 يا سببيت است ، نه باى تعدى ، و جمله (فى الحيوه الدنيا و فى الاخره ) نيز متعلق به (يثبت ) است نه به (الثابت ).
در نتيجه ، معناى آيه به اين برگشت مى كند كه :كسانى كه ايمان آورده اند، اگر بر ايمان خود ثابت بمانند و استقامت به خرج دهند، خداوند هم ايشان را در دنيا و آخرت بر همان ايمانشان ثابت قدم مى كند و اگر مشيت خداى تعالى نباشد، ثبات خودشان سودى نخواهد داشت ، و از فوايد آن بهره نمى برند، آرى همه امور به خداى سبحان بازگشت مى كند، پس جمله (يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت ) در مقام هدايت همان نكته اى را مى رساند كه آيه فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم ) در طرف ضلالت ، آن را افاده مى كند.
فرقى كه ميان اين دو مقام يعنى باب هدايت و ضلالت است ، اين است كه ، هدايت ابتدا و آغازش از ناحيه خدا است ، كه نتيجه اش ‍ هدايت شدن است ولى ضلالت ابتدايش از خود بنده است ، و خداوند به خاطر سوء اختيار بنده او را با ضلالت بيشترى كيفر داده و بر ضلالتش مى افزايد همچنان كه فرمود:(و ما يضل به الا الفاسقين ) و بسيارى آيات از قرآن اين معنا را خاطر نشان مى سازد كه هدايت تنها از خداى سبحان است ، و غير او كسى در آن دخالت ندارد.
توضيح اين كه ، خداى سبحان ، بشر را بر فطرت توحيد آفريده است فطرتى سالم ، كه مساله معرفت ربوبيت و خوبى تقوا و بدى كارهاى زشت را در آن به امانت گذارده و معناى اين كه گفتيم :هدايت ابتدايش از خدا است ، همين است ، آنگاه اين فطرت را بوسيله دعوت هاى دينى ، كه داعيان آن انبياء و رسل هستند تاييد فرموده است .
پس اگر انسانها بر اساس همين فطرت سالم زندگى نموده ، در نتيجه مشتاق معرفت ، پروردگار خود و عمل صالح گشته ، از فجور و عمل زشت نفرت بورزند، خداوند هدايتشان كرده و به آن معرفتى كه مى خواستند، خواهند رسيد.البته اين نكته فراموش نشود كه ، وقتى عمل كردن بر طبق
فطرت سالم را اهتداء مى ناميم كه خود فطرت سالم را هدايت بدانيم .
اما اگر انسان از راه فطرت منحرف گشته ، و با انتخاب بد خود، و به خاطر نشناختن مقام پروردگار و دلدادگى به زندگى خاكى ، و پيروى هواى نفسش ، از حق متنفر گرديد، خودش ، خود را گمراه كرده است ، و تا اينجا گمراهيش مربوط به خداى تعالى نيست ، ضلالتى است كه منشاش گمراه كردن خدا نمى باشد - چون لطف و رحمت پروردگار، مانع از اين است كه ، كسى را ابتداء گمراه كند.و ليكن در صورتى كه بنده با آگاهى و توجه بر انحراف خود پافشارى كند، خداى تعالى به عنوان مجازات ، رحمت خود را از او قطع ، و توفيق را از او سلب نموده ، ضلالتش را حتمى مى كند، پس اضلال و گمراه كردن خدا مربوط به كسانى مى باشد، كه خود آنها راه انحراف را با توجه و آگاهى پيش بگيرند.آرى او خود شروع به مخالفت و انحراف نمود، خداوند هم به عنوان مجازات (كفر نعمت ) منحرف ترش كرد.
از اين گفتار علت اختلاف در دو آيه (فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم ) و آيه (يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت ) معلوم مى شود كه چرا در اولى ، انحراف و لغزش را از ناحيه خود منحرفين فرض نموده .سپس ازاغه را به خدا نسبت مى دهد.و در دومى نخست ايمانى كه خود مستلزم هدايت خدايى است ، (منحرف كردن ) فرض نمود.و سپس قول ثابت را كه عبارت است از ثبات و استقامت به حسن اختيار آنان اضافه مى كند.آنگاه تثبيت را به عنوان پاداش ثبات اختيارى آنان ، كه فعل آنها است ذكر مى فرمايد.و خلاصه كلام اين كه :در باب هدايت ، نقطه شروع را به خود بندگان نسبت نداده بلكه ثبات بر هدايت فطرى را به ايشان نسبت مى دهد و سپس تثبيت خود را به عنوان پاداش ذكر مى كند و نويد مى دهد كه چنين افرادى را خداوند در خطرهاى زندگى دنيا و آخرت از لغزش و انحراف حفظفرمايد.پس نتيجه اين شد كه هدايت اولى و فطرى بشر، مربوط به خود او نبوده ، بلكه هدايت اول و دومش همه از خدا است ، و تنها آنچه از ناحيه او و به اختيار او است ، ثبات بر هدايت اولى است .به خلاف ضلالت ، كه نخست ، از ناحيه خودش شروع مى شود (دقت فرمائيد).
به هر حال تثبيت مذكور در آيه ، با در نظر گرفتن مثالى كه برايش آورده ، به منزله محكم كردن درخت طيب است ، به طورى ، كه ريشه اش در زمين جاى گيرتر شود.
و وقتى ريشه درخت ثابت شد، نمو مى كند.و رگهاى مويى و بزرگتر خود را در اطراف دوانيده ، در نتيجه ميوه خود را همه وقت مى دهد.و اين كه گوييم همه وقت كه معناى (كل حين ) در آيه است ، عبارتى است كه با عمر دنيا و آخرت درست منطبق مى شود.زيرا عمر دنيا و آخرت كه مى گوئيم ، تمامى زمانها و دقائق را شامل مى شود.و عبارت (كل حين ) هم همين طور است و اين معنائى است كه از آيه شريفه ، بدست مى آيد.
چند معناى ديگر كه براى آيه : (يثبت الله الذين آمنوا...) ذكر كرده اند 
البته معانى ديگرى هم براى آيه ذكر كرده اند.مثلا از آن جمله ، بعضى گفته اند:معنايش اين است كه خداوند، كسانى را كه ايمان آورده اند، تثبيت نموده در كرامت و ثواب خود قرار مى دهد، و اين پاداش را به خاطر قول ثابتى كه در ايشان ديد، به ايشان مى دهد، و مقصود از قول ثابت هم ايمان است ، كه با دليل ها و برهانها اثبات مى شود پس مراد از تثبيت ايشان ، نزديك كردن آنان به خود، و در بهشت منزل دادن است .و ليكن اين حرف از اين جهت باطل است كه موجب تقييد بدون دليل است .
بعضى ديگر گفته اند:معناى آن اين است كه خداوند ايشان را در زمين تثبيت كند، يعنى با يارى خود، ايشان را در زمين تمكين داده و فتح و غلبه بر دشمن را نصيبشان مى گرداند.و در آخرت هم ، در بهشت جاى مى دهد.ولى اين معنا از سياق آيه دور است .
(و يضل الله الظالمين ) - ظاهرا در مقابل هم قرار دادن ظالمين ، در اينجا و مومنين ، در آيه (الذين آمنوا) كه در جمله سابق بود، اين است كه مراد از ظالمين ، اهل كفر هستند، كه به خدا و آيات او ايمان نياورده اند.علاوه بر اين خود قرآن كريم ، در بعضى موارد، بطور مطلق ، ظالمين را به معنائى نزديك به كفر معنا كرده و فرموده است :(ان لعنه الله على الظالمين الذين يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا و هم بالاخره كافرون ).
اين جمله ، به منزله نتيجه اى است كه از مثال دوم يعنى جمله (و مثل كلمه خبيثه كشجره خبيثه اجتثت من فوق الارض مالها من قرار) استخراج مى شود و معنايش اين است كه ، خداى تعالى اهل كفر را، با محروميت از صراط هدايت ، گمراه نموده ، و ديگر به سوى زندگى سعادتمندانه دنيائى ، و نعمتهاى باقى و خوشنودى خدا در آخرت راهنمائى نمى كند،
بطورى كه اگر پرده از روى دلهايشان بردارى ، جز شك و ترديد و كورى و اضطراب و تاسف و حسرت و اندوه و حيرت ، در آن نمى يابى .
(و يفعل الله ما يشاء) - يعنى خداوند تثبيت آنها و اضلال اينها را، به مقتضاى خواستش انجام مى دهد.و مشيت او مزاحم و مانع و دافعى ندارد.و چيزى ميان مشيت و فعل او حايل نمى شود.
از همين جا معلوم مى شود كه ، مساله اضلال اينها و تثبيت آنها مربوط به مشيت او است و ناگزير، بايد جز و قضاياى حتمى ، يكى شقاوت كافر و ديگرى سعادت مومن را شمرد و روايتى هم اين معنا را تاييد مى كند.
اگر در جمله (و 