شى از ابى عبيده از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود:هر كه ما را دوست بدارد او از ما اهل بيت است .پرسيدم فدايت شوم آيا از شما است ؟ فرمود:به خدا سوگند از ما است ، مگر كلام خداى را نشنيده اى كه از ابراهيم (عليه السلام ) حكايت مى كند كه فرمود:(فمن تبعنى فانه منى ).
و در همان كتاب از محمد حلبى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه فرمود:هر كه از شما از خدا بترسد و عمل صالح كند او از ما اهل بيت است .راوى پرسيد:از شما اهل بيت است ؟ فرمود:آرى ، از ما اهل بيت است چون ابراهيم (عليه السلام ) در اين باره فرموده است :( فمن تبعنى فانه منى ).عمر بن يزيد پرسيد:آيا چنين كسى از آل محمد است ؟ فرمود:آرى ، به خدا سوگند از آل محمد است .آرى ، به خدا قسم از خود آل محمد است ، مگر نشنيده اى كلام خداى را كه فرموده :(ان اولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه : نزديكترين مردم به ابراهيم آن كسانيند كه وى را متابعت مى كنند)، و نيز فرموده :(فمن تبعنى فانه منى ).
مؤ لف :در بعضى روايات آمده كه (فرزندان اسماعيل هرگز بت نپرستيدند، و اين به خاطر دعاى ابراهيم (عليه السلام ) بود كه عرض ‍ كرد:(و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ).
و اگر بت را بزرگ مى داشتند عقيده شان اين بود كه اين بتها شفيعان درگاه خدايند).و ليكن اين روايات جعلى است كه در بيان سابق هم بدان اشاره شد.
و همچنين است آن رواياتى كه از طرق عامه و خاصه آمده كه (سرزمين طائف جزو سرزمين اردن بود، و چون ابراهيم دعا كرد كه خدايا اهل مكه را از ميوه ها روزى فرما، خداوند آن قطعه از سرزمين اردن را از آنجا به طائف منتقل نمود (و آن سر زمين نخست در مكه خانه خدا را طواف نمود) و
هفت مرتبه دور خانه گرديد، و آنگاه در جايى كه امروز آن را طائف مى نامند قرار گرفت ، (و بخاطر همين طوافش طائف ناميده شد)).
چون هر چند از راه معجزه چنين چيزى امكان دارد و محال عقلى نيست ، و ليكن اين روايات براى اثبات آن كافى نيست ، چون بعضى از آنها ضعيف است و بعضى اصلا سند ندارد.علاوه بر اينكه اگر در اثر دعاى ابراهيم چنين امرى عجيب و معجزه اى باهر رخ داده بود، جا داشت در اين آيات كه همه در مقام ذكر سنت هاى خدايى است آن را نيز ياد مى كرد و مى فرمود كه در اثر دعاى ابراهيم ما چنين كارى را كرديم - و خدا داناتر است .
و در مرسله عياشى از حريز از آن كس كه نامش را نبرده از يكى از دو امام باقر يا صادق (عليهماالسلام ) آمده كه آن جناب آيه را:(رب اغفر لى و لولدى ) قرائت مى كرد كه مقصود از (ولد) همان اسماعيل و اسحاق است .و در مرسله ديگرى از جابر از امام باقر (عليه السلام ) نظير اين مطلب را روايت نموده است .و ظاهر اين دو روايت اين است كه چون پدر ابراهيم كافر بوده امام (عليه السلام ) آيه را بدين صورت قرائت نموده است و ليكن هر دو ضعيف است و چنان نيست كه بشود بدانها اعتماد نمود.وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ (42)‏
مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لاَ يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاء (43)
وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَكُم مِّن زَوَالٍ (44) 
وَسَكَنتُمْ فِي مَسَـاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَتَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَكُمُ الأَمْثَالَ (45)
وَقَدْ مَكَرُواْ مَكْرَهُمْ وَعِندَ اللّهِ مَكْرُهُمْ وَإِن كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ (46)
فَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ (47)
يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ (48)
وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُّقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ (49)
سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمْ النَّارُ (50)
لِيَجْزِي اللّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (51)
هَـذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ وَلِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ (52)

ترجمه آيات

و مپندار كه خدا از اعمالى كه ستمگران مى كنند غافل است ، (بلكه كيفر) آنها را تاخير انداخته براى روزى كه چشمها در آن روز خيره مى شود(42)
و(مردم ) در حالى كه گردنها بر افراشته ديدگان به يك سو مى دوزند چنانكه پلكشان بهم نمى خورد و دلهايشان خالى مى گردد.(43).
و مردم را بترسان از روزى كه عذاب موعود به سراغشان مى آيد كسانى كه ستم كرده اند گويند:پروردگارا!ما را تا مدتى مهلت ده تا دعوت تو را اجابت كنيم و پيرو پيغمبران شويم ، (اما اين جواب را مى شنوند كه :) مگر شما نبوديد كه پيش از اين قسم خورديد كه زوال نداريد؟ (44).
و (مگر شما نبوديد كه ) در مسكنهاى كسانى كه ستم كرده بودند ساكن شديد و برايتان عيان گشت كه با آنها چه كرده بوديم ، و براى شما مثل ها زديم (45).
و آنها نهايت مكر خود را به كار زدند و (سزاى ) نيرنگشان نزد خداست ، هر چند از نيرنگشان كوهها هموار گردد (46).
مپندار كه خدا از وعده خويش با پيغمبران تخلف كند، زيرا خدا نيرومند و انتقام گير است (47).
روزى كه زمين ، به زمينى ديگر و آسمانها نيز (به آسمانهاى ديگر) مبدل شود و (مردم ) در پيشگاه خداى يگانه مقتدر حاضر شوند (48).
و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجير بينى (49).
در آنروز پيراهنشان از قير است و آتش چهره هايشان را پوشانده است (.5).
تا خدا هر كه را هر چه كرده است سزا دهد كه خدا سريع الحساب است (51).
اين براى مردم بلاغى است تا بدان بيم يابند، و بدانند كه او خدايى يگانه است و تا صاحبان خرد اندرز گيرند (52).

بيان آيات

بعد از آنكه در آيات قبل بشر را انذار نمود و بشارت داد و به صراط خود دعوت نمود و فهمانيد كه همه اينها بخاطر اينست كه خدا عزيز و حميد است ، اينك در آيه اول از آيات مورد بحث آن مطالب را به آيه اى ختم نموده كه در حقيقت جواب از توهمى است كه ممكن است بعضى فكر كنند كه اگر اين حرفها درست است و راستى اين دعوت ، دعوت نبوى و از ناحيه پروردگارى عزيز و حميد است ، پس چرا مى بينيم اين ستمكاران همچنان سرگرم تمتعات خويشند؟ و چرا آن خداى عزيز و حميد ايشان را به ظلمشان نمى گيرد؟ و به دهان متخلفين از دعوت اين پيغمبر و مخالفين او لجام نمى زند؟ اگر آن خدا، خدايى غافل و بى خبر از اعمال ايشان است و يا خدايى است كه خودش وعده خود را خلف مى كند، و پيغمبران خود را كه وعده نصرتشان داده بود يارى نمى نمايد كه چنين خدايى قابل پرستش نيست .
پاسخ به يك توهم : خداوند از ستمكارانغافل نيست ! 
در آيه مزبور از اين توهم جواب داده كه :نه خداى تعالى از آنچه ستمكاران مى كنند غاف