 تهوى اليهم و ارزقهم من الثمرات ) اين معنا را افاده مى كند كه اگر در ميان نقاط مختلف زمين نقطه اى غير قابل كشت و خالى از امتعه زندگى - يعنى آب گوارا و روييدنيهاى سبز و خرم و درختان زيبا و هواى معتدل و خالى از مردم - را اختيار كرد، براى اين بوده كه ذريه اش در عبادت خدا خالص باشند و امور دنيوى دلهايشان را مشغول نسازد.
( فاجعل افئده من الناس تهوى اليهم ...) - كلمه (هوى ) - به ضم هاء - به معناى سقوط است ، و آيه (تهوى اليهم ) به معناى اين است كه دلهاى مردم متمايل به سوى ذريه او شود بطورى كه وطنهاى خود را رها نموده بيايند و پيرامون آنها منزل گزينند، و يا حداقل به زيارت خانه بيايند، و قهرا با ايشان هم انس بگيرند.( و ارزقهم من الثمرات ) به اينكه ميوه هاى هر نقطه از زمين را بوسيله تجارت بدانجا حمل كنند، و مردم آنجا از
آن بهره مند شوند (لعلهم يشكرون ).

ربنا انك تعلم ما نخفى و ما نعلن ....)

معناى اين آيه واضح است .و جمله (و ما يخفى على الله شى ء فى الارض و لا فى السماء) تتمه كلام ابراهيم (عليه السلام ) و يا جزو كلام خداى تعالى است .و بنا بر احتمال اول در (على الله ) التفات بكار رفته ، و به علت حكم اشاره مى كند، گويافرمايد:(تو مى دانى همه آنچه را كه ما مخفى مى داريم و يا ظاهر مى سازيم ، زيرا تو آن خدايى هستى كه هيچ چيز نه در زمين و نه در آسمان بر تو پنهان نيست ).و بعيد نيست كه از اين تعليل استفاده شود كه مقصود از (سماء) چيزى باشد كه بر ما مخفى و از حس ما غايب است ، به عكس زمين كه منظور از آن هر چيزى باشد كه براى ما محسوس است - دقت فرماييد.

الحمد لله الذى وهب لى على الكبر اسمعيل و اسحق ان ربى لسميع الدعاء 

اين جمله به منزله جمله معترضه است كه در وسط دعاى آن جناب قرار گرفته است .و باعث گفتن آن در وسط دعا اين بوده كه در ضمن خواسته هايش ناگهان به ياد عظمت نعمتى كه خدا به وى ارزانى داشته افتاده كه بعد از آنكه همه اسباب عادى فرزنددار شدنش ‍ را منتفى نموده بود دو فرزند صالح چون اسماعيل و اسحاق به وى داده .و اگر چنين عنايتى به وى فرمود بخاطر استجابت دعايش ‍ بود.
ابراهيم (عليه السلام ) در بين دعايش وقتى به ياد اين نعمت مى افتد ناگهان رشته دعا را رها نموده به شكر خدا مى پردازد و خداى را بر استجابت دعايش ثنا مى گويد.

رب اجعلنى مقيم الصلوه و من ذريتى ربنا و تقبل دعاء 

نسبت دادن نماز خواندنش به خدا - با اينكه او نماز را مى خواند - نظير نسبت دادن دوريش از بت پرستى است به خدا.و همانطور كه قبلا هم گفته ايم هر عملى و از آن جمله نماز خواندن و بت نپرستيدن يك نسبت و ارتباط به خداى تعالى دارد، و آن عبارتست از احتياج و ارتباطش به اذن و مشيت خدا.و يك نسبت به عامل دارد و آن نسبت تصدى و صدور است . اين جمله ، فقره دوم از دعاى ابراهيم (عليه السلام ) است كه فرزندانش را در آن شركت داده است .و دعاى اولش جمله ( و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ) و دعاى سومش جمله (ربنا اغفر لى و لوالدى و للمومنين ) است كه پدر و مادر و عموم مومنين را در آن شركت داده .
نكته شايان توجه در دعاهاى ابراهيم (ع ) 
نكته اى كه در هر سه فقره رعايت شده اين است كه ابراهيم در
همه آنها خودش را به عنوان مفرد و مستقل ذكر كرده .در دعاى اولش گفته است :(واجنبنى ) و در دومى گفته است :(اجعلنى )، و در سومى گفته است :(اغفرلى )، و اين بدان جهت بوده كه خواسته است علاوه بر فرزندانى كه در اين موقع داشته ، تمامى ذريه آينده اش را هم به خود ملحق سازد، همچنانكه در جاى ديگر از آن جناب نقل كرده كه گفته است :(و اجعل لى لسان صدق فى الاخرين ) و باز در جاى ديگر خداى تعالى گفت
و شنود خود را با وى چنين حكايت كرده است :(اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى ).
در فقره اول از دعايش گفت :(و اجنبنى و بنى ) و در اينجا گفت :(اجعلنى - مقيم الصلوه و من ذريتى ) و ممكن است اين سوال براى خواننده پيش بيايد كه چرا در اول نگفت :(و من بنى : و بعضى از فرزندان مرا) و در دومى كلمه (من ) را آورد؟
در جواب مى گوييم :هر چند كه ظاهر فقره اول عموميت ، و ظاهر فقره دوم تبعيض است ، و ليكن در گذشته ثابت كرديم كه مراد وى در فقره اول نيز بعضى از ذريه است ، نه همه آنها، و بعد از اثبات اين معنا هر دو فقره با هم تطابق خواهند داشت .
يكى ديگر از موارد تطابق اين فقره اين است كه مضمون هر دو تاكيد شده است ، دومى بوسيله جمله (ربنا و تقبل دعاء) كه خود اصرار و تاكيد درخواست است ، و اولى بوسيله جمله (رب انهن اضللن كثيرا من الناس ) چون در حقيقت اين تعليل درخواست دور كردن از بت پرستى را تاكيد مى كند.

ربنا اغفر لى و لوالدى و للمومنين يوم يقوم الحساب 

ابراهيم (عليه السلام ) با اين جمله دعاى خود را ختم نموده است .و همانطور كه قبلا هم گفتيم اين آخرين دعايى است كه وى كرده ، و قرآن كريم از او نقل نموده است .و اين دعا شبيه به آخرين دعايى است كه قرآن از حضرت نوح (عليه السلام ) نقل نموده كه گفته است :(رب اغفر لى و لوالدى و لمن دخل بيتى مومنا و للمومنين و المومنات ).
دلالت آيه بر اينكه (آزد) پدر ابراهيم نبوده است 
اين آيه دلالت دارد بر اينكه ابراهيم فرزند آزر مشرك نبوده ، زيرا در اين آيه
براى پدرش طلب مغفرت كرده است ، در حالى كه خودش سنين آخر عمر را مى گذرانده ، و در اوائل عمر بعد از وعده اى كه به آزر داده از وى بيزارى جسته است .در اول به وى گفته :(سلام عليك ساستغفر لك ربى ) و نيز گفته است :(و اغفر لابى انه كان من الضالين ) و سپس از او بيزارى جسته است ، كه قرآن كريم چنين حكايت مى كند:(و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعده وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبرء منه ) كه تفصيل داستان آنجناب در سوره انعام در جلد هفتم اين كتاب گذشت .
و از جمله لطائف كه در دعاى آن حضرت به چشم مى خورد، اختلاف تعبير در نداء است كه يكجا (رب ) آمده و جاى ديگر (ربنا).
در اولى بخاطر آن موهبت هايى كه خداوند فقط به او ارزانى داشته است - از قبيل سبقت در اسلام و امامت - او را به خود نسبت داده .و در دومى پروردگار را به خودش و ديگران نسبت داده ، بخاطر آن نعمتهايى كه خداوند هم به او و هم به غير او ارزانى داشته است .
بحث روايتى
(روايتى در ذيل آياتى كه دعاى ابراهيم (ع ) را حكايت مى كنند)
در الدر المنثور است كه ابو نعيم - در كتاب الدلائل - از عقيل بن ابى طالب روايت كرده كه آن روز كه شش نفر از اهل مدينه در جمره عقبه نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند، آن حضرت ايشان را نشانيد و به سوى خداى تعالى و پرستش او دعوت نمود و پيشنهاد كرد كه او را در دعوتش يارى كنند.ايشان از آنجناب در خواست كردند تا آنچه به او وحى شده برايشان بخواند.رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از سوره ابراهيم اين آيه را برايشان خواند:(و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ) و همچنين تا آخر سوره قرائت نمود، و دلهاى شنوندگان آنچنان مجذوب شد كه بيدرنگ دعوتش ‍ را پذيرفتند.
و در تفسير عي