، از قسمت بالا از آن جدا شده اند، و (آسمان ) در لغت عرب ، به معناى هر بلندى و سايه بان است و جمله (توتى اكلها كل حين باذن ربها) يعنى همواره و در هر زمان به اذن خدا ميوه اش را مى چينى ، و نهايت درجه بركت يك درخت اين است كه در تمام دوران سال و تا ابد، در هر لحظه ميوه بدهد.
موارد اختلاف مفسرين در بيان معنى و مفاد مفردات آيه فوق الذكر 
مفسرين در اين آيه شريفه از چند جهت اختلاف كرده اند:
اول اينكه :مقصود از كلمه (طيبه ) چيست ؟ يكى گفته :شهادت به وحدانيت خدا است .يكى گفته :ايمان است .يكى گفته :قرآن است ، يكى
ديگر گفته :تسبيح و تنزيه است .يكى گفته :مطلق ثناى بر خداست .يكى گفته :
هر سخن خيرى است .بعضى گفته اند:همه طاعتها است .يكى هم گفته :مومن است .
دوم اينكه :مقصود از(شجره طيبه ) چيست ؟ يكى گفته ، درخت خرما است ، كه اين قول بيشتر مفسرين است ، ليكن ديگرى گفته :درخت جوز هندى است .يكى گفته :هر درختى است كه ميوه پاكيزه دهد، از قبيل انجير و انگور و انار، و بعضى گفته اند:درختى است كه داراى اوصافى باشد كه خداى تعالى بيان كرده ، هر چند آلان موجود نباشد.
سوم اينكه :مقصود از كلمه حين چيست ؟ يكى گفته :دو ماه است ، ديگرى گفته :شش ماه است .يكى گفته :يكسال است .آن ديگرى گفته :يك صبح و شام است .يكى هم گفته :اصلا تمامى اوقات است .
و اما اگر بخواهيم به اين حرفها سرگرم بشويم از مباحث مهمى كه بايد پيرامون معارف كتاب خداوند بكنيم باز مى مانيم و نيز از وقوف بر مقاصد و اغراض آيات كريمه قرآن باز مى مانيم ، لذا به اين حرفها نمى پردازيم
بيان مراد از (كلمه طيبه ) اى كه به شجره طيبه تشبيه شده است 
آنچه كه از دقت در آيات به دست مى آيد اين است كه :مراد از (كلمه طيبه ) كه به (درخت طيب ) تشبيه شده و صفاتى چنين و چنان دارد، عبارت است از عقايد حقى كه ريشه اش در اعماق قلب و در نهاد بشر جاى دارد زيرا خداى تعالى در خلال همين آيات ، به عنوان نتيجه گيرى از مثلها مى فرمايد:(يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحيوه الدنيا و فى الاخره ....).
و مقصود از (قول ثابت ) هم ، بيان كلمه است ، البته نه هر كلمه اى كه لفظ باشد، بلكه كلمه از اين جهت كه بر اساس اعتقاد و عزم راسخ استوار بوده و صاحبش پاى آن مى ايستد، و عملا از آن منحرف نمى گردد.
و خداى تعالى نزديك به اين معنا را در آيه ديگرى ، در چند جاى از كلامش خاطر نشان ساخته است .از جمله فرموده (ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون ) و فرموده :(ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه ان لا تخافوا و لا تحزنوا) و نيز فرموده :(اليه يصعدكم الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه ).
و اين قول كه در دو آيه اول بود، و كلمه طيب كه در آيه سوم قرار دارد، چيزى است كه خداى تعالى ثبات قدم اهل آن را در دنيا و آخرت مترتب بر آن قول دانسته ، و اثر آن مى شمرد همچنان كه مقابل آن ، چيزى است كه گمراهى ظالمان و يا شرك مشركين اثر آن چيز است ، و به اين بيان روشن مى گردد كه ، مراد از آن قول همانا كلمه توحيد، و شهادت از روى حقيقت به يكتايى معبود است .
پس قول به وحدانيت خدا، و استقامت بر آن ، قول حقى است كه داراى اصلى ثابت است ، و به همين جهت از هر تغير و زوال و بطلانى محفوظ مى ماند، و آن اصل ، خداى ، عز اسمه و يا زمينه حقايق است ، و آن اصل داراى شاخه هايى است كه بدون هيچ مانع و عايقى از آن ريشه جوانه مى زند، و آن شاخه ها عبارت است از معارف حق فرعى و اخلاق پسنديده و اعمال صالح ، كه ، مومن ، حيات طيبه خود را بوسيله آنها تامين نموده و عالم بشريت و انسانيت ، بوسيله آنها رونق و عمارت واقعى خود را مى يابد، همين معارف و اخلاق و اعمال هستند كه با سير نظام وجود كه منتهى به ظهور انسان (البته انسان مفطور بر اعتقاد حق و عمل صالح ) مى گردد سازگارى و موافقت دارند و هر چه كه غير اين معارف باشد از مبدا عالم ، جوانه نزده و با حيات طيبه انسانى و سير نظام وجود سازگار نيست .
مومنهاى كاملى كه گفتند:(ربنا الله ) و پاى آنهم ايستاده ، و مصداق مثل مذكور در آيه شدند، همانها هستند كه هميشه مردم از خيرات وجوديشان بهره مندند و از بركاتشان استفاده مى كنند.
و همچنين هر كلمه حق و هر عمل صالحى ، مثلش اين مثل است ، (اصلى ثابت و فروعى پر رشد و نما، و ثمراتى طيب و مفيد و نافع دارد).
و مثل در آيه شريفه شامل همه آنها مى شود، و شايد نكره (يعنى بدون الف و لام ) آمدن (كلمه طيبه ) براى اين بوده كه عموميت را برساند، چيزى كه هست ، مقصود از آن در آيه شريفه بطورى كه از سياق استفاده مى شود عموم نبوده ، بلكه همان اصل توحيد است كه سائر عقايد حق بر اساس آن و روى آن تنه بنا مى شوند، و فضايل اخلاقى هم ، از آن جوانه ها منشعب شوند و همچنين اعمال صالح به صورت ميوه از آنها سر مى زند.
سپس خداى سبحان ، آيه شريفه را با جمله (و يضرب الله الامثال للناس لعلهم يتذكرون ) ختم فرمود، تا اهل تذكر، متذكر اين معنا بشوند كه :براى رسيدن و يا بيشتر رسيدن به سعادت هيچ راهى جز كلمه توحيد و استقامت بر آن نيست .

و مثل كلمه خبيثه كشجره خبيثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار 

(اجتثاث ) به معناى از بيخ بركندن است ، وقتى مى گوييم (جثثته ) معنايش اين است كه آن را از بيخ بر كندم ، و كلمه (جث ) - به ضم جيم - به معناى بلندى هاى زمين مانند تل است ، جثه هر چيز، جسد آن است كه خود يكى از برآمدگيهاى زمين است .
مقصود از كلمه خبيثه كه به شجره خبيثه تشبيح شده شرك به خدا است 
و كلمه خبيثه در مقابل كلمه طيبه است .و به همين جهت ، همان اختلافاتى كه در كلمه طيبه نقل شد، در كلمه خبيثه نيز وجود دارد، و همچنين در شجره خبيثه اختلاف نموده اند بعضى گفته اند:مقصود، (حنظله ) (هندوانه ابو جهل ) است ، و بعضى گفته اند:(كشوث ) (سريش ) است كه گياهى بدون ريشه است و به درخت و بوته هاى خار و يا گندم و ساير زراعت ها مى پيچد و از ساقه آنها مواد مورد احتياج خود را جذب كند.بعضى ديگر گفته اند:مقصود از آن سير است .يكى ديگر گفته :بوته خار است ، و يكى ديگر گفته خزه آب است آن ديگرى گفته :مقصود از آن قارچ است .و بالاخره يكى گفته :هر درخت و بوته اى است كه ميوه پاكيزه اى نداشته باشد.
ولى از اختلافى كه در آيه قبلى گذشت ، وضع اين اختلافات هم روشن شده و خواننده محترم اين را نيز متوجه شد، كه تدبر در معناى كلمه طيبه و مثالى كه قرآن كريم براى آن آورد چه معنائى را مى رساند، و لذا به آسانى مى تواند، معناى كلمه خبيثه و مثال آن را مو به مو پيدا كند، و بفهمد كه مقصود از كلمه خبيثه شرك به خدا است كه به درخت خبيثى تشبيه شده ، كه از جاى كنده شده باشد، و در نتيجه اصل ثابت و قرار و آرام و خلاصه جاى معينى نداشته .و چون خبيث است ، جز شر و ضرر اثر ديگرى ببار نياورد.
آغاز و ادامه هدايت مؤ منين از ناحيه خداوند است (يثبت الله الذين آمنوابالقول الثابت ) 

يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت 

ظاهرا كلمه (بالقول ) متعلق به (يثبت ) است ، نه به جمله (آمنوا) و باى آن ، باى آلت ، 