الى آن را از هر متبوع باطلى نسبت به تابع خود حكايت نموده كه در روز قيامت اظهار مى دارند كه شرك ورزيدن شما جز يك وهم سرابى بيش نبوده و ما در اين بين تقصيرى نداريم ، از آن جمله فرموده :(و يوم القيمه يكفرون بشرككم ).
و نيز فرموده :(و قال الذين اتبعوا لو ان لنا كره فنتبرء منهم
كما تبروا منا).
و نيز فرموده :(قال الذين حق عليهم القول ربنا هولاء الذين اغوينا
اغويناهم كما غوينا تبرانا اليك ما كانوا ايانا يعبدون و قيل ادعوا شركاءكم فدعوهم فلم يستجيبوا لهم ).
(ان الظالمين لهم عذاب اليم ) - به طورى كه از ظاهر كلام بر
مى آيد، اين جمله تتمه كلام ابليس است كه عذاب اليم را براى آنان مسجل مى كند و مى گويد چون شما از ستمگران بوديد و ستم شما جز از ناحيه خودتان نبود لذا عذاب دردناك حق شما است .
باز از ظاهر كلام بر مى آيد كه جمله (ما انابمصرخكم و ما انتم بمصرخى ) كنايه از اين است كه ميان من و تابعينم رابطه اى نبوده است ، چنانكه خداوند اين مطلب را در چند جاى ديگر اشاره مى كند،
از آن جمله مثلا مى فرمايد:(لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون )، و نيز مى فرمايد:(فزيلنا بينهم و قال شركاوهم ما كنتم ايانا تعبدون ).
آرى اگر جمله مذكور را كنايه نگيريم ، جمله دومى آن زيادى خواهد بود، چون در موقف قيامت ميان شيطان و مريدانش اين بحث نيست كه شيطان گله كند كه چرا مرا نجات نمى دهيد، و پيروانش هم چنين توهمى كه بتوانند او را نجات دهند ندارند، شيطان هم اينچنين توهم و توقعى ندارد، مقام هم چنين مقامى نيست كه چنين توهمى در بين بيايد، پس همانطور كه گفتيم ، دو جمله مزبور كنايه است از اينكه ميان من و شما رابطه اى نيست ، نه پندار دنيائيتان كه من متبوع شما بودم امروز به درد شما مى خورد، و نه اينكه شما تابع من بوديد به درد من مى خورد، من از شرك شما بيزارم ، يعنى من شريك خداى تعالى نيستم ، و اگر از شما بيزارى مى جويم براى اين است كه شما ستمكار بوديد، و به خود ستم كرديد، و ستمكاران امروز در عذاب دردناك هستند، و ديگر مجوزى براى حمايت از آنان ، و نزديكى به آنان نيست .
در اين سياق به طورى كه ملاحظه مى كنيد شاهد بر اين است كه تابعين شيطان در آن روز، وى را به باد ملامت مى گيرند، كه تو اين مصيبت ها را بر سر ما آوردى ، حال بيا با ما شركت كن ، او هم در پاسخ مى گويد ميان من و شما رابطه اى نيست ، و ملامت شما، همه به خودتان بر مى گردد، و من نمى توانم با شما تماس بگيرم و نزديك شما شوم ، زيرا من از عذاب دردناكى كه براى ستمكاران آماده شده است مى ترسم ، و شما هم از آنان هستيد، بنا بر اين آيه مورد بحث ، معانى نزديك به معناى آيه (كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انى برى ء منك انى اخاف الله رب العالمين ) خواهد داشت .
و شايد از همين جهت بوده كه بعضى گفته اند:مراد از جمله (انى كفرت ...) كفر شيطان در دنيا است ، و كلمه (من قبل ) هم متعلق به جمله (كفرت ) به تنهايى و يا به آن و به جمله (اشركتمون ) به روش تنازع است ، و معنا اين است كه :من قبل از اين (در دنيا) هم به شرك شما كه قبلا (در دنيا) مى ورزيديد، كافر بودم ، و معناى تنازع اين است كه كلمه (من قبل ) با اينكه يكى است ، اما در دو جا بكار برود.
انسان مختار است و خود مسؤ ول نيك و بد اعمال خويش است 
حال كه بحث پيرامون آيه تمام شد، اينك مى گوييم :منظور عمده از اين آيه
، فهماندن اين حقيقت است كه انسان خودش مسوول كارهاى خويش است (و نبايد اين كاسه را سر ديگرى بشكند) چون هيچ كس بر او مسلط نبوده است ، پس هر وقت خواست كسى را ملامت كند، خودش را ملامت كند، و اما مساله تابع بودن او و متبوع بودن شيطان امر موهومى بيش نيست و حقيقتى ندارد، و بزودى در قيامت ، آنجا كه شيطان از انسان بيزارى مى جويد و ملامتش را به خود او بر مى گرداند، اين حقيقت روشن مى شود، همانطورى كه آيه قبلى هم اين معنا را نسبت به ضعفاء و مستكبرين بيان مى كرد، آنجا هم مى فرمود كه رابطه ميان اين دو طبقه موهوم بود نه حقيقى ، و رابطه موهومى با موهوم ديگر هم در روز قيامت كه روز انكشاف حقايق است ، به هيچ دردى نمى خورد.

مفسرين در تفسير فقرات آيه شريفه ، اقوال مختلفى دارند كه از ايراد آنها خوددارى شد، كسى كه بخواهد از آنها مطلع شود بايد به تفاسير بزرگتر مراجعه نمايد.
و در آيه اى كه گذشت ، دلالت روشنى بر اين معنا بود كه انسان به تمام معنا
بر اعمال خود مسلط است ، و پاداش و كيفر عمل به خود او مرتبط و از غير او مسلوب است و مدح بر عمل و سرزنش از آن به خودش بر مى گردد و اما اينكه آيا او خود در داشتن اين تسلط، مستقل است يا نه ؟ آيه شريفه بر آن دلالت ندارد، و ما در جلد اول اين كتاب در ذيل آيه (و ما يضل به الا الفاسقين ).در اين باره بحث كرده ايم .

و ادخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات 

اين آيه آن مقصدى را كه سعادتمندان از مومنين بدانجا منتهى مى شوند را بيان مى كند، و جمله (تحيتهم فيها سلام ) اين معنا را مى رساند كه حال سعادتمندان در آن عالم ، و وضع برخوردشان با يكديگر، درست عكس آنهايى است كه در آيات گذشته مورد سخن بودند و با يكديگر، بگو مگو داشتند.و هر كدام از ديگرى بيزارى مى جستند، اما اينها با يكديگر تحيت و سلام رد و بدل مى كنند.

الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء توتى اكلها كل حين باذن ربها 

وجوهى كه در مورد تركيب و معناى آيه : (الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة ...)گفته شده است
بعضى از علما گفته اند كه :(لفظ (كلمه ) بدل اشتمال است از لفظ (مثلا) و لفظ (كشجره ) صفت بعد از صفت است براى (كلمه ) و يا خبر است براى مبتداى محذوف و تقدير آن (هى كشجره )
مى باشد).
بعضى هم گفته اند:(كلمه ) مفعول اول (ضرب ) است كه بعد از مفعول دومش ذكر شده ، و لفظ(مثلا) مفعول دوم است كه جلوتر از مفعول اول آمده است تا از اشكال فاصله شدن ميان (كلمه ) و صفتش كه همان (كشجره ) باشد جلوگيرى شود.و تقدير آن چنين است :(ضرب الله كلمه طيبه ...: مثلا - چه كلمه نيكويى را خداوند مثل زده است مانند درخت نيكويى ....).
و بعضى ديگر گفته اند:لفظ(ضرب ) يك مفعول گرفته و آن (مثلا) است و (كلمه ) هم اگر منصوب است مفعول است براى فعل ديگرى كه در تقدير است ، حال يا آن فعل ، (جعل ) است و يا (اتخذ) و تقدير چنين است :(ضرب الله مثلا جعل كلمه طيبه كشجره طيبه ).
و خيال مى كنم اين وجه - البته با توجيهى كه خواهيم گفت - از همه وجوه بهتر باشد و آن توجيه اين است كه (كلمه طيبه ) (بطور بيان جمله اى به جمله ديگر) عطف بيان است براى (ضرب الله ) مثلا كه در اين صورت حتما بايد لفظ(جعل ) و يا (اتخذ) را در تقدير بگيريم ، زيرا مدلول آيه اين مى شود كه خدا كلمه (نيك ) را به درخت (نيك ) مثل زده و تشبيه كرده است و اين همان معناى (اتخذ كلمه طيبه كشجره ...) است .
و اين كه فرمود:(اصلها ثابت ) معنايش اين است كه :ريشه اش در زمين جاى گرفته و با عروق خود در زمين پنجه زده است و اينكه فرمود:(و فرعها فى السماء) معنايش اين است كه شاخه هايى كه متفرع بر اين ريشه هستند