 نعمت دريا بزرگتر است .
و اگر جريان كشتى در دريا را به امر خدا نسبت داده با اينكه ظاهرا علتهاى طبيعى ، از قبيل باد و بخار و ساير عوامل طبيعى آن را به جريان در مى آورند به اين منظور بوده كه بفهماند خداى تعالى يگانه سببى است كه هر سبب ديگرى به او منتهى مى گردد.
و مقصود از (انهار) در جمله (سخر لكم الانهار) آبهاى جارى است كه در مكانهاى مختلف زمين جريان دارد.و تسخير (انهار) به اين است كه آنها را رام بشر كند، تا بشر براى آشاميدن و شستشو و بر طرف كردن كثافات و امثال آن ، از آن بهره مند شود.
و همچنين حيوان و نبات هم كه باز مسخر آدمند، بوسيله آن براى بشر باقى بمانند.

و سخر لكم الشمس و القمر دائبين و سخر لكم الليل و النهار 

راغب مى گويد:كلمه (داب ) به معناى ادامه سير است ، وقتى گفته مى شود()فلان داب فى السير دابا) معنايش اين است كه فلانى همچنان راه را ادامه داد، در قرآن كريم هم در آيه (و سخر الشمس و القمر دائبين ) به همين معنا آمده و نيز داب به معناى عادت هميشگى و مستمر است بطورى كه دائما بر يك حال بماند، در قرآن آنجا كه فرموده :(كداب آل فرعون ) به اين معنا است .يعنى مانند عادت فرعون كه سالها بر آن جريان داشت و معناى آيه روشن است .

و اتيكم من كل ما سالتموه و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها ان الانسان لظلوم كفار 

معناى سؤ ال و توضيح مراد از جمله : اتيكم منكل ما سالتموه : خداوند از تمام آنچه از او خواستيدبه شما داد)
(سوال ) به معناى طلب است ، و طلب هر چند عالم است ولى طلبى كه در كلمه سوال اراده شده است طلب كسى است كه با شعور باشد و آدمى وقتى متنبه و متوجه سوال مى شود كه حاجت ، او را ناگزير سازد، لاجرم از خدا مى خواهد تا حوائجش را بر آورد.
وسيله معمولى سوال ، همين سوال زبانى و لفظى است ، البته به وسيله اشاره و يا نامه هم صورت مى گيرد كه در اين فرض هم سوال حقيقى است ، نه مجازى .
و چون بر آورنده حاجت هر محتاجى خداى سبحان است و هيچ موجودى در ذات و وجود و بقائش قائم به خود نيست و هر چه دارد از جود و كرم او دارد حال چه به اين معنا اقرار داشته باشد يا نداشته باشد.و خداى تعالى به آنها و به حاجات ظاهرى و باطنيشان از خود آنان داناتر است .جز خدا هر كسى گداى در خانه او است ، سائلى است كه حوائج خود را درخواست مى كند، حال چه خداوند تمام آنچه را كه مى خواهد بدهد و يا ندهد و بعضى را دريغ دارد.
اين حق سوال و حقيقت آن است كه مختص به ذات بارى تعالى است و از غير او چنين سوالى تصور و تحقق ندارد.نوع ديگر سوال زبانى است - همانطور كه گذشت - كه گاهى به آن وسيله از خداى سبحان سوال مى شود، و گاهى از غير خداى سبحان .بنابر اين ، خداى سبحان يگانه مسوولى است كه ، تمامى موجودات ، هم به حقيقت معناى سوال از او چيزى مى خواهند و هم بعضى از مردم - يعنى مردم با ايمان - به سوال زبانى از او در خواست مى كنند.
اين نسبت به سوال ، و اما نسبت به پاسخ خدا و اعطاى او كه به طور مطلق و بدون هيچ قيد و استثنائى آورده و او را معطى على الاطلاق معرفى نموده كه خود مى تواند دليل بر اين باشد كه هيچ سوالى نيست مگر آنكه خداوند در آنجا عطائى دارد، و همين قرينه است بر اينكه در جمله (و اتيكم من كل ما سالتموه ) خطاب به نوع است ، همچنان كه جمله ذيل آيه كه مى فرمايد:(ان الانسان لظلوم كفار) مؤ يد همين مطلب است .
در نتيجه معناى آيه اينگونه مى شود كه :هيچ انسانى در رابطه با انسانيتش به هيچ نعمتى محتاج نمى شود مگر آنكه خداوند آن را بر آورده مى كند حال يا همه آن را، و يا بعضى از آن را.و خلاصه براى نوع انسان هيچ حاجتى زمين نمى ماند هر چند كه ممكن است افرادى از انسان محتاج بوده و حتى سوال هم كرده باشند ليكن حاجتشان بر آورده نباشد.
اين معنى را جمله (اجيب دعوه الداع اذا دعان ) تاييد مى كند.و ما در تفسير آن گفتيم كه خداى تعالى دعاى دعا كننده خود را رد نمى كند مگر آنكه در حقيقت دعاء نباشد، و يا اگر دعاء هست ، دعاى از خدا نباشد، و يا تنها از خدا نباشد، و چه بسيار مى شود كه آدمى زبانش با دلش يكسان نبوده و يا دعايش بيهوده گويى است ، ولى نوع انسان دچار هذيان و بيهوده سرايى نمى شود، و هيچگاه مرتكب نفاق و دوروئى نمى گردد، و جز خداى سبحان رب و پروردگار ديگرى نمى شناسد.در نتيجه هر وقت به حاجتى برخورد، از او به معناى حقيقى كلمه درخواست و سوال مى كند، و از خود او هم سوال مى كند نه از غير او.و لذا مى بينيم تمامى حوائجش بر آورده است ، و همه سوالاتش داده شده و تمامى دعاهايش مستجاب است .
از آنچه گذشت روشن گرديد كه كلمه (من ) در جمله (من كل ما سالتموه ) ابتدائيه است و معنايش اين است كه آنچه كه خداى تعالى مى دهد از است كه سوال مى كنند، حال چه همه آنها باشد، و چه بعضى از آنها.
و اگر كلمه (من ) تبعيضى مى بود چنين معنا مى داد كه :خداى تعالى در هر سوالى ، بعضى از آن را مى دهد.و حال آنكه مى بينيم واقع بر خلاف آن
است ، و خداوند در پاره اى موارد بعضى از خواسته ها را مى دهد و در مواردى همه آنرا عطا مى كند.همچنان كه اگر مى فرمود:(و اتيكم كل ما سالتموه : و همه آنچه از او بخواهيد مى دهد) نيز بر خلاف واقع بود.
و همچنين اگر مى فرمود:(و اتيكم مما سالتموه ) باز صحيح نبود، چون معنايش اين مى شود كه خداوند بعضى از خواسته ها را استجابت مى كند و بعضى را استجابت نمى كند و به كلى رد مى نمايد.علت اينكه اين معنا صحيح نيست اين است كه آيه شريفه در مقام امتنان است و اين معنا با امتنان تناسب ندارد.
كوتاه سخن ، معناى آيه چنين است .(خداى تعالى به نوع انسان آنچه كه خواسته است مرحمت فرموده ، و هيچ حاجتى نمانده مگر آنكه بر آورده ، و بر مى آورد، حال يا همه آنها و يا از هر يك مقدارى را كه حكمت بالغه اش اقتضاء داشته باشد).
و گفته شده كه تقدير كلام اين است :(و اتيكم من كل ما سالتموه و ما لم تسئلوه : شما را عطا كرده همه آن چيرهائى را كه درخواست نموده ايد و آنها را كه در خواست نكرده ايد) ليكن اين معنا مبنى بر اين است كه مراد از (سوال ) سوال زبانى باشد، و ما قبلا گفتيم كه مطلب خلاف آن است زيرا سياق آيه با سوال زبانى سازگارى ندارد.
توضيحى درباره اينكه نعمت هاى الهى قابل شمارش نيست (و ان تعدوا نعمة الله لاتحصوها)
(و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها) - راغب مى گويد كلمه (احصاء) به معناى تحصيل با عدد و بدست آوردن با شماره است و در اصل از (حصا:ريگ ) گرفته شده ، چون عرب جاهليت ، هر چيزى را مى خواست بشمارد بوسيله ريگ مى شمرد، همچنانكه ما با سرانگشت خود مى شماريم .
در اين جمله به اين معنا اشاره شده كه نعمتهاى خدا از محدوده عدد و شماره بيرون است و در نتيجه انسان نمى توانند نعمتهايى را كه خداى تعالى به او ارزانى داشته بشمارد.
چگونه مى توان نعمتهاى خدا را شمرد و حال آنكه عالم وجود با تمامى اجزاء و اوصاف و احوالش كه همه به هم مرتبط و پيوسته اند و هر يك در ديگرى اثر دارد و وجود يكى متوقف بر وجود ديگرى است ، نعمتهاى خدا هستند، و اين معنا قابل احصاء نيست .
و شايد همين معنا باعث شده 