ضل الله ) و جمله (و يفعل الله ) لفظ (الله ) به جاى ضمير آمده ، به آن جهت است كه بطورى كه گفته اند:عظمت و هيبت مقام او را برساند.

الم تر الى الذين بدلوا نعمه الله كفرا و احلوا قومهم دار البوار 

در مجمع البيان گفته است :كلمه (احلال ) به معناى نهادن چيزى در محلى است ، البته اگر از قبيل اجسام است معنايش مجاور قرار دادن آن جسم يا چيز ديگر و اگر از اعراض است ، معنايش داخل كردن آن عرض در چيز ديگر مى شود و كلمه (بوار) به معناى هلاكت است .وقتى گويند:(بار الشى ء) يعنى هلاك شد آن چيز و (يبور) يعنى هلاك مى شود.و (قوم بور) به معناى (قومى هلاك شده ) است .
راغب در باره (بوار) گفته به معناى كسادى مفرط است ، و چون كسادى مفرط سرانجام به فساد منتهى مى شود تا آنجا كه گفته شده (كسد حتى فسد : كساد شد تا آنجا كه فاسد شد) از اين نظر، هلاكت را هم (بوار خوانده ) و گفته اند:فلان چيز (بار، يبور، بورا) يعنى هلاك شد، خداى سبحان هم فرموده :(تجاره لن تبور).
حكايت حال سردمداران و بزرگان ضلالت و ظلم كه كفران نعمت كرده مردم خود را هلاكتكشاندند
آيه شريفه ، وضع پيشوايان كفر و روساى ضلالت كه ظلم نموده و كفران نعمت كردند را بيان مى كند كه چگونه نعمتها از هر طرف احاطه شان كرده ، و ايشان به جاى شكر نعمت خدا و ايمان به پروردگار، كفران نعمت نمودند،
با اينكه قبلا تذكر داده بود، كه چگونه خداى تعالى آسمان و زمين
را خلق كرده ، و هيچ احتياجى به آنها نداشت ، و فقط منظور و غرضش انعام بود.و نيز فرموده بود كه كلمه حق ، كه انبياء مردم را به آن و به آثار نيكو و ثابت آن مى خوانند، نعمتى ديگر است .
اين آيه شريفه مطلق است ، و هيچ دليلى نيست كه آن را به كفار مكه و يا كفار قريش اختصاص دهد، گر چه خطاب در آن ، مربوط به رسول خدا است ، و در ذيلش دارد:(بگو از كفر خود بهره مند شويد كه بازگشت شما به سوى آتش است )، و به نظر مى رسد كه پس مراد از كفار هم ، كفار معاصر آن حضرت است ، ليكن اين چيرها باعث نمى شوند كه ، آيه را، اختصاص به آنان دهيم ، زيرا مضمون آن مطلق است ، و شامل همه طاغوت ها و اعمال ايشان مى شود، چه طاغوتهاى اين امت ، و چه طاغوتهاى امتهاى گذشته .
پس آيه (الم تر الى الذين بدلوا نعمه الله كفرا) وضع طاغوتها، يعنى پيشوايان ضلالت امتهاى گذشته و امت اسلام را بيان مى كند. به دليل اينكه مى فرمايد:(و احلوا قومهم دار البوار : سرانجام كار، قوم خود را به هلاكت كشانيدند) كه به خوبى اشعار دارد كه اينها افرادى متنفذ بودند، كه از آنها شنوايى داشتند.
و مقصود از اينكه مى فرمايد (نعمت خدا را مبدل به كفر كردند) اين است كه شكر نعمت خدا را مبدل به كفران نمودند.پس در حقيقت كلمه شكر حذف شده ، و تقدير آيه چنين بوده :(بدلوا شكر نعمه الله كفرا).
ممكن است بگوئيم :مراد، تبديل خود نعمت به كفر است ، البته در اين صورت بايد يك نوع مجاز مرتكب بشويم ، و در قرآن نظير اين تعبير را داريم ، آنجا كه مى فرمايد:(و تجعلون رزقكم انكم تكذبون ).
و لازمه به هلاكت كشاندن قوم ، اين است كه خود را هم به هلاكت كشانده باشند، چون پيشواى ضلالت بودند.و پيشواى ضلالت معلوم است كه هم خود و هم ديگران را به گمراهى مى كشاند، و ديگران او را در ضلالتى كه دارد پيروى مى كنند.و نظير اين تعبير در آيه (يقدم قومه يوم القيامه فاوردهم النار) در باره فرعون است .
بنا بر اين ، معناى آيه اين مى شود:آيا به پيشوايان و روساى ضلالت ، چه در امتهاى گذشته و چه در امت خودت نمى نگرى كه چگونه شكر نعمت خدا را مبدل به كفران كرده ، و مردمى هم پيرويشان نمودند.و در نتيجه
هم خود و هم مردم خود را به هلاكت و شقاوت و آتش كشاندند؟.

جهنم يصلونها و بئس القرار 

اين جمله (دار البوار) را معنا مى كند.بعضى احتمال داده اند كلمه (جهنم ) به عامل اشتغال منصوب شده باشد يعنى تقدير كلام اين بوده :(يصلون جهنم يصلونها)، و جمله مزبور بيان دار البوار نبوده ، بلكه جمله اى مستانفه باشد.ليكن احتمال ايشان صحيح نيست ، چون دليلى ندارد زيرا منصوب بودن كلمه مرجوح است .و مستانفه بودن جمله هم ، هيچ نكته اضافى را نمى رساند.
و از همين جا فساد گفتار بعضى ديگر، روشن مى شود كه گفته اند:آيات مورد بحث ، در مدينه نازل شده و مقصود از كفار، بزرگان مكه و صناديد قريش است ، كه لشكرى فراهم ساخته و در بدر با رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) جنگيدند و كشته شدند و مردم را هم به كشتن دادند.
و فسادش از اين جهت است كه گفتيم آيه شريفه مطلق است و هيچ دليلى بر تخصيص آن به كشته شدگان در بدر نيست .بلكه آيه شريفه شامل تمامى پيشوايان ضلالت ، كه قوم خود را به گمراهى و دار البوار كشانده و مى كشانند مى شود.
و مراد از حلول دادن در دار البوار، جاى دادن آنان در آتش شقاوت و بدبختى است نه كشته شدن در دنيا و حتى آيه ، آنهايى را هم كه هنوز كشته نشده اند.و نمرده اند و به آتش دوزخ نرفته اند، شامل مى شود.
علاوه بر اين ظاهر آيه بعدى هم كه مى فرمايد:و جعلوا لله اندادا ليضلوا عن سبيله قل تمتعوا فان مصيركم الى النار) كه ظاهر آن اين است كه ، ضمير جمع در آن (واو در فعلهاى جعلوا و ليضلوا) به كفار نامبرده در اين آيه بر مى گردد.و معلوم است كه وقتى ضمير به افراد مذكور در آيه قبل ، برگشت خطاب (قل تمتعوا) به باقيماندگان از كفار است ، كه در روز فتح مكه زنده بودند.و تهديد قطعى ايشان به شقاوت و بدبختى مسلم بدون استثناء مى باشد.

و جعلوا لله اندادا ليضلوا عن سبيله قل تمتعوا فان مصيركم الى النار 

كلمه (انداد) جمع (ند) و به معناى مثل است .و مقصود از آن ، معبودهايى است كه كفار از ميان ملائكه و جن و انس به جاى خدا براى خود، اتخاذ كردند.انگيزه اصلى مشركين در شرك ورزيدن به عمد و اختيار
و اگر مشركين با اعتراف به اينكه آفريدگار همه جهان و جهانيان و حتى بتها و ارباب ايشان خدا است با اين وصف بت را مانند خداوند قرار دادند، از اين جهت بوده است كه ايشان بتهاى خود را الهه خود مى خواندند، به اين معنا كه پاره اى از تدابير عالم را به آنها نسبت داده ، آنگاه بخاطر طمع به خيرات و ترس از شرشان آنها را پرستش مى نمودند(آرى اشتباه وانحرافشان از هدايت فطرى همينجا بود) با اينكه فطرت خود آنان ، حكم مى كرد كه خلق عالم و امر آن ، همه به دست خداست .علاوه بر حكم فطرت ، خداوند اين فطرت را به وسيله انبياء و تذكرات ايشان تاييد و فطرتها را بيدار كرده بود، و انبياء (صلوات الله عليهم ) براى بيدار كردن فطرت ، ادله و حجت هاى قاطع آورده بودند.
پس مشركين هم ، با داشتن بصيرت در امر توحيد و بدون هيچ غفلت و اشتباهى از روى عمد و اختيار چنين انحرافى را مرتكب شده بودند.آرى ، عمدا اشتباه كردند تا از اين راه مردمى را به بندگى و بردگى خود وادار نموده ، و ايشان را از راه حق و فطرت منحرف كنند تا اموالشان را بربايند.به همين جهت در اين آيه ، علت بت پرستى آنان را اينگونه تعليل مى كند كه مى خواستند مردم را از راه خدا منحرف كنند.آنگاه دنبال اين تعليل رسول خود را دستور مى دهد كه به ايشان 