عذاب دارد، و هر نوع آن به مقتضاى واردين براى خود چند قسم دارد. و اين مطلب خالى از دلالت بر اين معنا نيست كه گناهانى كه مستوجب آتش است هفت قسم ، و طرقى كه آدمى را به هر يك از آن گناهان مى كشاند نيز چند قسم است ، و در صورتى كه آيه شريفه چنين دلالتى داشته باشد مؤ يد رواياتى خواهد بود كه در باره طبقه بندى عذابهاى دوزخ آمده ، و به زودى از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد - ان شاء الله تعالى .ان المتقين فى جنات و عيون ادخلوها بسلام آمنين 

يعنى ايشان مستقر در بهشتها و چشمه سارهايند. (به ايشان گفته مى شود) بدانجا درآييد با سلامى وصف ناپذير، سلامى كه نمى توان كنه وصفش را بيان نمود، درآييد در حالى كه از هر شر و ضررى ايمن هستيد.
(متقين ) در آيه : (ان متقين فى جنات ...) اعم از (مخلصين ) در آيه : (الا عبادكمنهم المخلصين ) است
خداى سبحان بعد از آنكه قضاى رانده شده خود را در باره ابليس و گمراهان پيرو او بيان نمود، اينك در اين آيه قضاى رانده شده اش را در باره متقين بيان مى فرمايد، و از آنجا كه در كلام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) تقوى به ورع و پرهيز از محرمات خدا تفسير شده و در كلام خداى تعالى هم ، متقين را مكرر به بهشت بشارت داده ، نتيجه مى گيريم كه متقين اعم از مخلصين اند.
و اينكه بعضى گفته اند كه (هيچ شبه اى نيست در اينكه سياق دلالت دارد بر اينكه متقين در اين آيه همان مخلصين آيه قبل هستند، و اين حمل مطلق بر فرد كامل آن مى شود) صحيح نيست ، زيرا وقتى صحيح است كه مقصود از (عباد) در جمله (ان عبادى ليس ‍ لك عليهم سلطان ) مخلصين باشند،
تا به ضميمه وحدت سياق بگوييم مقصود از متقين هم همان مخلصين اند، و ليكن همين حرف ، اول كلام است و ما در سابق اثبات كرديم كه مراد از عباد عموم افراد انسان است و تنها غاويان ( گمراهان ) استثناء شده ، و بقيه در تحت عموم هستند. خداى تعالى وضع غاويان را روشن نمود، و فرمود كه قضاى او آتش را بر ايشان حتمى نموده ، اينك در اين آيه وضع ساير افراد عام را كه اعم از مخلصين اند، بيان مى فرمايد. باقى مى ماند وضع افراد مستضعف كه منوط به خواست خداست و گناهكاران و اهل كبائرى كه بدون توبه مى ميرند كه ايشان هم محتاج شفاعتند، در نتيجه از افراد عموم مذكور باقى نمى ماند مگر آنانكه بهشت برايشان حتمى است اعم از مخلصين و غير ايشان كه آيه مورد بحث متعرض وضع ايشان است .
و اما مساله حمل مطلق بر فرد اكمل آن ، خطا و اشتباه است بلكه همواره مطلق را بايد حمل بر افراد متعارف آن نمود كه تفصيل اين بحث به عهده كتب اصول است بدانجا مراجعه شود.
نقد و ابطال سخن (فخر رازى ) كه گفته است مراد از (متقين ) كسانى است كه ازشرك بپرهيزند
امام رازى در تفسير جمله مورد بحث گفته : منظور از متقين در آيه شريفه كسانياند كه از شرك بپرهيزند، و اين معنا را از معظم صحابه و تابعين نقل كرده و گفته كه در اين معنا رواياتى آمده است .
آنگاه اضافه كرده است كه : حق صحيح هم همين است ، به دليل اينكه متقى كسى است كه يك بار از خود تقوى نشان دهد همچنانكه كسى را كه يك نوبت زده باشد مى گويند ضارب ، چون شرط صادق بودن وصف اين نيست كه همه انواع تقوى را انجام داده باشد، بلكه همين كه ماهيت تقوى را انجام داده باشد، وصف متقى بر او صادق خواهد بود، و لذا گفته اند لفظ امر دلالت بر وجوب بيش از يك بار مامور به ندارد. بنا بر اين ظاهر آيه اقتضاء دارد كه جنات عيون نصيب هر كسى كه حتى از يك گناه پرهيز كرده باشد بشود، چيزى كه هست امت اسلام همه متفقند بر اينكه در خصوص گناه كفر استمرار وصف ، شرط بهشتى بودن است .
و نيز از آنجايى كه اين آيه دنبال كلام ابليس : (الا عبادك منهم المخلصين ) و دنبال : (ان عبادى ليس لك عليهم سلطان ) واقع شده ، لذا در بهره مندى از جنات عيون ايمان معتبر است ، پس قيد ايمان بخاطر اين دو دليل است . و از آن گذشته دليلى بر قيد ديگر نداريم ، و عام را به عموميتش باقى مى گذاريم ، چون تخصيص عام خلاف ظاهر است و هر چه كمتر باشد به مقتضاى اصل و ظاهر موافق تر است 
پس با اين بيان ثابت مى شود كه حكم جنات عيون براى تمامى گويندگان (لا اله الا الله محمد رسول الله ) ثابت است ، هر چند كه اهل معصيت باشند، و اين خود بيانى روشن است .
و مقتضاى كلامش اين است كه آيه شريفه شامل مرتكبين تمامى كبائر موبقه كه كتاب عزيز ( قرآن ) تصريح به استحقاق آتش بر مرتكب آن دارد بشود بشرطى كه از شرك پرهيز كند. و همچنين شامل كسانى كه غير از دو شهادت مذكور تمامى واجبات الهى را كه تاركش را وعده آتش داده ترك كرده اند بگردد. و حال آنكه هر كس كه با كلام خداى تعالى انسى داشته و در آن تدبر نمايد شك نمى كند در اينكه قرآن كريم چنين كسانى را متقى نمى داند، و جزء متقيان نمى شمارد، مخصوصا عنوان متقين از عناوينى است كه در قرآن كريم زياد به چشم مى خورد كه آنان را صريحا به بهشت بشارت مى دهد و شايد قريب بيست جا آنان را به اجتناب از محرمات وصف كند، و در احاديث هم متقين به چنين كسانى تفسير شده است . علاوه بر اينكه صرف صحت اطلاق وصف ربطى به تسميه به آن وصف ندارد ( و مجرد اينكه كلمه متقى به شخصى كه يك بار از محرمات اجتناب كرده اطلاق شود غير اين است كه اسم چنين شخصى را متقى بگذاريم ). كسى به وصف مؤ من ، محسن ، قانت ، مخلص و صابر و مخصوصا اوصافى كه در آن بقاء و استمرار خوابيده ناميده نمى شود، مگر آنكه وصف مذكور در او استقرار و دوام داشته باشد. و اگر سخن فخر رازى در متقين درست باشد بايد در طاغين و فاسقين و مفسدين و مجرمين و غاوين و ضالين كه در قرآن كريم وعده آتش به آنان داده شده صادق باشد و حال آنكه صادق بودنش تناقض عجيبى است كه به كلى نظام كلام الهى را مختل مى سازد.
و اگر بگويى در اوصافى كه شمردى قرينه و شاهدى هست كه آن اوصاف را به مرتكب در يك بار و دو بار صادق نمى داند، از قبيل آيات شفاعت و توبه و امثال آن ، در جواب مى گوييم در وصف متقين هم قرينه داريم كه مراد از آن ، كسانى هستند كه هميشه تقوى داشته باشند نه آنانى كه هم گناهان را مرتكب شده ، هم واجبات را ترك مى كنند و در همه عمر از يك گناه پرهيز مى نمايند، و آن قرينه عبارتست از آياتى كه وعده آتش به مرتكب گناهان مى دهد، مانند آيات زنا و قتل نفس بدون حق ، و ربا و خوردن مال يتيم و نظائر آن .
علاوه ، شواهدى كه وى به عنوان تقريب دليل خود آورده ، و از آن جمله گفته كه (واقع شدن آيه دنبال كلام ابليس ...) وجوه و شواهد واهيى است كه هيچ دلالت و شهادتى بر مدعاى او ندارد. و همچنين اينكه گفته (پس قيد ايمان به خاطر اين دو دليل است ، و از آن گذشته دليلى بر قيد ديگر نداريم و تخصيص عام خلاف ظاهر و خلاف اصل است ...)نيز صحيح نيست ، زيرا خلاف اصل در جايى گفتگويش بميان مى آيد كه دليل لفظى در كار نباشد و خواننده عزيز به ادله لفظى كه همه آنها صالح براى تقييد آيه اند واقف گرديد. و همچنين خلاف ظاهر، چون ظهور مطلق در اطلاق - كه گويا مقصود وى از ظهور همان است - وقتى حجت است كه دليل مقيدى ، اطلاق را تقييد نكن