 را حمل بر تقيه كنيم ، و
نيز ممكن است هر سه را به بيانى كه در رجعت در جلد اول اين كتاب و در جلدهاى ديگر گذشت طورى معنا كنيم كه منافاتى ميان آنها نباشد، و آن اين است كه بگوييم در روايات وارده از طرق امامان اهل بيت (عليهمالسلام ) غالب آيات مربوط به قيامت گاهى به روز ظهور مهدى (عليه السلام ) و گاهى به روز رجعت و گاهى به روز قيامت تفسير شده و اين بدان جهت است كه هر سه روز در اينكه روز بروز حقايقند، مشتركند، هر چند كه بروز حقايق در آنها مختلف و داراى شدت و ضعف است . بنا بر اين ، حكم قيامت بر آن دو روز ديگر هم جارى است - دقت فرماييد.
روايتى در بيان مراد از درهاى جهنم در ذيل جمله : (لها سبعة ابواب ...) 
و در تفسير عياشى از جابر از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : خدمت آن جناب بودم ، عرض كردم : ممكن است بفرماييد تفسير آيه (ان عبادى ليس لك عليهم سلطان ) چيست ؟ فرمود: خداى تعالى در اين جمله مى فرمايد: تو نمى توانى بندگان مرا به بهشت و يا دوزخ وارد كنى .
و در تفسير قمى در ذيل جمله (لها سبعة ابواب ...) از معصوم نقل كرده كه فرمود: خداى تعالى در اين جمله مى فرمايد اهل هر مذهبى از درى وارد مى شوند، و براى بهشت هشت در است .
و در الدر المنثور است كه احمد - در كتاب الزهد - از خطاب بن عبد الله روايت كرده كه گفت : على (عليه السلام ) فرمود: هيچ مى دانيد درهاى جهنم چگونه است ؟ ما گفتيم لابد مثل همين ، درهاى دنيا است ، فرمودند: نه و ليكن اينطور است . آنگاه دست خود روى دست گذاشت ( كه اشاره به طبقات آن است ).
و در همان كتاب است كه ابن مبارك ، هناد، ابن ابى شيبه ، عبد بن حميد و احمد - در كتاب الزهد - و ابن ابى الدنيا - در كتاب صفة النار - و ابن جرير، ابن ابى حاتم و بيهقى - در كتاب البعث - از چند طريق از على (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : جهنم هفت در دارد، بعضى فوق بعضى ديگر قرار دارد وقتى اولى پر شد دومى را پر مى كنند، آنگاه سومى را تا همه اش پر شود.
باز در همان كتاب آمده كه ابن مردويه و خطيب در تاريخش از انس روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در معناى آيه (لكل باب منهم جزء مقسوم ) فرمود: جزئى از مردم كه به خدا شرك ورزيدند، و جزئى ديگر كه در او شك كردند، و جزئى كه از او غفلت نمودند.
مؤ لف اين روايت اجزاى درهاى جهنم را مى شمارد، نه خود درها را. و از ظاهر سياق بر مى آيد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمى خواهد اجزاء را منحصر در آن سه جزء كند.
و در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابوذر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود براى جهنم درى است كه از آن داخل نمى شود مگر كسى كه عهد مرا در باره اهل بيتم بشكند و خيانت نمايد، و بعد از من خون آنان را بريزد. باز در همان كتاب است كه احمد و ابن حبان و طبرى و ابن مردويه و بيهقى - در كتاب البعث - از عتبة بن عبد الله از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت آورده اند كه فرمود: براى بهشت هشت در و براى جهنم هفت در است ، كه بعضى افضل از بعض ديگر است .
مؤ لف اين روايات به طورى كه ملاحظه مى فرماييد بيان گذشته ما را تاييد مى كنند.
و در تفسير قمى در ذيل آيه (و نزعنا ما فى صدورهم من غل ) از معصوم نقل كرده كه فرمود: (غل ) به معناى عداوت است .
چند روايت در تفسير و بيان مراد جمله : (اخوانا على سرر متقابلين )
و در تفسير برهان از حافظ، ابو نعيم از رجال سندش از ابى هريره روايت كرده كه گفت : على بن ابى طالب (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيد يا رسول الله كداميك از ما در دل تو محبوبتريم ؟ من يا فاطمه ؟ فرمود: فاطمه محبوب تر است نزد من از تو، ولى تو گرانقدرترى از او، و گويا تو را و او را مى بينم كه كنار حوضم مردم را از آن دور ميكنى ، و كنار آن حوض به عدد ستارگان آفتابه هائى هست ، و تو و حسن و حسين و حمزه و جعفر در بهشتيد و چون برادرانى مقابل هم بر تختها قرار داريد، و تو و شيعيانت با من هستيد، آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين آيه را قرائت كردند: (اخوانا على سرر متقابلين ) و فرمودند: آنچنان در برابر هم هستيد كه به پشت سر يكديگر نمى نگريد.
و نيز در همان كتاب است كه ابن مغازلى - در كتاب المناقب خود بدون سند از زيد بن ارقم روايت كرده كه گفت : بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدم ، فرمود: من مى خواهم ميان شما امت عقد اخوت برقرار كنم ، همانطور كه ميان ملائكه برادرى برقرار است آنگاه به على فرمود: تو برادر من هستى ، و سپس تلاوت فرمودند: (اخوانا على سرر متقابلين ) و فرمودند: دوستانى كه دوستيشان براى خداست بعضى به بعضى ديگر نظر مى كنند.
مؤ لف : صاحب البرهان اين روايت را از احمد در كتاب مسندش بدون سند از زيد بن ارقم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز نقل كرده ، و روايت مفصل است .
در اين دو روايت كه در تفسير (على سرر متقابلين ) فرموده (احدى پشت سر ديگرى را نمى نگرد) و يا (دوستان خدايى بعضى به بعضى نظر مى كنند) اشاره فرموده اند به اينكه تقابل در آيه ، كنايه از اين است كه در آنجا ديگر مانند دنيا در پى عيب جويى يكديگر نيستند، چون غل و كينه ها از دلهايشان بيرون رفته است ، و عيب جويى بخاطر كينه درونى است ، و اين خود يك معناى لطيفى است .
و استشهاد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آيه از باب تطبيق كلى بر مصداق است ، نه اينكه آيه فقط در باره اهل بيت (عليهمالسلام ) نازل شده باشد، زيرا سياق آيه با اين اختصاص نمى سازد.
نظير اين روايت روايتى است كه از على (عليه السلام ) در تفسير آيه نقل شده كه فرموده اند: در باره ما اهل بدر نازل شده و در روايت ديگرى آمده است كه : در باره ابو بكر و عمر نازل شده . و در روايت ديگرى كه از على بن الحسين (عليهماالسلام ) نقل شده فرموده اند: در باره ابو بكر و عمر و على نازل شده . باز در روايت ديگرى آمده كه در حق على و زبير و طلحه نازل شده . و نيز در روايت ديگرى آمده كه در باره على و عثمان و طلحه و زبير نازل شده . و در روايت ديگرى است كه ابن عباس گفت : در باره ده نفر نازل شده : ابو بكر، عمر، عثمان ، على ، طلحه ، زبير، سعد، سعيد، عبد الرحمان بن عوف و عبد الله بن مسعود.
و اين روايات به شهادت اختلافى كه در آنها است همه تطبيقاتى است كه راويان حديث ، آيه را با عده اى تطبيق نموده اند، و گر نه خود آيه شريفه و سياق آن با اين معنا كه در باره عده مخصوص نازل شده باشد نمى سازد. و چگونه مى سازد و حال آنكه در مقام بيان قضايى است كه خداى تعالى در بنى نوع بشر از اول خلقت تا به امروز اجراء نموده ، مى باشد و در سياق آن داستان دستور يافتن ملائكه به سجده بر آدم و امتناع ابليس از آن ، و رانده شدنش ، و نقل قضاهاى رانده شده بعد از آن قرار گرفته ، و اين مسائل مربوط به خصوص اشخاص نامبرده نيست .نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (49) 
وَ أَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الأَلِيمَ (50)
 وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِ بْراَهِيمَ (51)‏
 إِذْ د