ت ، نه همه آن .
معناى (مثانى ) و اشاره به معناهائى كه ديگران براى آن گفته اند 
و ظاهرا (مثانى ) جمع (مثنيه ) - به فتح ميم - يعنى اسم مفعول از ماده (ثنى ) باشد كه به معناى عطف و برگرداندن باشد، همچنانكه در جاى ديگر قرآن آمده : (يثنون صدورهم ) و آيات قرآنى را از اين رو مثانى ناميده كه بعضى مفسر بعضى ديگر است و وضع آن ديگرى را روشن مى كند، و هر يك به بقيه نظر و انعطاف دارد، همچنانكه جمله (كتابا متشابها مثانى ) اشاره به اين معنا دارد براى اينكه هم آن را متشابه خوانده كه معنايش شباهت بعضى آيات آن با بعضى ديگر است ، و هم مثانى ناميده .
و در كلام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز آمده كه در صفت قرآن فرموده : (بعضى از آن بعضى ديگر را تصديق مى كند). و همچنين از على (عليه السلام ) نقل شده كه فرموده است : (قرآن بعضى آياتش ناطق به حال بعضى ديگر، و بعضى از آن شاهد بر بعضى ديگر است ).
ممكن هم است كلمه مذكور را جمع (مثنى ) به معنى مكرر بگيريم ، كه باز كنايه از اين مى شود كه بعضى از آياتش بعضى ديگر را بيان مى كند.
به نظر مى رسد آنچه كه در معناى كلمه مثانى گفته شد كافى باشد، و ديگر حاجتى نباشد به اينكه معناهايى كه ديگران از قبيل كشاف و حواشى آن ، مجمع البيان ، روح المعانى و غير اينها نقل كرده اند ايراد كنيم ، ليكن اسمى از آنها مى بريم : مثلا بعضى گفته اند: از (تثنيه ) و يا از (ثنى ) گرفته شده ، كه به معناى تكرار و اعاده است ، و از اين رو آيات قرآنى مثانى ناميده مى شود كه مطالب در آن تكرار شده است . بعضى ديگر گفته اند: اگر فاتحة الكتاب ، مثانى ناميده شده بدين جهت است كه در هر نماز دو بار بايد خوانده شود، و يا براى اين است كه در هر ركعتى با خواندن سوره اى ديگر دو تا مى شود، و يا بدين جهت است كه بيشتر كلماتش مانند (رحمان ) و (رحيم ) و (اياك ) و (صراط) در آن تكرار شده است ،
و يا براى اين است كه دو نوبت نازل شده يكبار در مكه ، بار ديگر در مدينه ، و يا بدين جهت است كه خداى تعالى در آن ثنا شده است ، و يا به اين خاطر است كه خدا آنرا استثناء كرده ، يعنى همانطور كه در روايت هم آمده آنرا ذخيره نموده است براى اين امت ، و بر امتهاى ديگر نازل ننموده و همچنين وجوه ديگرى كه در تفاسير ذكر شده است .
و در اينكه فرمود: (سبعا من المثانى و القرآن العظيم ) تعظيمى از سوره فاتحه و همه قرآن كرده كه بر كسى مخفى نيست ، اما تعظيم قرآن است ، براى اينكه از ناحيه ساحت عظمت و كبرياى خداى عز و جل به وصف عظيم توصيف شده ، و اما تعظيم فاتحه است براى اينكه نكره آوردن كلمه (سبع ) و بدون وصف آوردن آن خود دليل عظمت قدر و جلالت شان است ، و اين معنا بر اهل ادب پوشيده نيست ، علاوه بر اين ، يك سوره در قبال قرآن قرار گرفته و حال آنكه خودش سوره اى از قرآن است .
آيه مورد بحث همانطور كه روشن گرديد در مقام منت نهادن است ، و در عين حال از آنجائى كه در سياق دعوت به صفح و اعراض ‍ قرار گرفته اين معنا را هم مى رساند كه موهبت عظماى قرآن كه متضمن معارف الهى است و به اذن خدا به سوى هر كمال و سعادتى هدايت مى كند كافى است كه تو را (اى رسول خدا) بر صفح جميل و اشتغال به ياد پروردگارت و سرگرمى به اطاعت او وادار سازد.

لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم ... المبين 

بيان چهار دستور به رسول الله (ص ) در آيه شريفه 
اين دو آيه در مقام بيان صفح جميلى است كه دستورش را داده بود، و به همين جهت كلام را به صورت كلامى نو و غير مربوط به سابق آورده ، (چون خواننده مى داند كه مقصود از آن ، بيان همان مطلب سابق است ) و در اين دو آيه چهار دستور آمده ، دو تا منفى و دو تا مثبت ، جمله (لا تمدن عينيك ) و جمله (و لا تحزن ) منفى ، و جمله (و اخفض جناحك ) و جمله (و قل انى ) مثبتند.
و مقصود از چشم دوختن به زينت زندگى دنياى آنان اين است كه داده هاى خدا را ننگرد و چشم حسرت به آنچه ديگران دارند بدوزد، و مقصود از ازدواج ، مردان و زنان و يا اصناف مردم است ، مانند صنف بت پرستان و صنف يهود و صنف نصارى و صنف مجوس . و معناى آيه اين است كه : چشم از آنچه كه ما از نعمتهاى ظاهرى و باطنى به تو انعام كرده ايم بر مگير،
و با حسرت به آنچه كه به ازواج اندك و يا اصنافى از كفار داده ايم خيره مشو.
بعضى از مفسرين جمله (لا تمدن عينيك ) را كنايه از نگاه طولانى گرفته اند. ولى خواننده خود مى داند كه على اى حال منظور، نهى از رغبت و ميل و تعلق قلبى است به آنچه كه مردم از متاعهاى زندگى از قبيل مال و جاه و آوازه و شهرت دارند، از همه اينها بطور كنايه تعبير مى شود به نگاه نكردن ، نه طولانى نكردن نگاه ، آيه اى هم كه به زودى از سوره كهف نقل مى كنيم مؤ يد اين معنا است .
( و لا تحزن عليهم ) - يعنى از جهت اصرارشان بر تكذيب و استهزاء، و لجبازيشان در ايمان نياوردن غم مخور.
( و اخفض جناحك للمؤ منين ) - مفسرين گفته انداين جمله كنايه است از تواضع و نرمخويى و بدين جهت تواضع را (خفض ‍ جناح ) ناميده اند كه مرغ وقتى مى خواهد جوجه هايش را در آغوش بگيرد پر و بال خود را باز مى كند و بر سر جوجه ها مى گستراند، و خود را تسليم آنها مى كند. ليكن هر چند اين معنا كه مفسرين كرده اند با آياتى ديگر تاييد مى شود، چنانكه در وصف رسول خدا مى فرمايد: (فبما رحمة من الله لنت لهم ) و نيزفرمايد: (بالمؤ منين رؤ ف رحيم ) الا اينكه آنچه كه در نظير اين آيه آمده ، و مى توان خفض جناح را بر آن حمل كرد عبارتست از صبر و خويشتندارى و سازگارى با مؤ منين ، و اين صبر با اين معنا مناسبت دارد كه كنايه باشد از زير بال گرفتن مؤ منين ، و همه هم خود را مصروف و منحصر در معاشرت و تربيت و تاديب ايشان به آداب الهى نمودن ، و يا كنايه باشد از ملازمت با آنان و تنها نگذاشتن و جدا نشدن از ايشان ، همچنانكه مرغ وقتى خفض جناح مى كند ديگر پرواز را تعطيل كرده از جوجه هايش جدا نمى شود، و خداى تعالى در اين باره فرموده : (و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالعشى يريدون وجهه و لا تعد عيناك عنهم تريد زينة الحيوة الدنيا).
( و قل انى انا النذير المبين ) - يعنى من ادعايى جز اين ندارم كه نذيرى هستم تا شما را انذار كنم و از عذاب خداى سبحان بترسانم ، مبينى هستم تا آنچه را كه بدان محتاج هستيد بيان كنم ، و بيش از اين حرف و ادعايى ندارم .
پس اين چهار دستور، يعنى رغبت نكردن به متاع دنيوى كه نزد كفار است ، غصه نخوردن از كفر و استهزاى ايشان ، خفض جناح براى مؤ منين ، و روشن ساختن ماموريت خود، همان صفح جميلى است كه براى كسى مثل رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سزاوار است ، زيرا اگر يك پيغمبرى (كه خاتم پيغمبران هم هست ) يكى از اين چهار خصوصيت را نداشته باشد امر دعوتش مختل مى گردد.
و از همين جا روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: (فاصفح الصفح الجميل ) با آيه شمشير كشيدن نسخ شده . صحيح نيست ، زيرا صفح جميل آنطور كه آيه (لا تمدن عينيك ) تفسيرش كرد به اعتبار خود باقى است ، حتى بعد از نازل شدن آيه شمشير و اعلام جهاد نيز قوت خود را از دست نداده ، و هيچ دليلى ندا