عير).
مقصود از (عبادى ) و استثناء در آيه شريفه و نقد نظر مفسران در اين خصوص 
پس از آنچه گذشت اين معنا به دست آمد كه مراد از كلمه (عبادى ) عموم افراد بشر است ، و استثناء در (من اتبعك ) استثناى متصل است ، نه منقطع ، و كلمه (من ) در (من الغاوين ) بيانيه است و زمينه كلام رد بر ابليس است ، و آيه متعرض دو قضاء از قضاهاى الهى است : يكى در مستثنى و يكى در مستثنى منه . اينها و غير اينها نكاتى است كه از بيان گذشته ما به دست مى آيد.
و از همين بيان روشن مى گردد اينكه بعضى از مفسرين گفته اند (منظور از كلمه (عبادى ) آن كسانى است كه ابليس استثنائشان كرد و از ايشان تعبير كرد به (عبادك منهم ) و نتيجه استثناء مزبور منقطع و زمينه كلام تصديق گفتار ابليس است كه بر جمعى سلطنت دارد و بر مخلصين ندارد، و معناى آيه اين است كه مخلصين در تحت سلطنت تو نيستند، ولى آنها كه پيرويت مى كنند هستند تفسير صحيحى نيست .
زيرا خواننده عزيز اگر در بيان گذشته ما دقت كرده باشد مى داند كه اين چنين تفسير در حقيقت زمينه كلام را بر هم زدن است و كسى كه اينطور تفسير كرده رعايت سياق را كه سياق مخاصمه است نكرده ، و به ساحت قدس الهى نسبت نالايق داده ، و خطاب خداى را طورى معنا كرده كه در حقيقت همان كلام ابليس از كار در آمده است . به اين معنا كه خداى تعالى تغييرى در ريخت كلام ابليس داده ، و نسبت به اصل معنا حق را به او داده و به آن اعتراف كرده است . ابليس گفته بود به زودى من بشر را اغواء مى كنم مگر مخلصين آنان را. خدا هم فرموده : تو مخلصين را نمى توانى گمراه كنى ، تنها غير ايشان را گمراه ميكنى ، و پر واضح است كه چنين كلامى را نمى توان به خداى سبحان نسبت داد.
و چه بسا مفسرين ديگرى كه آيه را چنين معنا كرده اند: كلمه (عبادى ) شامل تمامى افراد بشر مى باشد و در عين حال استثناى منقطع است . و شايد از اين جهت منقطع گرفته اند كه پنداشته اند اگر متصل بگيرند بايد بيشتر افراد را مستثنى بدانيم ، آن وقت مثل اين مى شود كه بگوييم : من صد تومان الا نود و نه تومان قرض دارم ، زيرا گمراهان بشر نسبت به مخلصين آن شايد بيشتر از 90 در صد باشند، و آن وقت ساحت قدس الهى منزه از اين چنين حرف زدن است .
و اين تفسير صحيح نيست ، براى اينكه اين حرف مربوط به جايى است كه منظور از استثناء بيرون كردن عدد معينى باشد، و اما اگر منظور اخراج نوع و يا صنف باشد ديگر زياد بودن عدد مستثنى عيب ندارد.
و انسان خود داراى اصنافى است كه ما فوق همه ، صنف مخلصين اند، و از آنان پايين تر صنف مؤ منين ، و از آنان پايين تر صنف مستضعفين و از ايشان هم پايين تر پيروان ابليس اند كه همين صنف آخرى در آيه استثناء شده و ما بقى كه چند صنفند در مستثنى منه باقياند. پس استثناء اكثر لازم نمى آيد.
اثبات سلطنت و ولايت براى ابليس ، با سلطنت مطلقه خدا منافات ندارد 
بعضى ديگر از مفسرين استثناء را از اين جهت منقطع گرفته اند كه براى ابليس سلطنتى حتى بر غاوين لازم نيايد چون چنين پنداشته اند كه اثبات سلطنت براى ابليس با سلطنت مطلقه خدا و يا با عدالت او منافات دارد، و معناى آيه بطورى كه اين دو محذور لازم نيايد اين است كه (تو بر بندگان من سلطنت ندارى ليكن هر كه از غاوين ، كه تو را پيروى كند او خودش زمام امور خود را بدست تو داده ، و براى تو سلطنت عليه خود قرار داده است . نه اينكه اين سلطنت از خود تو باشد، و تو بتوانى خدا را در امور خلقش عاجز كنى ، از خدا هم نيست ، تا با عدالت او منافات داشته باشد).
ولى غفلت كرده اند از اينكه اثبات سلطنت براى ابليس در صورتى كه آن سلطنت از ناحيه خداى تعالى باشد، اشكالى وارد نمى آيد و با سلطنت مطلقه الهى منافات ندارد و همچنين منافى با عدالت خدائى نيست ، زيرا مكرر گفتيم كه اين تسليط، تسليط به عنوان مجازات است ، نه ابتدايى . و اينهم كه گفت : سلطنت ابليس را گمراهان به او داده اند باز با تسليط خدايى منافات ندارد و همه اينها در سابق گذشت لذا تكرار نمى كنيم .
آنچه در اينجا در اشكال بر توجيه بالا اضافه مى كنيم اين است كه قرآن كريم در آيه (كتب عليه انه من تولاه فانه يضله و آيه انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لا يؤ منون ) بطور صريح به هر دو ناحيه گفتار ما دلالت دارند، اولى سلطنت را براى شيطان اثبات مى كند و دومى آن سلطنت را به قضاى خدا و جعل او مى داند.

و ان جهنم لموعدهم اجمعين 

ظاهرا كلمه (موعد) در اينجا اسم مكان و به معناى محل وعده باشد و مراد از اينكه جهنم موعد آنها است اين است كه جهنم آن محلى است كه وعده خدا به ايشان عملى مى شود و در آنجا عذابشان مى كند.
و اين كلام خدا تاكيد ثبوت قدرت او و بازگشت همه امور به او است . كانه مى فرمايد: (آنچه در باره سلطنت تو بر گمراهان گفتم سلطنتى از ناحيه خود تو نيست ، و چنان نيست كه تو ما را عاجز كنى ، بلكه ما تو را بر آنان سلطنت داديم و به خاطر پيرويشان از تو، ايشان را به اغواى تو مجازات
نموده ، و به زودى در آخرت هم به عذاب جهنم كيفرشان مى كنيم .
در اين جمله كه مخصوص بيان حال پيروان ابليس است ، تنها كيفر ايشان را ذكر كرد و ديگر اسمى از ابليس و كيفر او نبرد، به خلاف آيه ( لاملان جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين ) و آيه (فان جهنم جزاؤ كم جزاء موفورا)، چون مقام در اين دو آيه غير مقام آيه مورد بحث است .

لها سبعة ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم 

معناى اينكه جهنم هفت در دارد: (لها سبعة الواب ...)
خداى سبحان نه در اين آيه و نه در هيچ جاى كلام خود، بيان ننموده كه مراد از اين (ابواب : درها) چيست . آيا مانند درهاى خانه و چهار ديوارى است كه در آنجا داخل مى شوند و همه واردين را در يك عرصه جمع مى كند؟ و يا طبقات و دركات مختلفى است كه از نظر نوع عذاب ، و شدت آن با هم تفاوت دارند. استعمال كلمه (باب ) در هر دو معنا متداول است و چه بسا امورى را كه در نوع مختلفند، هر نوعش را يك باب مى گويند، مثلا گفته مى شود: (ابواب خير)، (ابواب شر) و (ابواب رحمة ) و قرآن فرموده : (فتحنا عليهم ابواب كل شى ء) و چه بسا كه اسباب رسيدن به چيزى و راههاى رسيدن به آن را نيز ابواب مى گويند، مانند (ابواب رزق ) كه مقصود از آن انواع معاملات است .
و بعيد نيست از آيات متفرقه در قرآن كه در باره آتش دوزخ آمده معناى دومى استفاده شود، مانند آيه (و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاؤ ها فتحت ابوابها - تا آنجا كه مى فرمايد - قيل ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها - و آيه (ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار) و همچنين آياتى ديگر.
مؤ يد اين احتمال فقره دوم آيه مورد بحث است كه مى فرمايد: (لكل باب منهم جزء مقسوم : از ايشان براى هر درى قسمتى است تقسيم شده ) چون ظاهر آن اين است كه خود جزء تقسيم شده بر درها است ، و اين وقتى معناى صحيح مى دهد كه (باب ) به معناى طبقه باشد نه در ورودى . و اما اينكه بعضى كلمه (جزء مقسوم ) را به معناى (طائفه معين و مفروز) گرفته اند تفسير موهونى است كه وهنش بر همه روشن است .
و بنا بر اين ، معناى (هفت در داشتن جهنم ) اين مى شود كه هفت نوع 