هيم است كه گفتند ما از ناحيه خداى سبحان فرستاده شده ايم به سوى قومى مجرم و گناهكار. و اگر اسم آن قوم را نياوردند از اين باب بود كه نخواستند زبان خود را به اسم پليد آنان آلوده كنند.
آنگاه از آن قوم عده اى را استثناء فرموده : (الا آل لوط : مگر آل لوط را) كه عبارتند از لوط و بستگان نزديكش ، همين جمله بود كه معلوم كرد مقصود از آن قوم كدام قوم است آنان را، همه شان را از عذاب نجات خواهيم داد. از ظاهر سياق بر مى آيد كه استثناء منقطع باشد (چون لوط و اهل او مجرم نبودند تا استثناء آنان متصل باشد).
آنگاه از اين مستثنى يعنى لوط و بستگانش زنش را استثناء كردند تا بفهمانند نجات شامل حال او نمى شود و بزودى عذاب خدا او را هم خواهد گرفت و هلاكش خواهد ساخت ، لذا گفتند: (الا امراته قدرنا انها لمن الغابرين ) مگر همسرش كه او از باقى ماندگان است يعنى بعد از بيرون شدن لوط و نجات يافتن ، او با قوم باقى مى ماند و دستخوش هلاك مى گردد. ما تفصيل داستان ميهمانان ابراهيم را در سوره هود در جلد دهم اين كتاب در تحت يك عنوان مستقل آورده ايم .
وارد شدن ملائكه بر (لوط) عليه السلام و گفتگوى بين ايشان و آن حضرت 

فلما جاء آل لوط المرسلون قال انكم قوم منكرون 

قضاى الهى به قطع نسل و انقراض قوم لوط 
لوط به فرشتگان گفت : شما قومى ناشناسيد براى اينكه ملائكه بصورت جوانانى زيبا روى و بى موى در برابر او مجسم شده بودند و او از ديدن ايشان با سابقه اى كه از قوم خود داشت كه كارشان فحشاء است دچار وحشت گرديد، كه ما اين برخورد را هم در سوره هود شرح داديم .
قضاى الهى به قطع انسان و انقراض قوم لوط 

قالوا بل جئناك بما كانوا فيه يمترون و اتيناك بالحق و انا لصادقون 

كلمه (يمترون ) از (امتراء) و امتراء از (مريه ) است كه به معناى شك است . و منظور اين است كه ما آن خبرى را آورديم كه اين مردم در آن شك مى كردند و هر چه تو انذارشان مى دادى باور نمى نمودند. و مراد از اينكه فرمود (اتيناك بالحق : حق را آورده ايم ) قضاء حقى است كه خدا در باره قوم لوط رانده بود و ديگر مفرى از آن باقى نبود همچنانكه در جاى ديگر فرموده : (و انهم آتيهم عذاب غير مردود).
بعضى از مفسرين گفته اند مراد از جمله مذكور آوردن عذابى است كه شكى در آن نيست و ليكن معنايى كه ما گفتيم ، بهتر است .
در آيات اين داستان تقديم و تاخير است ، البته تقديم و تاخير كه مى گوييم منظورمان اين نيست كه اختلالى در ترتيب نزولى آن در هنگام تاليفش به وجود آمده باشد، بدين معنى كه آيهاى كه در هنگام نزول مؤ خر بوده ، مقدم و بالعكس شده باشد بلكه منظورمان اينست كه خداى تعالى گوشه هايى از داستان لوط را در غير آن محلى كه ترتيب طبيعى اقتضاء مى نمايد و داستانسرائى ايجاب مى كند، ذكر فرموده . و اين بخاطر نكته اى است كه فهماندن آن ايجاب مى كند. ترتيب داستان آنطور كه در سوره هود آمده و اعتبار هم مساعد آنست ايجاب مى كرد، كه در اين سوره جمله (فلما جاء آل لوط ) تا آخر دو آيه - جلوتر از ساير آيات و دنبال آن دو آيه (و جاء اهل المدينة ) - تا آخر شش آيه - و سپس جمله (قالوا بل جئناك ) - تا آخر چهار آيه - و آنگاه آيه (فاخذتهم الصيحة مشرقين ) - تا آخر آيات - قرار گرفته باشد.
و حقيقت اين تقديم و تاخير اين است كه داستان لوط مشتمل بر چهار فصل است ، كه در اين سوره فصل سوم بين فصل اول و دوم قرار گرفته ، يعنى آيه (و جاء اهل المدينة ) مؤ خر شده تا آخر آن ، يعنى جمله (لعمرك انهم لفى سكرتهم يعمهون ) متصل به اول فصل دوم كه فرموده : (فاخذتهم الصيحة مشرقين ) بشود، تا در نتيجه غرضى كه در استشهاد به داستان در ميان بوده مجسم گشته ، به بهترين وجه روشن شود. و آن غرض عبارت بود از اينكه بفهماند عذاب الهى كه به اين قوم نازل شد بدون سابقه بود، وقتى فرا رسيد كه محكومين به آن عذاب سرگرم و سرمست زندگى و ايمن از خطر بودند، بطورى كه بخاطر احدى خطور نمى كرد كه چنين عذابى در پيش است ، و اين براى آنست كه وحشت آورتر و حسرت آميزتر و دردناك تر باشد.
نظير اشاره به اين نكته در آخر داستان اصحاب حجر - كه بعدا مى آيد - بكار رفته كه آيه (و كانوا ينحتون من الجبال بيوتا آمنين ) متصل به آيه (فاخذتهم الصيحة مصبحين ) شده تا اين نكته را افاده نمايد. و اشاره به اين نكته در آيات مورد بحث براى روشن شدن آيه (و ان عذابى هو العذاب الاليم ) است كه در اول آيات مذكور قرار دارد - دقت فرماييد.

فاسر باهلك بقطع من الليل .... 

كلمه (اسراء) به معناى سير در شب است ، و بنا بر اين جمله (در پاره اى از شب ) تاكيد اسراء خواهد بود. و خود جمله (بقطع من الليل ) به معناى قسمتى است كه از شب بريده شده باشد. و مراد از اينكه فرمود: (و اتبع ادبارهم ) اين است دنبال اهل خود راه بيفتد و نگذارد كسى جا بماند، و وادارشان كند كه به سرعت پيش بروند، و همانطور كه فرمود: (و لا يلتفت منكم احد) به پشت سر خود نگاه نكنند (و نايستند ببينند چه مى شود).
و معناى آيه اين است : حال كه ما با عذابى غير مردود آمده ايم بر تو واجب است شبانه اهل و عيالت را برداشته حركت كنى ، آنان را جلو انداخته خودت دنبال سرشان بروى ، تا كسى از آنان جا نماند و در حركت سهل انگارى نكنند، و مواظب باش كسى دنبال سر خود نگاه نكند، و مستقيم به آن سو كه مامور مى شويد برويد، از اين جمله آخرى چنين بدست مى آيد كه يك راهنماى خدايى ايشان را هدايت مى كرد و قائدى آنان را به پيش راند.

و قضينا اليه ذلك الامر ان دابر هؤ لاء مقطوع مصبحين 

كلمه (قضاء) در اين آيه - آن طور كه گفته اند - معناى وحى را متضمن است ،
و به همين جهت با لفظ (الى ) متعدى شده ، و منظور از (امر) امر عذاب است ، چون جمله (ان دابر هؤ لاء مقطوع مصبحين ) آن را تفسير كرده و كلمه (ذلك ) كه براى اشاره به دور است عظمت خطر و وحشتناكى عذاب را مى رساند، و معناى آيه اين است كه : ما امر عظيم خود را نسبت به عذاب ايشان حتمى نموديم در حالى كه آن را از راه وحى به لوط اعلام نموديم و گفتيم كه نسل اين قوم صبح همين امشب قطع شدنى و آثارشان از نسل و بنا و عمل و هر اثر ديگرى كه دارند محو شدنى است .
ممكن هم هست چنين معنا كرد كه ما وحى كرديم . به لوط در حالى كه عذاب قوم را حتمى كرده بوديم .

و جاء اهل المدينة يستبشرون ... ان كنتم فاعلين 

از اينكه نسبت آمدن را به اهل شهر داده معلوم مى شود جمعيت زيادى بوده اند، به طورى كه مى شده گفته شود اهل شهر آمدند.
بنا بر اين معناى آيه اين مى شود: جمعيت انبوهى از اهل شهر به سر وقت لوط آمدند، در حالى كه از شدت حرصى كه به عمل فحشاء و مخصوصا با غريبه هاى تازه وارد داشتند، به يكديگر مژده مى دادند.
لوط براى دفاع از ميهمانان به استقبال جمعيت شتافت ، تا از نزديك شدنشان جلوگيرى كند وقتى در برابر آنان قرار گرفت فرمود: اينان ميهمانان من هستند مرا نزد ميهمانانم رسوا مكنيد، و با آنان عمل زشت انجام ندهيد، از خدا بترسيد و مرا خوار نسازيد، مهاجمين اهل شهر گفتند: مگر ما قبلا به تو اعلام نكرده بوديم كه غريبه ها را در منزلت راه مده و اگر احدى از اهل ع