هشدار دهد راهى كه مى روند به آتش دوزخ منتهى مى شود، و جز آن بازگشت ديگرى ندارند: (بگو از كار خود بهره بگيريد كه بازگشت شما به سوى آتش است ).
البته طبع كلام و لحن آن اقتضاء داشت بفرمايد:(براى خدا امثال بگيريد و مردم را از راه خدا منحرف بكنيد كه بازگشتتان به سوى جهنم است ).ولى اينطور نفرموده بلكه فرمود:(براى خدا امثال گفتند و مردم را از راه خدا منحرف نمودند.به ايشان بگو از كار خود بهره بگيريد كه بازگشتتان به سوى خدا است ) تا در ضمن سخن به غرض فاسد ايشان كه همان بهره هاى مادى است و آن را پنهان مى كردند تصريح كرده باشد و در نتيجه بهتر رسوا شده باشند.

قل لعبادى الذين آمنوا يقيموا الصلوه و ينفقوا مما رزقناهم سرا و علانيه من قبل ان ياتى يوم لا بيع فيه و لا خلال 

بعد از آنكه آنها را به وسيله رسول گراميش و بخاطر گمراه كردن مردم از راه خدا تهديد به عذاب قيامت كرد، اينك به وسيله همان پيامبر بندگان خود را كه ايمان آورده اند دستور مى دهد كه او را رها نكنند و تا روز قيامت - كه در آن روز ديگر مجالى براى جبران سعادتهاى فوت شده نيست ، و ديگر با هيچ وسيله اى از وسايل موجود در دنيا كه يا معاوضه ، و دادن چيزى و گرفتن چيزى است ، و يا دوستى و محبت است ، نمى توان كه از دست رفته جبران كرد - فرا نرسيده ، راه خدا و ريسمان محكم او را از دست ندهند، چون روز قيامت فقط و فقط روز حساب و جزا است و شان آن روز تنها همين است و شان ديگرى در آن نيست .
از اينجا روشن مى شود كه جمله (يقيموا الصلوه و ينفقوا) بيان از راه خدا است و در معرفى راه خدا، تنها به اين دو اكتفاكرد، چون ساير وظائف و دستورات شرعى كه هر يك به تناسب خود، شانى از شوون حيات دنيوى را اصلاح مى كند - عده اى از قبيل نماز ميان بنده و پروردگار او را، و عده اى نظير انفاق ، ميان بنده با بندگان ديگر را اصلاح مى نمايد - همه از آن دو ركن ، منشعب مى شوند.
و دو جمله (يقيموا) و (ينفقوا) از اين نظر مجزوم (بدون نون ) آمده اند كه در جواب امر و مقول قول حذف شده قرار گرفته اند و تقدير كلام چنين است :(قل اقيموا الصلوه و انفقوا...، يقيموا الصلوه و ينفقوا....).
انفاقى كه در آيه شريفه آمده انفاق معينى نيست ، بلكه مطلق انفاق در راه خداست ، چون سوره مورد بحث مكى است و در مكه هنوز آيه اى در باره زكات معين اسلامى نازل نشده بود.و مقصود از انفاق سرى و علنى اين است كه انفاق بر مقتضاى ادب دينى انجام گيرد، آنجا كه ادب ، اقتضاى پنهان بودن را دارد، پنهانى انفاق كنند و هر جا كه ادب ، علنى آن را مى پسندد، علنى بدهند، به هر حال ، مطلوب از انفاق اين است كه هر گوشه و شانى از شوون اجتماع كه در شرف فساد و تباهى است اصلاح شود، و بر جامعه مسلمين خللى وارد نيايد.
وجه جمع بين دو آيه اى كه يكى وجود دوستى در قيامت اثبات و ديگرى نفى مى كند
و اگر در اين آيه مى فرمايد كه در روز قيامت دوستى و خلت نيست ، منافات با آيه (الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين ) كه براى آن روز دوستى را اثبات مى كند ندارد،
زيرا نسبت ميان اين دو آيه به اصطلاح منطقى ها نسبت عموم و خصوص مطلق است ، و حاصل مقصود از آن دو اين مى شود كه :خلت و دوستى كه جهت تقوى و رنگ آن را نداشته باشد در قيامت منتفى است ، و اما خلت و دوستى كه رنگ تقوى داشته باشد، يعنى بخاطر خدا بوده باشد، البته در قيامت ثابت و نافع است .پس انكار دوستى بطور مطلق ، و سپس اثبات بعضى از اقسام آن در اين آيه ، نظير انكار شفاعت بطور مطلق در آيه ()و لا خله و لا شفاعه ) و سپس اثبات بعضى از اقسام آن كه شفاعت به اذن خدا باشد در آيه (الا من شهد بالحق و هم يعلمون ) مى باشد.
و اينكه بعضى در اصلاح و رفع تنافى ميان اين دو آيه گفته اند:(مراد از خلت در آيه اى كه آن را انكار مى كند دوستى هاى معمولى دنيوى است ، كه بوسيله آن از دست رفته ها را جبران مى كنند، بخلاف دوستى در آيه ديگر كه آن را اثبات مى كند و بعضى ديگر كه گفته اند:مراد از دوستى در آيه اى كه انكارش مى كند، دوستى طبيعى و ناشى از فعل و انفعالات نفس است بخلاف آن دوستى ديگر، كه دوستى خدايى است در حقيقت برگشتش به همان حرفى است كه ما گفتيم .
استدلال بر اختصاص ربوبيت براى خدا به اختصاص تدبير عام موجودات به او

الله الذى خلق السموات و الارض .... 

بعد از آنكه داستان شريك قرار دادن براى خدا را از ناحيه مشركين و اضلال و تهديد ايشان به آتش دوزخ را تمام نمود اينك در اين آيه و دو آيه بعد، استدلال بر اختصاص ربوبيت براى خداى تعالى را ايراد مى فرمايد، و آن را از راه اختصاص تدبير عام موجودات ، از قبيل نظام خلقت و فرستادن آب از آسمان و بيرون كردن رزق از زمين و تسخير درياها (كشتى ها) و نهرها و آفتاب و ماه ، و شب و روز، به نتيجه مى رساند، و سپس در آخر اين سه آيه ، به اين معنا اشاره مى كند كه اين نعمتها و ميليونها نعمت ديگرى كه از حد شمارش بيرون است همه از ناحيه خداى تعالى به انسانها داده شده .و همانطور كه گفتيم بيانات اين سوره همه در روشنايى دو اسم از اسامى خداى تعالى ، يعنى اسم (عزيز) و (حميد) جريان مى يابد.
پس اينكه فرمود:(الله الذى خلق السموات و الارض ) در معناى اين است كه :بگوييم :خداى تعالى ، تنها و يگانه رب عالم است نه اينهايى كه شما براى او شريك قرار داده ايد.
در جمله (انزل من السماء ماء فاخرج به ) مقصود از (سماء) جهت بالا است ، يعنى مقصود از اين كلمه ، همان معناى لغوى آن است ، و مقصود از آب نازل ، باران است كه از جهت بالا فرو مى ريزد، پس آب در كره زمين كه مايه زندگى جنبدگان و نباتات زمين است ، همه از باران است .

و سخر لكم الفلك لتجرى فى البحر بامره و سخر لكم الانهار 

معناى (سخر لكم الفلك ) و سخر لكم الانهار) 
تسخير كشتيها براى مردم به معناى آن است كه آن را وسيله نفع بردن مردم در مقاصدشان قرار دهد، به اين صورت خود آنان و بارهايشان را از جايى بجاى ديگر حمل كند بدون اينكه متوقف شوند، و يا در آب فرو روند.
و اما اينكه بعضى گفته اند (تسخير كشتيها براى بشر به معناى قدرت دادن بشر بر ساختن و به كار بستن كشتى است ، و منظور اين است كه خداوند بشر را به چنين طريقه اى آشنا نمود) معنايى بعيد است ، چون ظاهر از تسخير چيزى براى ايشان ، اين است كه خداوند در آن چيز تصرفى بكند، و آن را موافق با مقاصد و منافع بشر قرار دهد، نه اينكه در خود انسان تصرف كند، و دل و فهم او را ملهم به ساختن آن چيز بنمايد.
طبع كلام اقتضاء دارد كه بفرمايد:(و سخر لكم البحر لتجرى فيه الفلك بامره و سخر لكم الانهار : دريا را براى شما مسخر نمود). تا كشتى ها در آن آمد و شد كنند، و رودخانه ها را براى شما مسخر نمود.ولى اينطور نفرمود، بلكه به عكس فرمود (كشتى ها را براى شما مسخر كرد تا به امر خدا در دريا آمد و شد كنند) چون در ميان نعمت هاى دريائى ، كشتى چشم گيرترين آنها است ، نه اينكه منحصر به آن باشد و شايد همين جهت باعث شده كه مطلب را به عكس بفرمايد، چون مقام گفتار، مقام شمردن نعمتها است ، و نعمت كشتى چشم گيرتر است ، هر چند ك