مى آيد كه بيان از، از مبين جلوتر قرار گرفته باشد.در جواب مى گوييم بله اين لازمه را دارد ولى هيچ عيبى هم ندارد، زيرا كسى دليلى ندارد كه نبايد بيان ، قبل از مبين بيايد، آن هم با اتصالى كه در اين مورد بين آنها وجود دارد.

(قالوا لو هدينا الله لهديناكم ) - از ظاهر سياق بر مى آيد كه مراد از (هدايت ) در اينجا هدايت به چگونگى رها شدن از عذاب است هر چند كه ممكن است بگوييم به همان معناى اصليش ، يعنى راه يابى به دين حق در دنيا باشد، چون نتيجه هر دو يكى است و بين دنيا و آخرت تطابق است ، يعنى چيزى در آخرت ، بروز نموده و كشف مى شود كه در دنيا پنهان بوده است ، همچنانكه خداى تعالى از اهل بهشت حكايت مى فرمايد كه مى گويند:(الحمد لله الذى هدينا لهذا و ما كنا لنهتدى لو لا ان هدينا الله لقد جاءت رسل ربنا بالحق ) بطورى كه ملاحظه مى كنيد هدايت به دين حق را در دنيا با هدايت به سعادت اخروى در آخرت مخلوط كرده
و آنها را تقريبا يكى دانسته اند.
(سواء علينا اجزعنا ام صبرنا ما لنا من محيص ) - كلمات (سواء) و (استوا) و (تساوى ) به يك معنا هستند و كلمه (سواء) در جمله مورد بحث ، خبر براى مبتداى محذوف است ، و جمله استفهامى (اجز عنا ...)، آن محذوف را بيان مى كند، و جمله ما لنا من محيص بيان ديگرى براى مبتداى حذف شده است و تقدير كلام اين است كه :هر دو امر، يعنى جزع و صبر براى ما يكسان است ، و ما جايى كه از عذاب حتمى به آنجا فرار كنيم نداريم .
سخن شيطان با پيروان خود در قيامت 

و قال الشيطان لما قضى الامر.... 

در مجمع گفته است :كلمه (مصرخ ) اسم فاعل از (اصراخ ) است كه به معناى پناه دادن و به داد كسى رسيدن و فرياد او را پاسخ گفتن مى باشد گفته مى شود:(استصرخنى فلان فاصرخته ) يعنى او از من كمك خواست من هم به كمكش رسيدم اين جمله ، حكايت كلام شيطان است كه در روز قيامت به ظالمين مى گويد و كلام جامعى است از او زيرا در اين عبارت كوتاه ، موقعيتى را كه با مردم داشت بيان نموده و رابطه خود و ايشان را در برابر تمام مردم خيلى پوست كنده بيان مى كند.
خداى تعالى هم وعده داده بود كه به زودى ايشان را به اختلافاتى كه مى كردند خبر مى دهد و بزودى در روز قيامت حق هر چيزى را از طرف همانهايى كه در دنيا حق را مى پوشاندند ظاهر مى گرداند لذا ملائكه از شرك ايشان بيزارى مى جويند، شيطانهاى انسى و جنى هم ايشان را طرد مى كنند، بتها و خدايان دروغين هم نسبت به شرك و كفر ايشان بيزارى و كفر مى ورزند، پيشوايان ضلالت هم جوابشان را نمى دهند، خود مجرمين هم به گمراهى خود اعتراف مى كنند، و اين معانى همه در آيات بسيارى از قرآن كريم آمده ، و چيزى از آن بر اهل دقت و تدبير پوشيده نيست .
كلمه (شيطان ) هر چند به معناى شرير است ، - چه شريرهاى جنى و چه انسى - همچنانكه فرمود:(و كذلك جعلنا لكل نبى عدو اشياطين الانس و الجن ).ليكن در خصوص اين آيه ، مقصود از آن ، همان شخص اولى است كه مصدر تمامى گمراهى ها و ضلالت در بنى آدم شد، و نام شخصيش ابليس است ، چون از ظاهر سياق بر مى آيد كه ، او با كلام خود، عموم ستمكاران را مورد خطاب قرار داده ، اعتراف مى كند كه خود او بوده كه ايشان را به شرك دعوت مى كرده است .
قرآن كريم هم تصريح كرده كه :آن كسى كه در عالم خلقت چنين پستى را قبول كرده همان ابليس است ، حتى خود ابليس هم اين معنا را ادعا مى كند خداى تعالى ادعايش را رد نمى كند، همچنانكه در آيه (فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين ....لاملان جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين ) ادعايش بدون رد، حكايت شده است .
و اما ذريه و قبيله او كه قرآن اسم آنها را برده و در باره قبيله اش مى فرمايد: (انه يراكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لا يومنون ) و نيز در سوره كهف براى او ذريه معرفى نموده ، مى فرمايد: (افتتخذونه و ذريته اولياء) البته ولايتشان جزئى است ،
مثلا يكى از ايشان بر بعضى از مردم ولايت و تصرف دارد، ولى بر بعض ديگر ندارد، يا در بعض اعمال دارد و در بعض ديگر ندارد و يا اينكه اصلا ولايت واقعى ندارند بلكه ولايتشان در حدود معاونت و كمك شيطان اصلى است ، و ريشه تمامى كارهايى كه از ديگران سر مى زند همان ابليس است .
معناى اينكه در قيامت شيطان به اتباع خود مى گويد: (خدا به شما وعده حق داد و منبه شما وعده دادم ولى وفا نكردم )
گوينده اين جمله :(ان الله وعدكم وعد الحق ) همان ابليس است و مقصودش از اين حرف اين است كه ، ملامت گناهكاران و مشركين را از خود دور سازد، پس اين كه گفت :(ان الله وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم )، معنايش اين است كه :خداوند به شما وعده اى داد كه اينك وقوع آن و مشاهده حساب و جنت و نار در امروز، آن وعده را محقق ساخت ، و من هم به شما وعده اى دادم ولى به آن وفا نكردم ، چون خلاف آنچه را كه وعده داده بودم محقق شد.اين آن معنايى است كه مفسرين براى آيه كرده اند.
بنا بر اين ، مقصود از وعده اى كه داده شد همه است كه ، اثباتا و نفيا مربوط به معاد باشد، يعنى خداوند آنها را اثبات ، و ابليس آنها را نفى مى كرده ، و اخلاف وعده هم به معناى روشن شدن دروغ بودن آن است كه در حقيقت ملزوم را گفته و لازمه آن را اراده كرده است .
ممكن هم است - و بلكه وجه صحيح همين است كه - بگوييم وعده اى كه داده شد منحصر در پاداش اخروى نيست ، بلكه شامل وعده دنيوى هم شود و تمام افراد مومن و مشرك را در بر مى گيرد، چون زندگى دنيا و آخرت متطابق هم مى باشند و در حقيقت زندگى دنيا الگوى زندگى آخرت
است ، و خداى تعالى اهل ايمان را به زندگى پاكيره و با سعادت وعده داده و اهل شرك را كه از ياد او اعراض مى كنند، به زندگى تنگ و توام با اندوه و عذاب درونى در دنيا وعده داده ، و آنگاه هر دو گروه را به يك زندگى ديگرى كه در آن حساب و كتاب و بهشت و جهنم است وعده داده است ، اين وعده اى است كه خداى تعالى به بشر داده است .
از آن سو ابليس هم اولياى خود را به خواسته هاى دلپذير و آرزوهاى دور و دراز، وعده داده ، مرگ را از يادشان برده ، و از ياد بعث و