ردويه از عايشه روايت كرده كه او به مروان بن حكم گفت :من از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدم ، كه به پدرت و جدت مى فرمود:شما شجره ملعونه در قرآن هستيد.
تفسير نويسانى از قبيل طبرى و ديگران ، از سهل بن ساعد، و عبد الله بن عمر و يعلى بن مره و حسين بن على ، و سعيد بن مسيب ، نقل كرده اند:كه منظور از آيه ()و ما جعلنا الرويا التى اريناك الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فى القرآن ) بنى اميه هستند.
و عين عبارت سعد اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در خواب ديد، كه بنى فلان ، مانند ميمونها بر منبرش جست و خيز مى كنند، بسيار ناراحت شد، و ديگر كسى او را خندان نديد تا از دار دنيا رحلت نمود، و بعد از اين خواب بود كه آيه مزبور نازل شد.

و بزودى اين روايت را از عمر و از على (عليه السلام ) در تفسير آيه ()الذين بدلوا نعمت الله كفرا) كه گفته است ، منظور از آن ، فاجرترين دودمان قريش يعنى دودمان بنى مغيره و بنى اميه است ، نقل خواهيم نمود.
چند روايت در مورد سؤ ال قبر و تطبيق آيه : ( يثبت الله الذين آمنوا...) بر آن 92 
در تفسير عياشى از صفوان بن مهران از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود:شيطان در هنگام مرگ يكى از شيعيان و دوستداران ما مى آيد تا او را از ولايت ما باز بدارد، و از طرف راستش مى آيد حريف نمى شود، از طرف چپش مى آيد همچنين حريف نمى شود و همينجا است كه خداى تعالى در باره اش مى فرمايد:(يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحيوه الدنيا و فى الاخره ).
و در همان كتاب از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمودند:وقتى شخصى را در قبرش مى گذارند، دو ملك ، يكى از طرف راست و يكى از طرف چپ مى آيند، و شيطان هم با چشمهايى از مس از پيش رويش ‍ پيدا مى شود،
و فرشتگان مى گويند:اين مردى كه در ميان شما پيدا شد چه مى گفت و منظورشان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، شخص مدفون ، دچار وحشت سختى شده اگر مومن باشد مى گويد:او محمد فرستاده خدا بود، آن موقع به او مى گويد بخواب ، خوابى كه در
آن هيچ پريشانى نبينى ، و قبر او را به مقدار 9 ذراع گشاد مى كنند و از همانجا كه خوابيده جاى خود را در بهشت مى بيند، و اين است منظور از آيه (يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحيوه الدنيا) و اگر كافر باشد همين پرسش را از او مى كنند، و او مى گويد:نمى دانم آن وقت است كه او را با شيطان مى گذارند و مى روند.
و در الدر المنثور است كه طيالسى ، و بخارى ، و مسلم ، و ابو داوود، و ترمذى ،
و نسائى ، و ابن ماجه ، و ابن جرير، و ابن منذر، و ابن ابى حاتم ، و ابن مردويه ، از براء بن عازب نقل مى كنند كه گفت :رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود.وقتى مسلم در قبر مورد سوال قرار مى گيرد گواهى مى دهد به اينكه معبودى جز خدا نيست ، و اينكه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرستاده او است و اين همان آيه است كه مى فرمايد:(يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحيوه الدنيا و فى الاخره ).
و در همان كتاب آمده كه طبرسى در كتاب تفسير اوسط، و ابن مردويه از ابى سعيد خدرى نقل مى كنند كه گفت :من از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدم كه مى فرمود:در اين آيه (يثبت الله ...)، كلمه آخرت به معناى قبر است .
مؤ لف :در اين بين روايات بسيارى از شيعه و همچنين از سنى داريم كه درباره جزئيات سوال قبر، و آمدن دو ملك منكر و نكير و ثبات مومن ،
و لغزش و ضلالت كافر، در دست هست كه در بسيارى از آنها به آيه مورد بحث بعنوان شاهد تمسك شده است .
و ظاهر آنها همين است كه مراد از آخرت ، قبر و عالم مرگ باشد، و شايد اين ظهور بر اين اساس مبتنى باشد كه تثبيت ، ظاهرش ثبات در غير روز قيامت است ، چون خداوند كه اشخاصى را ثبات مى دهد در مقامى مى دهد كه اگر ندهد دچار لغزش و خطا بشوند، و لغزش و خطا در غير روز قيامت تصور دارد، زيرا روز قيامت روز مجازات به اعمال است ، لذا از اين نظر مى گوئيم مراد از تثبيت ، تثبيت در قبر و عالم مرگ است .
ولى از اين نظر كه تمامى آنچه كه در عالم هستى است چه آنها كه زوال پذيرند و چه غير آنها ثبوتشان بواسطه خداى سبحان است ، ديگر فرقى ميان برزخ و قيامت نيست ، چه ، مومن هم در آن عالم و هم در اين عالم ثبوتش بوسيله تثبيت خداى سبحان است ، و به همين جهت مى گوييم :بهتر اين است كه روايات مذكور را از باب تطبيق گرفته ، بگوئيم :يكى از مصاديق تثبيت را بيان مى كند.
چند روايت در تطبيق آيه : ( الذين بدلوا نعمة الله كفرا...) بر بنى اميه و بنىمغيره 
و در تفسير عياشى از اصبغ بن نباته نقل مى كند كه گفت :امير المومنين (عليه السلام ) در ذيل آيه :(الم تر الى الذين بدلوا نعمه الله .كفرا) فرمود:مائيم نعمت خدا كه خداوند بر بندگان خود انعام فرموده است .
مؤ لف :اين روايت نيز از باب تطبيق كلى بر مصداق است .
و در همان كتاب از معصم مسرف از على بن ابى طالب (عليه السلام ) نقل كرده كه در ذيل جمله (واحلوا قومهم دار البوار) فرمود:مقصود دو فاميل از قريش است كه فاجرترين فاميل ها بودند، فاميل بنى اميه و فاميل بنى مغيره .
مؤ لف :اين روايت را صاحب برهان نيز آورده ، و آنرا از ابن شهر
آشوب از ابى الطفيل از امير المومنين (عليه السلام ) نقل كرده است .
و در الدر المنثور است كه ابن جرير، و ابن منذر، و ابن ابى حاتم ، و طبرانى (در كتاب تفسير اوسط) و ابن مردويه ، و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته ) از طرق مختلفى از على بن ابيطالب (عليه السلام ) نقل كرده اند كه در ذيل جمله :(الم تر الى الذين بدلوا نعمه الله كفرا) فرمود:مقصود دو فاميل از قريش است كه فاجرتر از آن دو نيست ، بنى مغيره و بنى اميه ، اما بنى مغيره كه خدا روز جنگ بدر كارشان را ساخت و اما بنى اميه يك چندى مهلت داده شده اند، تا آنچه مى خواهند بكنند.
مؤ لف :اين روايت از عمر هم نقل شده و بزودى خواهد آمد.
و نيز در همان كتاب آمده كه بخارى در تاريخ خود، و ابن جرير، و ابن منذر، و ابن مردويه ، از عمر بن خطاب روايت كرده اند كه در تفسير آيه (الم تر الى الذين بدلوا نعمه الله كفرا) گفته است منظور از آنها كه نعمت خدا را كفران كردند دو فاميل از قريش است كه فاجرترين ايشان است ، يكى بنى مغيره و يكى بنى اميه كه خدا شر بنى مغيره را در روز بدر، از سر شما كوتاه كرد، و اما بنى اميه چندى مهلت داده شدند.
و در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت :به عمر گفتم در باره آيه :(الذين بدلوا نعمه الله كفرا) چه مى گوئى گفت :مقصود از آن دو فاميل از قريش است كه فاجرترين ايشانند، و آنها دائى هاى من و عموهاى تواند، اما دائى هاى مرا خداوند در جنگ بدر منقرضشان كرد، و اما عموهاى تو، خداوند تا مدتى مهلتشان داده است .
و در تفسير عياشى از ذريح از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت شنيدم مى فرمود:ابن الكواء خدمت امير المومنين (عليه السلام ) آمده ، از كلام خدا كه مى فرمايد:(الم تر الى الذين بدلوا)، سوال نمود، حضرت فرمود:مقصود قريشند كه ن