، نه جوابش داد مى فهميم كه مقصود از آن غوايت ، قضيه سرپيچى از سجده بر آدم نبوده براى اينكه هيچ رابطهاى ميان سرپيچى او و معصيت انسان نيست ، تا آن سبب اين شود، و ابليس با سرپيچى خودش وسيله معصيت بشر را فراهم كند.
بلكه مقصود از اين اغواء آن غوايتى است كه از خطاب خدايى استشمام نمود، و فهميد كه لعنت مطلقه خدا كه همان دورى از رحمت او و گمراهى از طريق سعادت است ، براى هميشه در باره اش مسلم شده ، البته اين استقرار لعنت گزافى و بيهوده نبوده ، بلكه اثر آن اغوايى است كه خودش براى خود پسنديد، پس اضلال خداى تعالى در باره او اضلال ابتدائى نيست ، بلكه اضلال مجازاتى است ، كه مكرر گفته ايم جائز است و هيچ اشكالى ندارد، و به همين جهت بود كه خداى تعالى هم آن را انكار نكرد و در آيه : (يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين ) به بيانى كه در ذيل آن و در چند جاى اين كتاب گذرانديم ، به آن اعتراف و تصريح نموده است .
اينجاست كه معناى سببيت اغواى شيطان براى غوايت مردم درست در مى آيد، يعنى بخاطر اينكه او خودش دور از رحمت خدا و دور از سعادت شده و اين دورى بخاطر لزوم و هميشگى لعنت خدا لازمه او گشته ، لذا هر وقت كه با وسوسه ها و تسويلات خود به درون دلى رخنه كند، و نزديك شود همين نزديكى او باعث دور شدن آن دل است از خدا و رحمت او. و اينكه مى گوييم : او مردم را اغواء مى كند، معنايش اين است كه اثر غوايت خود را در آن دل مى اندازد.
اين آن حقيقتى است كه دقت و تدبر در آيات قرآنى آن را به دست مى دهد، و خلاصه اش اين شد كه : منظور از اغواى خداى تعالى شيطان را، اغواء و اضلال ابتدايى نيست . بلكه به عنوان مجازات است ، و جمله (و ان عليك لعنتى ) هم آن را افاده مى كند.
و اما مفسرين اين معنا را مانند مسلميات پنداشته اند كه جمله (بما اغويتنى ) در صورتى كه به ظاهرش حمل شود از اضلال ابتدايى سر در مى آورد. و مسلم پنداشته اند كه مقصود از غوايت همان سجده نكردن بر آدم است . آنگاه براى اينكه اشكال اضلال ابتدايى را دفع كنند در مقام توجيه آيه بر آمده ، و در اصل استناد شر و صدورش از خدا كه آيا جائز است يا ممتنع اختلاف كرده اند.
وجوهى كه مفسران براى توجيه حمل جمله : (بما اغويتنى ) براضلال ابتدائى خدا ذكر كرده اند 
بعضى از ايشان كه همان جبرى مسلك ها باشند گفته اند: (استناد اغواء به خداى تعالى هيچ اشكالى ندارد، و همين خود دليلى است بر اينكه خير و شر همه مستند به خداست ، و معناى سخن شيطان هم اين است كه : خدايا! بخاطر اينكه مرا گمراه كردى و نگذاشتى بر آدم سجده كنم ، و چون فتنه اين كار از تو است ، من هم تمامى مخلوقاتت را گمراه مى سازم ).
بعضى ديگر كه جبرى مذهب نيستند گفته اند (جايز نيست خير و شر و هر زشت و زيبا را به خداى تعالى نسبت داد) آنگاه آيه شريفه را به وجوهى توجيه نموده اند.
اول اينكه : اغوا در آيه به معناى نااميد كردن است و معناى آيه اين است كه خدايا بخاطر اينكه مرا از رحمتت نااميد كردى من هم بشر را با دعوت به معصيت از رحمتت نااميد مى كنم .
دوم اينكه : مراد از اغواء، اضلال از راه بهشت است و معناى آيه اين است كه خدايا اينكه مرا بخاطر نافرمانيم از راه بهشت گمراه كردى ، من نيز ايشان را با دعوت خود از راه بهشت گمراه مى كنم .
سوم اينكه : مراد از جمله (بما اغويتنى ) اين است : خدايا بخاطر اينكه مرا دستورى دادى و اطاعتت نكردم ، و وادار به نافرمانيت شدم ، و آدم را سجده نكردم ، پس در حقيقت اضلال ناميدن اين جريان از باب توسع و مجاز است .
خواننده گرامى با دقت در آنچه ما گفتيم اين معنا را در مى يابد كه معناى آيه مورد بحث بسيار واضح است و هيچ حاجتى به اين وجوه ندارد.
نظير اين بحث ، بحثى است كه پيرامون انظار ( مهلت دادن ) كه در جمله (انك من المنظرين ) است كرده اند كه اين مهلت دادن به ابليس و او را براى هميشه به جان بشر انداختن كار قبيحى است ، و ترجيح دادن مرجوح بر راجح است .
آنانكه اين عمل را جائز شمرده اند - يعنى دسته اول - گفته اند: آيه شريفه دلالت مى كند بر اينكه حسن و قبح كه عقل ، افعال ما را با آن توجيه و تعليل مى كند، تنها ملاك و محك افعال ما است ، و در افعال خداى تعالى تاثير ندارد، و خلاصه دست عقل از داورى نسبت به افعال او كوتاه است . پس خداى سبحان به هر كه هر چه بخواهد ثواب مى دهد، و هر كسى را بخواهد عقوبت مى كند بدون اينكه جهتى را ترجيح دهد، و حتى در جهت خلاف واقع مى تواند عمل كند.
سپس گفته اند: اگر كسى بگويد شخصى حكيم مردمى را در خانه اى محبوس كرد و آتش فراوان بر آنان افروخت و مارهاى زهرآگين به جانشان انداخت و در عين حال هيچ قصد آزار ايشان را نداشت نه مى خواست بسوزند، و نه مى خواست مسموم شوند چنين كسى عقل و فطرت انسانى خود را از دست داده ، و بنا بر اين به حكم فطرت ، خداى تعالى كه شيطان را مهلت داده ، خواسته است تا بندگانش گمراه گردند و او عذابشان كند و هيچ معطلى هم ندارد.
دسته دوم آيه را چنين توجيه كرده اند كه : خداى تعالى از ازل مى دانسته كه ابليس و پيروانش با كفر و گناه مى ميرند و به جرم كفر و فسقشان دوزخى شوند، چه او ابليس را مهلت بدهد و چه ندهد. علاوه بر اينكه خداى تعالى اگر او را مهلت داد، و جانبش را رعايت نمود، جانب مؤ منين را هم رعايت نموده ثواب بيشترى به ايشان مى دهد. از اينهم كه بگذريم شيطان گفته (لاغوينهم ) چه ربطى به خداى تعالى دارد، اگر اغواء كار خدا بود از خود دفاع مى نمود و آن را انكار مى كرد.
و از اين قبيل وجوه ديگرى كه در توجيه آيه كريمه بيان كرده اند.
جواب كلى به مفسران مزبود 
و اى كاش مى فهميديم كه چرا غفلت كرده اند از آن همه آياتى كه مساله امتحان و ابتلاء را عنوان مى كند، مانند آيه (ليميز الله الخبيث من الطيب و آيه و ليبتلى الله ما فى صدوركم و ليمحص ما فى قلوبكم ) و مى فرمايد: كه اصولا نظام سعادت و شقاوت و ثواب و عقاب بشر، مبتنى بر اساس امتحان و ابتلاء است تا انسانها همواره در ميان خير و شر و سعادت و شقاوت قرار داشته ، به اختيار خود و با در نظر گرفتن نتيجه بر طبق هر كدام كه خواستند عمل كنند.
و بر اين اساس اگر در اين ميان كسى كه چون ملائكه و اگر خواستى بگو چون خدا، بشر را به سوى خيرش دعوت نكند و كسى نباشد كه او را به سوى شر تشويق بنمايد، ديگر امتحانى نخواهد بود، و حال آنكه گفتيم امتحان در كار هست ، لذا مى بينيم كه خداى تعالى در امثال آيه (الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء و الله يعدكم مغفرة منه و فضلا) به اين دو سنخ دعوت تصريح نموده است .
آرى ، اگر خداى تعالى ابليس را عليه بشر تاييد نموده و او را تا وقت معلوم مهلت داده است خود بشر را هم به وسيله ملائكه كه تا دنيا باقى است باقى اند تاييد فرموده است . و لذامى بينيم در پاسخ ابليس نفرموده : (و انك منظر : تو مهلت داده شدى ) بلكه فرمود: (انك من المنظرين : تو از زمره مهلت داده شدگانى ، پس معلوم مى شود غير از ابليس كسان ديگرى هم هستند كه تا آخرين روز زندگى بشر زنده اند.
و نيز اگر ابليس را تاييد كر