 و گر نه بايد از ظهور اطلاق دست برداشته آن را حمل بر مقيد نمود.
پس حق مطلب آنست كه گفتيم آيه شريفه شامل كسانى است كه ملكه تقوى و ورع و پرهيز از محرمات الهى در دلهايشان جايگزين شده باشد. تنها چنين كسانياند كه سعادت و بهشت بر ايشان حتمى است .
بله اين معنا نيز هست كه از كتاب خدا و سنت استفاده مى شود كه اهل توحيد يعنى آنها كه در موقف قيامت با شهادت (لا اله الا الله ) محشور مى شوند مخلد در آتش نيستند، و بالا خره به بهشت وارد مى شوند، ولى اين غير از دلالت لفظ متقين است .

بيان حال متقين در ورودشان به بهشت 

و نزعنا ما فى صدورهم من غل اخوانا على سرر متقابلين ... بمخرجين 

كلمه (غل ) به معناى كينه است و بعضى گفته اند به معناى كينه و حسد است كه آدمى را وادار مى كند به ديگران آزار برساند. و كلمه (سرر) جمع (سرير) است كه به معناى تخت (مبل ) است . و كلمه (نصب ) به معناى تعب و خستگى است كه از خارج به آدمى روى دهد.
خداى تعالى در اين دو آيه حال متقين را در وارد شدنشان به بهشت بيان مى فرمايد. و اگر از ميان نعمتهاى بهشت با آن همه زيادى تنها اين چند چيز را شمرد بخاطر عنايتى بود كه به اقتضاى مقام داشت ، چون مقام ، مقام بيان اين جهت است كه اهل بهشت به گرفتارى و بدبختى گمراهان مبتلا نيستند، چون آنان سعادت و سيادتشان و كرامت و حرمتشان را از دست نداده اند، و چون زمينه كلام اين بود، مناسب بود امنيت اهل بهشت را نام ببرد، لذا فرمود: اهل بهشت از ناحيه نفسشان و درونشان در امنيت اند،
چون خداوند كينه و حسد را از دلهايشان كنده ، ديگر احدى از آنان قصد سويى نسبت به ديگرى ندارد، بلكه همه برادرانى هستند در برابر هم كه بر تختها تكيه زده اند، و به زودى در بحث روايتى معنايى براى روبروى هم بودنشان خواهد آمد - ان شاء الله تعالى . و همچنين از ناحيه اسباب و عوامل بيرونى نيز در امنيت اند، ديگر دچار نصب ( خستگى ) نمى گردند. و نيز از ناحيه پروردگارشان هم ايمن هستند، و از بهشت هرگز اخراج نمى شوند، پس اهل بهشت از هر جهت در سعادت و كرامتند، و از هيچ جهتى دچار شقاوت و خوارى نمى شوند، نه از ناحيه درونشان و نه از
بيرونشان و نه از خدايشان .
قضاهاى رانده شده
قضاهاى رانده شده اى كه در قرآن حكايت شده است 
قضاهائى كه از مصدر جلال رب العزه در بدو خلقت انسان رانده شده ، و قرآن كريم آنها را حكايت نموده ، دو سنخ است : يكى اصلى و يكى فرعى ، و اصلى آنها ده تا است :
اول اينكه به ابليس فرمود: (فاخرج منها فانك رجيم )
دوم اينكه به او فرمود: (و ان عليك اللعنة الى يوم الدين ).
كه البته ممكن است اين دو را به يك قضا برگردانيد.
سوم اينكه به او فرمود: (فانك من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم ). چهارم اينكه باز به او فرمود: (ان عبادى ليس لك عليهم سلطان )
پنجم اينكه دنبال آن فرمود: (الا من اتبعك من الغاوين ).
ششم اينكه فرمود: (و ان جهنم لموعدهم اجمعين ).
هفتم اينكه به آدم فرمود: (اهبطوا بعضكم لبعض عدو).
هشتم اينكه به او فرمود: (و لكم فى الارض مستقر و متاع الى حين ).
نهم اينكه به او و خلق خود فرمود: (اهبطوا منها جميعا فاما ياتينكم منى هدى فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون ).
دهم اينكه به انسان فرمود: (و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ).
و اما قضاهاى فرعى كه مترتب بر اين اصليها است قضاهايى است كه متدبر دانشمند به آنها بر مى خورند.
بحث روايتى
رواياتى درباره نفخ روح در كالبد آدم عليه السلام 
در تفسير عياشى از محمد بن مسلم از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : من از آن حضرت از آيه (و نفخت فيه من روحى ...) پرسش نمودم فرمود: خداوند روحى خلق فرمود و از آن در آدم دميد.
در همان كتاب از ابى بصير از ابى عبد الله (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين ...) فرموده : خداوند خلقى را خلق كرد، و روحى را هم آفريد، آن گاه به فرشتهاى دستور داد آن روح را در آن كالبد بدمد، نه اينكه بعد از نفخ چيزى از خداى تعالى كم شده باشد، و اين از قدرت خداست .
و در همان كتاب در روايت سماعه از آن جناب آمده كه فرمود: خداوند آدم را خلق كرد و در آن دميد. من از آن جناب پرسيدم روح چيست ؟ فرمود: قدرت خداى تعالى از ملكوت است .
مؤ لف : يعنى قدرت فعليه خداست كه از قدرت ذاتيش منبعث مى شود، همچنانكه روايت قبلى هم بر آن دلالت دارد.
و در كتاب معانى الاخبار به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : من از حضرت باقر (عليه السلام ) پرسيدم معناى اين كلام خداى عز و جل كه مى فرمايد: (و نفخت فيه من روحى ) چيست ؟ فرمود: روحى است كه خدا آن را اختيار نمود و خلقش ‍ كرد، و به خود نسبتش داد، و بر تمامى ارواح برتريش بخشيد و به همين جهت دستور داد تا آن را بر آدم بدمند.
و در كافى به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : از امام باقر پرسيدم اينكه روايت مى كنند كه خداى تعالى آدم را به صورت خود خلق كرده درست است ؟ فرمود: صورت آدم صورت مخلوقى است حادث كه خداى تعالى آن را بر ساير صورتها انتخاب نمود، و چون از ساير صورتها بهتر بود به خود نسبتش داد، همچنانكه كعبه را به خود نسبت داده و فرموده : (بيتى : خانه من )، روح را به خود نسبت داد و فرمود: (و نفخت فيه من روحى ).
مؤ لف : اين روايات از روايات برجسته اى است كه در ضمن معناى روح ، معارف بسيارى را بيان مى كند، و ما به زودى در آنجا كه پيرامون حقيقت روح بحث مى كنيم - ان شاء الله - توضيحى در معنايش ميدهيم .
چند روايت درباره وقت يوم معلوم در آيه (فانك من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم )
و در تفسير برهان از ابن بابويه به سند خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (انك من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم ) فرمودند: (يوم وقت معلوم ) روزيست كه نفخ صور مى شود و ابليس ميان نفخه اول و دوم مى ميرد.
و در تفسير عياشى از وهب بن جميع و در تفسير برهان از شرف الدين نجفى با حذف سند از وهب نقل كرده كه گفت از امام صادق (عليه السلام ) از ابليس پرسش نمودم ، و اينكه منظور از (يوم وقت معلوم ) در آيه (رب فانظرنى الى يوم يبعثون قال فانك من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم ) چيست ؟ فرمود اى وهب آيا گمان كرده اى همان روز بعث است كه مردم در آن زنده مى شوند؟ نه ،
بلكه خداى عز و جل او را مهلت داد تا روزى كه قائم ما ظهور كند كه در آن روز موى ناصيه ابليس را گرفته گردنش را مى زند، روز وقت معلوم آن روز است .
الفاظ حديث فوق از تفسير برهان نقل گرديده است .
و در تفسير قمى به سند خود از محمد بن يونس از مردى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (فانظرنى - تا جمله - الى يوم الوقت المعلوم ) فرمود: در روز وقت معلوم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را بر روى سنگ بيت المقدس ذبح مى كند.
مؤ لف : اين روايت از روايات رجعت است كه بر طبق آن و نيز بر طبق مضمون روايت قبليش از طرف امامان اهل بيت روايات ديگرى نيز هست . ممكن هم هست روايت اولى از اين سه روايت آخ