يزى را با آنها قياس كرد.
آرى ، هيچ مغفرت و رحمتى نيست مگر اينكه ممكن است فرض شود كه مانعى نگذارد آن مغفرت و رحمت به ما برسد، و يا اندازه گيرى بتواند آن را اندازه بگيرد، و يا حدى برايش معين نمايد. ولى خداى تعالى چنين نيست كه كسى بتواند جلو مغفرت او را بگيرد (لا معقب لحكمه ) و يا بدون مشيت او، امرى آن را تحديد نمايد.
پس با اينحال ديگر جائز نيست كسى از مغفرت او مايوس و از روح و رحمتش نااميد گردد، زيرا نمى توان اين ياس و نوميدى را به مانعى كه جلو مغفرت خدا را بگيرد توجيه نمود، تنها چيزى كه مايه وحشت ست و بايد هم باشد ترس از خود خداى تعالى است . همچنانكه بعد از آيه مربوط به مغفرت و رحمت كه دارد: (لا تقنطوا من رحمة الله ان الله
و نيز كسى نيست كه عذاب او را سبك شمرده ، يا احتمال دهد كه روزى خداى تعالى نتواند عذاب كند و يا از مكر او ايمن شود، چون خدا غالب بر امر خويش است (و الله غالب على امره ) و كسى نمى توانند از مكر او ايمن شود مگر مردم زيانكار: (و لا يامن مكر الله الا القوم الخاسرون ).
بيان آيات مربوط به ورود مهمانان ابراهيم (ع ) 

و نبئهم عن ضيف ابراهيم 

(ضيف ) به معناى ميهمان است كه هم بر يك نفر اطلاق مى شود و هم بر جمع ، و چه بسا كه جمع آن (اضياف ) و (ضيوف ) و(ضيفان ) بيايد و ليكن به طورى كه گفته شد فصيح تر همان است كه در تثنيه و جمع هم به شكل مفرد آورده شود، براى اينكه اين كلمه در اصل مصدر بوده ، و مصدر بطور كلى در تثنيه و جمع ، مفرد مى آيد.
و مراد از (ضيف ابراهيم ) ملائكه مكرمى است كه براى بشارت به او و اينكه به زودى صاحب فرزند مى شود، و براى هلاكت قوم لوط، فرستاده شدند. و اگر آنان را ضيف (ميهمان ) ناميده ، براى اين بوده كه بصورت ميهمان بر او وارد شدند. (اذ دخلوا عليه فقالوا سلاما قال انا منكم وجلون قالوا لا توجل انا نبشرك بغلام عليم ).
ضمير جمع در (دخلوا) و همچنين در (قالوا) به ملائكه بر مى گردد پس ملائكه سلام كردند. كلمه (سلاما) نوعى تحيت است كه تقدير (نسلم عليك سلاما) است ، يعنى بر تو سلام مى كنيم سلامى مخصوص . و معناى كلام ابراهيم كه گفت : (انا منكم وجلون ) اين است كه ما از شما مى ترسيم ، چون كلمه (وجل ) به معناى ترس است .
و اين سخن ابراهيم بعد از آن بود كه ملائكه نشسته ، و ابراهيم براى آنان گوساله اى بريان حاضر كرد، و ميهمانان از خوردنش امتناع كردند، كه در سوره هود دارد: (وقتى ديد دستشان به غذا نمى رسد ناشناس و دشمنشان پنداشت ، و از آنان احساس ترس نمود). پس در آيات مورد بحث بنابر خلاصه گويى بوده ، و اين خصوصيات را نقل نكرده .
ملائكه در پاسخ وى براى تسكين ترس او و تامين خاطرش گفتند: ما فرستادگان پروردگار تو هستيم و نزد تو آمده ايم تا به فرزندى دانا بشارتت دهيم . و شايد مقصود از (عليم ) داناى معمولى نباشد
بلكه داناى به تعليم الهى و به وحى آسمانى باشد كه در اين صورت آيه شريفه نظير آيه ديگرى مى شود كه در باره اسحاق فرموده (فبشرناه باسحق نبيا).

قال ابشرتمونى على ان مسنى الكبر فبم تبشرون 

تعجب ابراهيم از بشارت داده شدن به فرزند، بر اساس استبعاد عادى بوده است 
ابراهيم وقتى اين بشارت را ميشنيد كه پيرى سالخورده بود آن هم پيرمردى كه در دوران جوانيش از همسرش فرزنددار نشده بود. و معلوم است كه عادتا در چنين حالى از فرزنددار شدن مايوس بود. لذا اينكه مانند ابراهيم پيامبرى بزرگوار، بزرگتر از آنست كه از رحمت خدا و نفوذ قدرت او مايوس باشد و بهمين جهت دنباله كلام ملائكه پرسش كرد كه آيا در چنين جاى و روزى مرا به فرزنددار شدن بشارت ميدهيد؟ آن هم از همسر سالخورده عقيمى كه در جاى ديگر قرآن از قول خود او نقل شده كه به پيرى خود اعتراف كرده است . كلمه (كبر) در جمله (ابشرتمونى على ان مسنى الكبر) كنايه از پيرى و سالخوردگى است ، كلمه (مس ) به معناى رسيدن آن است و معلوم است كه رسيدن پيرى عبارت است از پديدار گشتن آثار آن از قبيل رفتن نيروى جوانى و جايگزين شدن ضعف قوا. و معناى اين جمله اين است كه : من از بشارت شما تعجب مى كنم كه در اين حال و اين وضع كه پيرى خميده شده و جوانى را پشت سر نهاده ام و نيروى بدنيم به آخر رسيده با اين حال صاحب فرزند شوم ، زيرا عادتا چنين چيزى براى چنين كسى محال است .
جمله (فبم تبشرون ) تفريع بر جمله (مسنى الكبر) است و استفهام از بشارتى است كه دادند. كانه شك كرده در اينكه آيا بشارتشان راستى همان بشارت به فرزند بود يا به چيز ديگر، و لذا دوباره پرسيد به چه چيز بشارتم مى دهيد؟ نه اينكه خواسته باشد استبعاد كند. و اين گونه سؤ الات در كلمات مردم شايع است كه وقتى چيزى مى شنوند كه به نظرشان عجيب مى رسد مى پرسند (چه مى گويى )؟ (مقصودت چيست )؟ (چكار دارى مى كنى )؟

قالوا ابشرناك بالحق ... الا الضالون 

حرف باء در كلمه (بالحق ) باء مصاحبت است كه آيه را چنين معنا ميدهد، بشارت ملازم با حق و غير منفك از آن است پس تو به صرف ، اينكه بعيد به نظرت ميرسد آن را انكار مكن تا در زمره نوميدان از رحمت خدا نباشى ، اين جمله پاسخ ملائكه است به ابراهيم . ابراهيم (عليه السلام ) هم در قبال گفته آنان بطور كنايه سخنشان را تاييد و اعتراف نموده ، به عنوان استفهام انكارى گفت : (كيست كه از رحمت پروردگار خود نوميد شود جز گمراهان ).
و چنين فهمانيد كه نوميدى از رحمت پروردگار از خصائص گمراهان است و من از گمراهان نيستم پس پرسشم پرسش يك نفر نوميد كه به خاطر نوميدى ، فرزنددار شدن در اين سنين را بعيد بشمارد نيست .

قال فما خطبكم ايها المرسلون 

كلمه (خطب ) به معناى كارى بس بزرگ و خطرناك است . و اگر ملائكه را به عنوان مرسلين خطاب كرد بخاطر اين بود كه خود آنان خود را به عنوان فرستادگان خدا معرفى كرده بودند. و معنى آيه روشن است .

قالوا انا ارسلنا الى قوم مجرمين ... لمن الغابرين 

معناى (غابر) و مراد از اينكه همسر لوط از (غابرين ) بوده است 
در مفردات مى گويد كلمه (غابر) به معناى ماندن كسى بعد از رفتن مصاحب اوست . در قرآن كريم فرموده : (الا عجوزا فى الغابرين ) يعنى آن كسى كه عمرش طولانى شده باشد. بعضى هم گفته اند: مقصود از آن ، كسى است كه باقى مانده و با لوط بيرون نشده است . بعضى ديگر گفته اند: مقصود از آن ، كسى است كه باقى مانده و با لوط بيرون نشده است . بعضى ديگر گفته اند آنهايى كه بعد از عذاب باقى ماندند و در آيه اى ديگر آمده : (الا امراتك كانت من الغابرين ) و در آيه ديگر آمده : (قدرنا انها لمن الغابرين ). تا آنجا كه مى گويد: (غبار) به معناى مابقى خاكى است كه در فضا پخش شده اين كلمه بر وزن (دخان ) و (عثار) و امثال آن دو مى باشد كه دلالت بر بقاياى چيزى مى كنند. و شايد از همين جهت است كه هم گذشته و هم آينده را زمان غابر گويند. اما گذشته را زمان غابر گويند به عنايت اينكه آثارى از گذشته باقى مانده و تا زمان حاضر پيش نيامده و اما آينده را زمان غابر مى گويند آن هم به اين عنايت است كه هنوز مانند گذشته فانى و نابود نشده بلكه وجود دارد و باقى است .
آيات مورد بحث پاسخ ملائكه به سؤ ال ابر